برای شرکت در بحث و نظردهی، اول باید در سیستم وارد شوید.


بیا اعتراف کن به کارهایی که کرده‌ای، به کارهایی که نکرده‌ای. بیا، این گوشه مال تو، بیا اعتراف کن.

تو هم یکی از همین سبزهایی؛ همین‌هایی که برچسب "اغتشاشگر" دارند. اصلا به کارهای نکرده اعتراف کن. چطور است اعتراف کنی که سفرهای خطرناک داشته‌ای به کیش یا شمال؟ بگو که چه کارهای خائنانه‌ای کرده‌ای، با چه آدم‌های ناجوری دیدار داشته‌ای.

بیا اعتراف کن که که فیلم‌های هالیوودی تماشا می‌کنی و پاپ کورن آمریکایی می‌خوری و شلوار لی می‌پوشی و همبرگر استکبار جهانی را دوست داری و بدتر از همه، پرده‌های خانه‌تان مخمل سبز است.

این گوشه مال توست، بیا اعتراف کن به هرچه که می‌خواهی.

همراهی کن با همه‌ی اعتراف‌کنندگان این روزها.

vote up 24 vote up
 
گزارش به مدیر

نظرات به ترتیب:

   

  دریافت

     

  امتیاز

     

  جدیدترین

صفحه      151413121110987654321
سه خرگوش را در جنگل رها می کنند و از سرویس های اطلاعاتی و امنیتی سیا، موساد و اطلاعات ایران می خواهند ظرف یک روز خرگوش را پیدا کنند .سازمان سیا با بمباران جنگل و حملات شدید نظامی خرگوش را پس از چند ساعت می یابد. موساد پس از اینکه از جستجوی فراوان خود به جائی نمی رسند تمام حیوانات را می کشد و جنگل را به آتش می کشند و خرگوض را پیدا می کنند. در عصر وقتی که همه گمان می کنند سازمان اطلاعاتی ایران نتوانسته است خرگوش را پیدا کند ،با شیری قوی هیکل که دستمال سبزی بر پیشانی اش بسته است بر می گردند که با ناله و گریه فریاد می زند که : من خرگوشم ،من خرگوشم!

منم خرگوشم، ولی خ.ر. نیستم !
vote up 61 vote up
  • مزدور سبز
  • (
  • intellijence
  • )
گزارش به مدیر

کلا تقصیر من بود. کلا عرض می کنم . جزیاً هم تا حدودی . خیانت اول من شعور بود که متاسفانه خدادای بود. خیانت دوم من که واقعا غیر قابل توجیه بود استفاده از این شعور بود. نفاق من آنجا معلوم شد که وقتی شعورم به من گفت از موسوی حمایت کن حمایت کردم. بله من از این بابت شرمنده ام. رفتم توی خیابان . با بچه ها می خواندیم: نن جون مهدی فهمید این کوتوله نفهمید. حالا که به قبح این کلمات رکیک و دشمن شاد کن فکر می کنم از کلیه  بینانگذاران شرمنده می شوم. من هم تابلوی دروغ ممنوع را بلند کردم و برای موسوی وقتی گفت ادب مرد به ز دولت اوست کف زدم. بد ترین کار ی که کردم این بود که روز انتخابات یک ساعت توی صف ایستادم و با غرور خاصی روی کاغذ رای نوشتم : مهندس میر حسین موسوی . بعد رایم را تا کردم و در صندوق انداختم. فردا صبح تا ظهرش کار خاصی نکردم مگر اینکه هر نیم ساعت یک ویشکون از خودم می گرفتم که نکند دارم خواب می بینم. حوالی عصر باراک زنگ زد به موبایلم گفت: هر چی پیامک می فرستم که نمی رسه. دیگه مجبور شدم خودم بهت زنگ بزنم. برو بچز را خبر کن برید توی خیابان انقلاب نرم و براندازی مخملی کنید. گفتم :من اینها را فقط توی سر مقاله کیهان خوانده بودم. اینها چیه؟ گفت: حرف نباشه . من و کاخ سفید پشتتیم.ما هم رفتیم تو خیابان و شب هم الله اکبر گفتیم که مشت محکمی بردهان نظام بسیار مقدس جمهوری اسلامی زده باشیم. فردایش نشستم پای تلویزیون و حرص خوردم. دوشنبه رفتم آزادی و حال کردم . اون روز هیچ شعار ساختار شکنانه ای ندادم. سه شنبه جلوی صدا سیما و پنج شنبه توپخانه هم خون از دماغ کسی نیامد. نمی دانم جمعه چه شد که شنبه به بعد بگیر بگیر و بکش کش شد. ما هم هی باتون خوردیم و داد زدیم . از 18 تیر بود که به این نتیجه رسیدیم علیه یک انسان نورانی و روشن که در خوبی دست احمدی نژاد را بسته شعار دهیم . البته من اذعان می کنم که تا حالا این آدم را ندیده ام و واقعا در حق یک چنین مردی ظلم کردم.نام این مرد فردی به نام مجتبی بود. بعد هم نماز جمعه هاشمی رفتیم قاطی خانم ها نماز خواندیم و بعد هم به مناسبت شهادت امام کاظم روضه خواندند و چون ما اشکمان در نیامد اشک آور زدند که ثوابی کرده باشیم. به هر حال من هنوز دست از نفاق خودم بر نداشته ام . هنوز فکر می کنم که موسوی رای آورده و تقلب شده . هنوز فکر می کنم آقایان روی صهیونیست ها را در برخورد با مخالف سفید کردند. من هنوز احمدی نژآد را که مبینم دل پیچه می گیرم و مجبورم سریع خودم را به یه جایی برسانم. من از همه ، از این مقام ، از اون مقام عذر می خواهم و خواهشمندم مرا هم در آغوش خود بگیرند. منتها اگر از آن رایحۀ خوش استفاده می کنند قبلش هشدار های لازم را بدهند چون من قلبم ضعیف است و ممکن است پس بیفتم. در پایان یک بیت شعر از کیوسک می نویسم:
جنگ اعراب واسراییل / ببرای تامیل / تقصیر من بود

