انتخاب سید محمد خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۶ اما اتفاقی بود كه این جناح هرگز تصورش را نداشت. وی كه با شعار اصلاحات به پیروزی چشمگیری دست یافته بود جناح محافظهکار را در شرایط دشواری قرار داد. رای بالای مردم به خاتمی بیش از هر چیز نشاندهنده پشتوانه ضعیف مردمی جناحی بود كه سعی داشت با گماردن علیاکبر ناطقنوری به ریاستجمهوری حداقل موانعی را كه دیدگاههای توسعهطلبانه هاشمیرفسنجانی در برابر نظرات نسبتا سنتی آنان ایجاد میکرد را از میان بردارد.
دشواری دیگری كه انتخاب خاتمی برای این جناح ایجاد کرده بود این بود كه در اختیار نداشتن قوه مجریه به رغم در اختیار داشتن سایر قوا برای این جناح تنها امکان جلوگیری از اصلاحات را فراهم میکرد تا پیاده کردن برنامههایی که این جناح زمینههای فرهنگی و اقتصادی به دنبال آن بود و چنین شد كه در ۲ سال اول ریاست جمهوری خاتمی جناح محافظه کار تمام امکانات خود را برای جلوگیری از اصلاحاتی كه خاتمی به دنبال آن بود به کار گرفت.
گر چه انتخابات مجلس ششم و انتخابات اولین دوره شورای شهر خصوصا در تهران كه در آن اصلاحطلبان دوباره به پیروزی چشم گیری دست یافتند کمی وزنه قدرت را به نفع اصلاحطلبان سنگین تر کرده بود اما محافظه کاران با استفاده از نهاد شورای نگهبان كه هنوز در اختیار آنان بود مانع از تصویب بسیاری از قوانین و لوایح مورد حمایت دولت و مجلس ششم شدند و پس از چند سال محافظه کاران با باز سازی خود تحت عنوان اصول گرایان و با هماهنگی شورایی كه علی اکبر ناطق نوری، رقیب شکست خورده سید محمد خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۶، ریاست آن را به عهده داشت توانستند در دومین دوره انتخابات شورای شهر به پیروزی برسند.
با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم جناح محافظه کار دوباره خود را به موقعیتی باز گردانده بود شبیه موقعیتی كه در پیش از از دوم خرداد ۱۳۷۶ از آن بر خوردار بودند. پس از مجلس هفتم كه در اختیار محافظه کاران دیروز و اصول گرایان امروز بود تنها چیزی كه آنان را در یک قدمی قدرتی یک دست قرار داده بود انتخابات ریاست جمهوری بود. اما ظاهرا باز هم بخت از این جناح رخت بر بسته بود. هیچ کدام از کاندیداهای مورد نظر محافظه کاران نظیر لاریجانی، قالیباف و حتا هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری برگزیده نشدند و در این میان محمود احمدی نژاد بود كه به عنوان نهمین ریس جمهور ایران معرفی شد.
رابطه جناح محافظه کار و محمود احمدی نژاد پیچیده اما قابل درک است. اول این كه احمدی نژاد به هر ترتیب در دسته و رسته اصول گرایان جای میگرفت. احمدینژاد برای اولین بار اجرایی کردن شعارهای تندی كه محافظه کاران برای نقد اصلاح طلبان به کار میبردند را به عنوان برنامه خود اعلام کرد؛ شعارهایی كه شاید خود محافظه کاران نیز پس از رسیدن به قدرت حاضر به اجرای کردن آنها نبودند. دوم این كه وی خود را وام دار هیچ گروه و جریانی نمیدانست و از این رو در ترکیب کابینه کمتر به چهره های شناخته شده محافظه کاران اعتنا کرد.
سوم این كه احمدی نژاد كه در سطح عمومی به دروغ گویی معروف بود به سختی میتوانست حمایت بالای روحانیونی را بر انگیزد كه بسیاری به تدریس دروس اخلاق در حوزه مشغول بودند. در کنار تمام این شرایط نا رضایتی بود كه در عموم مردم نسبت به شرایط اقتصادی ناشی از سیاست های دولت احمدی نژاد ایجاد کرده بود، و خصوصا مراجع تقلید آن را از طریق تماس مستمر با مقلدین خود درک کرده بودند.
