مهدی دانشجوی مهندسی کشاورزی کرج بود. قبلا هم یکسال در اوین زندان کشیده بود. ساواک او رادر خرداد57 هنگام شرکت در یک مراسم سخنرانی دستگیر کرده بود. من که در وقایع 5رمضان مجروح شده بودم، در اوایل شهریورماه به بند4 زندان اصفهان منتقل و در آنجا با مهدی همبند شدیم.
حالات خاصی داشت مرتب در حال نماز وعبادت و یکروز در میان روزه میگرفت. مادر مهدی شیرزنی بود که وقتی به ملاقات فرزندش می آمد ضمن خروش بر ستمگرانی که جوانان را به بند کشیده بودند و فریاد بر سر عمله و اکره آنها از مهدی می خواست که قوی و شجاع باشد. به فرزندش که از روزه ضعیف شده بود نهیب می زد که استوار بایستد و قد خم نکند.
بالاخره بعد از 7ماه بلاتکلیفی یزدان پناه را به دادگاه فراخواندند. شب قبل از آن به همبندیها گفت من فردا روزه سکوت هم خواهم بود. روز دادگاه رئیس دادگاه که معمولا یک ژنرال ارتش بود، از او خواسته بود از خود دفاع کند، اما با سکوت و بی تفاوتی او مواجه شد.
مهدی تعریف می کرد که آنها با خشم فراوان نمی دانستند چه بکنند. تااینکه مهدی یادداشتی می نویسد و در آن اشاره میکند که من روزه هستم، روزه سکوت و نمی توانم سخن بگویم.
رئیس دادگاه از روی ناچاری و عاجزانه دادگاه را تعطیل و وقت دیگری(فردای آنروز) را برای محاکمه تعیین میکند. روز بعد رئیس دادگاه میگوید دیروز شما وقت مارا ضایع کردید و ما را به بازی گرفتید. یزدان پناه در جواب میگوید شما 7ماه مرا به بازی گرفتید و بلاتکلیف در حبس نگاه داشتید؛ چگونه تحمل یکروز مقابله به مثل را ندارید؟ این اقدام قپه بردوشان بیدادگر رژیم را شکست. لذا مجبور شدند همان مدت بازداشت یعنی 7ماه را به او حبس دهند و بیش از این آبروی خود را نبرند.
مهدی یزدان پناه بعد از انقلاب به جهاد سازندگی کردستان برای خدمت به کشاورزان محروم آن سامان رفت، اما متاسفانه به دست گروهکهای فاسد اسیر و بعد از مدتی حبس در زندان دولتو با اینکه امکان فرار دشت برای کمک به دیگران ماند و به شهادت رسید.
یاد و راهش جاودانه و پر رهرو باد
برگرفته از: امروز
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)