vote up 41 vote up
  • tootoon
  • (
  • tootoon
  • )
لغو گزارش

من اعتراف می کنم:
- به موسوی رای دادم (محمود منو ببخش)
- احساس کردم به حقوق بشر علاقمندم(مصباح العفومصباح العفومصباح العفو)
- فکر کردم به عنوان یک انسان میشود فکر کرد(رهبرا استغفار)
-دوست نداشتم ایران به افغانستان تبدیل بشه (طالبان ببخشید)
-با شرکت در تظاهرات  برادران بسیجی را به زحمت انداختم. بندگان خدا مجبور بودند هی با باتوم مردمو کتک بزنند.همچنین مقدار زیادی گاز اشک آور بیت المال به هدر رفت (آقا مجتبی جبران می کنیم)
- الله اکبر گفتم.(شرمنده)
- با شرکت در انتخابات ,زحمت عزیزان در وزارت کشور , شورای نگهبان و سایر نهادهای ذیربط را حسابی زیاد کردیم چون اینبارمجبورشدند رایهای بیشتری رو جابجا کنند(اجرتون با رهبر که مشروعیتشان از خداهم زده بالا)
- دستبند سبزبستم و خلاصه جزو خس وخاشاک بودم( بابا یکی رو پیدا کنین مارو ببخشه............. 

vote up 34 vote up
  • nasim
  • (
  • nasim
  • )
لغو گزارش

من كتاب مي‌خواندم. ساز مي‌زدم. 20:30 نگاه نمي‌كردم. من اعتراف مي‌كنم خودفروخته بودم. بهم يك آبنبات سبز داده بودند. با همان آبنباته خر شدم. آبنباته كار خودش را كرد. راي من را خريدند. موسوي گولم زد. خاتمي سرم شيره ماليد. من اعتراف مي‌كنم كه بازي خوردم. مي‌‌خواهم به آغوش نظام برگردم. به كجا بايد مراجعه كنم؟!

vote up 31 vote up
  • nahid
  • (
  • khordadi
  • )
لغو گزارش

میخواهیم اعتراف کنیم لطفا" مجوز" دهید تا "هفتاد میلیون معترف به انقلاب مخملی" بیایند و در خیابان اعتراف کنند
ما از سران اصلاحات تقاضا داریم برای اخذ مجوز"اعتراف" از وزارت کشور اقدام کنند

vote up 30 vote up
  • یک ایرانی سبز
  • (
  • habibikho
  • )
گزارش به مدیر

اینم اعتراف نامه ی من:
من اتراف می کنم که در تمام تزاهرات ها از سفارت  خانه ی انگلیس و آمریکا و خارج و بی بی سی پول دریافت می کردم تا از مردم بخواهم که انقلاب صورتی بر زد سلطان محمود راه بیندازند،من شاهدم که حسین و قلی هم قسم شدند تا من محمود نتواند  برنده ی مسابقه باشد! من اعتراف می کنم که خون هایی که در جنگ ویتنام ریخته شده است مسووولیتش با موسوی است!!!
پ.ن: به خاطر قلت املایی ها منو ببخشید، اون ماموره به من همین متنو داد!

