نویسنده که خود در این سالها دانشجوی دانشگاه بود به عینه این واقعیت و روندی را که در این اسناد ماندگار شده است به چشم دیده است و دیدم دانشجویانی که غیر سیاسی بودند اما پس از گرفتاری و زندان بدست ساواک تبدیل به مخالف سیاسی تمام قد علیه رژیم پهلوی شدند. واقعا با رخدادهای تلخ و فاجعه بار اخیر من فکر می کنم که عوامل و دست اندرکاران این وقایع در سن و سالی نیستند که اینها را بدانند اما تعجب من از مسئولان اینان است که بعضا خود این تجربه را دارند و اگر ندارند می توانند با مطالعه کتابهایی که مراکز دولتی منتشر کرده اند مجانی تهیه نمایند به این موضوع دست یایند و دریابند که عملکردی مشابه دوران شاه با منتقدان و مخالفان چه عواقبی می تواند در پی داشته باشد. به کلام خلاصه می توان گفت اینگونه عملکرد ( اگر از سوی عاملانش صادقانهو به قصد خدمت باشد وگرنه باید آنرا بگونه ای دیگر دید و تحلیل کرد) فقط داستان مهربانی خاله خرسه در حق صاحبش را تداعی می کند که جز به گذشتن صاحبش منجر نمی شود. و مشکل هم همین جاست که ظاهرا این مسئولان هم همچون مسئولان زمان شاه آنقدر سرگرم خواندن گزارشات و بولتن ها مرتبط با تحکیم قدرت خود اند که فرصت مطالعه این کتابها و فکر کردن به سرانجام خود را ندارند !
اخیرا که کتاب " ایران بین دوانقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی " را می خواندم روندی که منجر به برآمدن رضاخان و تاسیس رژیم پهلوی و تبدیل او در طی زمان به یک مستبد تمام عیار و سرانجام اجبار به خروج از ایران شد برایم بسیار تامل برانگیز و آموزنده بود اما برایم سخت تعجب برانگیز بود که چرا پسر رضاه شاه از تجربه پدرش عبرت نگرفت و تقریبا همان مسیر را طی و تاریخ را بگونه ای تکرار کرد که این بار نه با اجبار کشورهای خارجی بلکه با انقلاب مردم مجبور به ترک کشور و آواره شد و جایی را برای مردن نمی یافت ! هرچند بگونه ای منطقی و علمی تکرار تاریخ معنا ندارد اما در عرف عام شبیه سازی های تاریخی رواج دارد و معمولا از این شبیه سازی ها برای فهم موضوعی و القای عبرتی استفاده می شود. از این منظر شباهت عجیبی می توان بین روندی که رژیم پهلوی پدر و پسر پیمودند و آنچه در سالهای پس از 68 و رحلت امام خمینی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران پیموده شده است مشاهده کرد و بگونه ای تکرار تاریخ آنهم برای سومین بار در تاریخ معاصر ایران را دید. نویسنده هرگز تحقق چنان سرانجامی را برای نظام جمهوری اسلامی ایران آرزو ندارد و نمی خواهد اما این قانون و سنت الهی است که هر نظامی برپایه عملکردش سرنوشت خود را می سازد اینکه :" ملک با کفر می ماند اما با ظلم نه ".
در اینجاست که آرزم می کنم حاکمان و مسئولان ما که ادعاهای بسیار دارند « ای کاش کمی کتاب و تاریخ می خواندند » ! و با فاصله گیری از موقعیتی که در آن قرار دارند در محتوای آن غور و فکر و تحلیل می کردند و فراز و فرودهای رژیم ها و افراد حاکم برایران را در همین گذشته نزدیک در می یافتند. به نظرم احتیاجی به مطالعه کتابهای زیادی نیست، خواندن همین دو کتابی که در این نوشته به آنها اشاره کردم کفایت می کند. اگر در آینده فرصت شد فرازهایی از این دوکتاب را که تایید کننده مدعای مطرح شده در این مقال است خواهم آورد تا معلوم شود آموختن از تاریخ و پرهیز از اقداماتی که رژیم پهلوی و همه رژیم های مستبد را به زیر کشید تنها راه بقای نظام جمهوری اسلامی ایران است و پیمودن راه و عملی مشابه آنان جز سقوط نتیجه ای ندارد، و امیدوارم در اینروزها که نظام و کشور ما گرفتار بحران عمیق مشروعیت و مقبولیت شده است عالمان و عاقلان و دلسوزانی پا پیش نهند و با آموختن از تاریخ و با تکیه بر آموزه های اصیل دینی و اخلاقی راه اصلاح را بروی ساختار سیاسی بگشایند و همچون امام با تکیه برمردم و میزان قرار دادن رای ملت نگذارند حاصل مبارزات و مجاهدات تاریخ معاصر ایران بهدر رود و مردم ایران ناچار از تکرار تجربه ای دیگر برای تغییر حکومت شوند و...
منبع: نوروز
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)