در چنین شرایطی احمدی نژاد شایسته مورد سرزنش قرار گرفتن از طرف سران جناح محافظه کار بود. اما مشکل حمایت نسبتا بالایی بود كه وی از طرف رهبر ایران داشت. این مساله راه را برای نقد محمود احمدی نژاد از سوی محافظه کارانی كه زمانی مخالفت با ولایت فقیه را دلیل و نشانه خروج از نظام و حتا اسلام میدانست دشوار میکرد.
از سوی دیگر نقد محمود احمدی نژاد میتوانست مبنایی برای نزدیکی محافظه کاران و اصلاحطلبان شود. اما نزدیکی به اصلاحطلبان میتوانست محافظه کاران را در مرز اتهاماتی نظیر ضدیت با ولایت فقیه، افتادن در دام استکبار، وادادگی در مقابل دشمن،... قرار دهد كه زمانی از سوی محافظه کاران بر علیه اصلاح طلبان استفاده شده بود.
هر چند سعید حجاریان پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد دامنه اصلاح طلبان را از نهضت آزادی تا حزب موتلفه میدانست توجیه محافظه کاران كه بقای آنان در گرو کمک آنان به بقای اصلاح طلبان است مشکل شد. به رغم جلساتی كه حزب مشارکت با بعضی از احزاب جناح راست برگزار کرد، نزدیکی محافظه کاران و اصلاح طلبان كه در یک محیط سیاسی معقول میتوانست یک اتلاف ساده و معمولی به حساب بیاید اتفاق نیفتاد. در واقع پس از روی کار آمدن دولت فوق محافظه کار محمود احمدی نژاد محافظه کاران و اصلاح طلبان در یک واگن مشترک هر دو با هم در یک مسیر حرکت کردند؛ مسیری كه به حذف هر دو از ساختار نظام جمهوری اسلامی منجر شد.
اما اکنون سرنوشت جناح محافظه کار حتا در مواردی دشوار تر از اصلاح طلبان است و بر خلاف اصلاح طلبان که به نظر از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار هستند محافظه کاران فاقد چنین پایگاهی هستند. از دیگر سو جناح محافظه کار فاقد قدرت لازم در باز بینی اصول و سیاست های پیشین خود است. و باز با توجه به حمایت آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد مخالفت با ریس دولت در واقع مخالفت با اصولی است كه آنان همواره داعیه دارآن بوده اند.
از این رو بسیاری از محافظه کاران در شرایط فعلی ناگزیر به بازی در زمینی هستند كه برای آنان بسیار نا آشنا است. بعضی از آنان خود را با دیدگاه های احمدی نژاد همراه کردهاند یا لااقل همراه نشان میدهند. اما مشکل اینجاست كه آقای احمدی نژاد تنها به حلقه محدودی از همراهان خود اعتماد دارد. گروهی دیگر از محافظه کاران خصوصا پس از انتخابات جنجال بر انگیز ۲۲ خرداد لحنی منتقدانه به خود گرفتند؛ اما این انتقادات چنان در لفافه بوده است که به سختی برای اکثر مردم قابل درک است.
افرادی چون آیت الله استادی و آیت الله جوادی آملی، كه این دو از امامت جمعه شهر قم کنار رفته اند، چاره کار را در سکوت میبینند. امااین سکوت چیزی نیست كه برای مدت زیادی دوام داشته باشد چرا كه مردم مطالباتی دارند كه مراجع تقلید حتی در جناح محافظه کار نیز به خوبی از آن آگاه هستند.
در نهایت میتوان گفت كه محافظه کاران امروز بخشی از نیروهای منتقدی هستند كه از بد حادثه به جمع اصلاحطلبان پیوستهاند. شاید باید چون سیاست ورزان خبره به آنان خوش آمد گفت. اما سؤالی كه پاسخ به آن نیازمند زمان است این است كه دولتی كه مخالفین و منتقدین آن هر روز افزایش می یابند تا کی امکان بقا دارد؟
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)