vote up 25 vote up
  • nabeghe
  • (
  • nabeghe
  • )
لغو گزارش
من اعتراف می کنم که ندا را من کشتم...سهراب را من کشتم...کیانوش و محمد را من کشتم...محسن را من شکنجه کردم...من بودم که تقلب کردم...من به مردم دروغ گفتم...من مردم را "خس و خاشاک" و رهبرانشان را "آشغال" خطاب کردم...من اعتراف می کنم که حتی پشیمان هم نیستم...که حتی از یک عذرخواهی هم دریغ می کنم...
vote up 23 vote up
  • uknown.omid
  • (
  • unknwon.omid
  • )
گزارش به مدیر

من اعتراف ميکنم که اعتراف ميکنم!

ميکنم من با رضايت اعتراف
کرده‌ام يک عالمه کار خلاف

از برای کودتای مخملی
دوختم يک تکه مخمل بر لحاف

يکنفر شلوار مخمل پاش بود
رفتم و با او نمودم ائتلاف

يک دعای کودتا از کربلا
با گل اُخرا، نوشتم دور ناف

گاز اشک‌آور نيامد گير من
پس خريدم چندتائی پيف پاف

هست در پستوی ما يک لامپ سبز
کردمش خاموش و روشن آن و آف

نيم‌ساعت نيز ديدم روی ديسک
سينمای محسن مخمل‌بباف

بود يک ماشين نمره خارجی
در خيابان، دور آن کردم طواف

نامه داده بهر من گوردون براون:
نشنوم شمشير خود کردی غلاف

گفت اوباما مبادا ول کنی
گفت هيلاری نشايد انصراف

من زدم ايميل به فيدل کاسترو
پاسخم را داده او با تلگراف

همچنين ديويد بکام از انگليس
اس.ام.اس زد: مای فرند، دتز نات ايناف

الغرض من غرقه‌ام در کودتا
مخملش سبز و اطو کرده‌ست و صاف

بازجوی نازنين حق با شماست!
بنده تسليمم بدون اختلاف

بی‌شکنجه، بی‌گروگان، اينهمه
اطلاعات درست و اکتشاف!                                                   خسروی

vote up 20 vote up
  • ali
  • (
  • alihasanpour
  • )
لغو گزارش
اعتراف میکنم  اعتراف میکنم  که انسانم
اعتراف میکنم  که  چشم دارم  میبینم انچه که نمیخواهی ببینم
اعتراف میکنم گوش دارم   میشنوم هر آنچه نمیخواهی  بشنوم
اعتراف میکنم  فکر دارم  می اندیشم هر آنچه نمی خواهی  به آن بیاندیشم
و اعتراف میکنم که نمیخواهم  سیاهی تو را تحمل کنم
اعتراف می کنم که از این همه تزویر و ریا خسته شده ام
اعتراف می کنم که ایرانیم و این ایران مال من است
اعتراف می کنم که مجاهد راه آزادی و آزاد اندیشی هستم
اعتراف می کنم که از انسان های پستی مثل خامنه ای و .... بدم می‌آید
اعتراف میکنم که تاریخ وعده ی پیروزی حق را داده است
اعتراف می کنم که برای اولین بار در این نظام دیکتاتوری رای دادم و مطمئن بودم رایم را خواهند دزدید
اعتراف میکنم که سبزم
اعتراف می کنم که به میر حسین موسوی رای دادم
اعتراف می کم که تا ابد با ظلم مبارزه خواهم کرد
اعتراف می کنم که همیشه روشنگری خواهم کرد
اعتراف می کنم که تا به حد اقل نظر 100 نفر ذوب در ولایت را برگردانده ام که اکنون هرکدام مجاهدان راه آزادی هستند
من به همه خوبی های عالم اعتراف می کنم
دستبند را بر دستانم بزنید ولی شما هرگز نخواهید توانست فکر و اندیشه ام را دستبند بزنید
اگر خودم را بکشید با آن 100نفری که الان خودشان 100 نفر دیگر را آگاه کرده اند چه خواهید کرد؟
اعتراف می کنم که شما ای سردمداران استبداد دینی بسیار احمق هستید و
اعتراف می کنم که دشمنان ما از احمقانند و خودشان ریشه خودشان را خواهند زد
و اعتراف می کنم که این نظام دیکتاتوری از درون گندیده و دمل های آن اکنون سر باز زده اند
 بیایید من را دستبند بزنید ای مستی زدگان زر و شهوت و قدرت!!!!!
vote up 20 vote up
  • thm
  • (
  • thm
  • )
گزارش به مدیر
اعتراف میکنم که یک ایرانی سبزم. اعتراف میکنم که هنوز امام خمینی و اهدافش را دوست دارم. اعتراف میکنم ایرانم را دست دارم.اعتراف میکنم که از امثال ا.ن متنفرم.
vote up 16 vote up
  • گندم
  • (
  • gole_gandom
  • )
لغو گزارش

بنده اول اعتراف می کنم که ده روز پیش بر اثر فشارهای روحی شدید اعتراف کرده ام. و در وبلاگ موجود است.

همیشه سعی کردم از مد عقب نمونم.حالا هم که اعتراف مد شده، بذار منم اعتراف کنم. از وقتی خس و خاشاک توی زندونات ارشاد شدن منم بدجور ارشاد شدم. بذار اعتراف کنم، مگر از بار گناهام کم شه. مبادا حلالم نکنی.

بزار اعتراف کنم جلوی هر چندتا دوربین که داری. جلوی هرچندتا خبرنگار خودی و غیرخودی. شکنجه؟ دستان مبارکت خسته می شه ازون زخمی که به تن دوستامه، نمی دونم فهمیدی یا نفهمیدی، سهمیش هم به ما رسید. ما که شکنجه خدایی شدیم. مگر اعتراف نمی خوای؟ من خودم از اینجا اعتراف می کنم بدون پیش نویس، بازجو، بدون زور و خون ریزی بدون بسیجی، دستمزد.


به نام خدا

من اعتراف می کنم، تحت تأثیر بیگانگان بودم درست همون روزی که اون دختر لبنانی بهم از نفرت تو گفت، تویی که به نام دفاع از مظلوم، می خوای روح وطنش رو مثل ایران با حزب الله تسخیر کنی.


آه که من چقدر تحت تأثیر تبلیغات غرب بودم، درست همون روزی که پول نفت رو تو جیب برادر، نوکیا دیدم.

اصلاً حتی همین حاج آقا روسیه، هم چند بار ارشادم کرد اونم مثل تو روزنامه و دفتر و دستک زیاد داره تازشم یه جورایی هم وطنمه آخه 3 دونگ وطنم رو به نامش کردی.

از انگلیس که دیگه اصلاً نگو. همش تحت تأثیرانگلیسم. همین انگلیس پیر که چه شاعرانه، یه دستش رو سرته یه دستش تو جیبت. یه پاش اونجاس یه پاش اینجا اصلاً دچار توهم شدم. از بس که تحت تأثیرم.

من از خارج هم تماس داشتم. از خارج اوین، خارج گورهای دسته جمعی، خارج بمب گذاری مشهد، خارج عراق، فلسطین، لبنان حتی از خارج جلسات محرمانه انرژی هسته ای!


راستی من جاسوس هم هستم. انقدر جاسوس هستم که، همه جنایات توی کشورم رو به خدا گزارش کردم. یعنی مجبور بودم کار دیگه ای بلد نیستم!

برام مهم نیست اسمت چیه؟ علی، مجتبی ، محمود، بسیجی، لباس شخصی، یاهرکس، فقط اعتراف می کنم که تو شرفت، دینت و حتی ناموست را در اوین، در امیرآباد، در انقلاب،... و در برابر چشمان 70 میلیون نفر جا گذاشتی.

بشمار، چندتا شهر تو ایرانه؟ چندتا خیابون تو هر شهره؟ چندتا خونه توهر خیابونه؟ این یعنی می شه چند تا چشم؟ چند تا مادر؟ این می شه چند تا پدر؟ اصلاً چند تا انسان؟ این یعنی می شه چند تا آه؟ چند قطره اشک؟ یعنی چند تا ناله؟ چند تا اعترف؟


در پایان اعتراف می کنم من، خلاف مصلحت تو عمل کردم. من، از بهشت تو گذشتم. من از حوری بهشت و نهر عسل گذشتم. من، مأمورم از خون بناحق رفته بنویسم. من معذورم، باید از ناله های در بند بگویم. من به لحظه لحظه مادر داغدیده می اندیشم. به پدری که از رخت عذایش می ترسی. برادری که از دهانش می لرزی. من، منتظر نو ترین کتاب تاریخم. 

من، اعتراف می کنم، به براندازی تو چشم امید بستم.


 

vote up 16 vote up
  • saadegh
  • (
  • saadegh
  • )
لغو گزارش
تکلیف 2 سال اول انقلاب که پیش از این روشن شده بود.
امروز هم که گویا تکلیف 24 سال دیگر از عمر جمهوری اسلامی روشن شده است.

اعتراف می‌کنم هنوز باور ندارم تمام انقلابیانی که جمهوری اسلامی را به وجود آورده،‌ به خاطر آن مبارزه کرده‌اند، زندان رفته‌اند و 26 سال آنرا اداره کرده‌اند، خائن بوده‌اند و تنها کسانی که در 4 سال گذشته ایران را به تاریکی کشانده‌اند و نقشی در انقلاب نداشته‌اند وطن پرست و درستکار.

اعتراف می‌کنم علی رغم سعی مجد ایشان و دیدن نمایشهای گوناگونی که در این سالها به روی پرده رفته، هنوز عقلم سر جایش قرار دارد و گوشهایم آن طور که مد نظرشان است، مخملی نشده‌‌اند.
vote up 15 vote up
  • makhmal2009
  • (
  • makhmal2009
  • )
گزارش به مدیر
 

سلام،

فیلسوفی به نقل قول از هگل نوشت:

"...هگل در جائی می‌‌نویسد پدیده‌ها و شخصیت‌های تاریخ لا اقل دو بار تکرار میشوند، ولی‌ او فراموش کرد اضافه کند که : بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به شکل کمدی (فارس)..."

اگر ۳۰ سال پیش اقرار گیری از نیروهای سیاسی دگر اندیش بعد از انقلاب همه را شوکه کرد، ولی‌ همین شیوه امروز به یک کمدی (لوس) تبدیل شده، از این رو من هم اقرار می‌کنم: در همه این ۳۰ سال من به نیروی مردم باور داشتم و منتظر جنبش جدید بودم، ولی‌ ابعاد، ژرفا و اشلال ابتکاری آن را به هیچ وجه و به این صورت تصور نمی‌‌کردم. بخاطر همین لطفا این اعتراف من را منتشر کنید و بر اساس این اعتراف از مقامات محترم تقاضای یک محاکمه همراه با مهرورزی اسلامی در پشت در‌های بسته دارم !

vote up 15 vote up
  • maftoon
  • (
  • rasekh
  • )
گزارش به مدیر

خدا اعتراف کرد که به هیچ وجه از آفرینش احمدی نژاد شرمنده نیست!!!! همین دیروز اعتراف کرد

vote up 14 vote up
  • محسن
  • (
  • آریا
  • )
لغو گزارش
من هم طرفدار موسوی هستم و اعتراف می کنم که مردم و کشورم  را دوست دارم. مرا هم محاکمه کنید!!
vote up 13 vote up
  • Mehdi
  • (
  • Nafe-Mashhad
  • )
لغو گزارش
من هم اعتراف مي كنم اعتراف به اينكه موسوي را دوست دارم چون خاتمي را دوست دارم و چون صداقت در سياست را از اينها آموخته ام
vote up 12 vote up
  • روزنگاشت
  • (
  • rooznegasht
  • )
لغو گزارش

میخواهیم اعتراف کنیم لطفا" مجوز" دهید تا "هفتاد میلیون معترف به انقلاب مخملی" بیایند و در خیابان اعتراف کنند
ما از سران اصلاحات تقاضا داریم برای اخذ مجوز"اعتراف" از وزارت کشور اقدام کنند

vote up 12 vote up
  • یک ایرانی سبز
  • (
  • habibikho
  • )
گزارش به مدیر
اعتراف میکنم یکی از مردم بودم. یکی از کسانی که به دنبال رأیشان بودند. اعتراف میکنم باتومهای برادران لباس شخصی خیلی هم درد نداشت! یعنی این باتومها در برابر شکنجه های بازجویان عددی نیستند. اعتراف میکنم که این اعترافات ساختگی سران اصلاح طلب را پشیزی دارای ارزش نمیدانم. اعتراف میکنم برای نظام احساس خطر میکنم. و اعتراف میکنم به جایی رسیدیم یا بهتر بگویم به جایی رساندندمان که از این احساس خظر خیلی هم ناراحت نیستیم....
vote up 10 vote up
  • Promteh
  • (
  • sabz510637
  • )
لغو گزارش
اعتراف ميكنم :
خود اوباما با من تماس گرفت گفت برو تظاهرات برات زن ميگيرم منم گول خوردم آخه خيلي دوست دارم زن بگيرم . حالا ديگه زن نميخوام ميخوام برگردم به آغوش نظام چيكار كنم ؟
  • Devil
  • (
  • DEVIL_05
  • )
گزارش به مدیر
من فقط اعتراف می کنم که کشورم را دوست دارم.
  • SaLiXeM
  • (
  • SaLiXeM
  • )
لغو گزارش