انگار همین دیروز بود (سال ۸۰-۷۹) ، ساجده گفت:«مامان میخواهم با دوستانم درس بخوانم و نفیسه اصرار دارد همه به خانۀ آنها برویم»، اول مردد بودم ، خانهشان کجاست؟ چه کسانی در خانهاند ؟ ... چه میتوان کرد؟ مادر هستم با کوله باری از نگرانیها . و ساجده با لحنی آمیخته با اندوه گفت:« نفیسه ، پدرش را که در اثر مواد شیمیائی در جبههها دچار سرطان شده بود بتازگی از دست داده و سایر خواهرها و برادرانش هم ازدواج کرده و زندگی خودشان را دارند و نفیسه و مادرش با هم زندگی میکنند» حس عجیبی پیدا کردم.
نفیسه دختری بسیار دوست داشتنی و سرشار از مهر و عاطفه بود و در عین حال ، نجابت و متانتش حکایت از تربیتی صحیح و مبتنی بر اصول دینی و فرهنگی داشت و این را از تمام مراودات و ترددهایش به منزلمان دریافته بودم و حال که میدیدم این عزیز در غم از دست دادن پدر رزمندهاش اینچنین به مادر که همۀ زندگیش بود عشق میورزید و این یادگار پدر را با همۀ وجود قدر میدانست از خود دلخور شدم بخاطر سؤالاتم در خصوص زندگیش ... یادم است از آن به بعد هر زمان بچه ها میخواستند درس بخوانند ، راهی خانۀ نفیسه میشدند و وقتی علت را می پرسیدم ساجده میگفت:«مامان ! فقط باید مادر نفیسه را ببینی »... و من دیدم آنهمه مهر و صفا را و از نزدیک لمس کردم تمام محبتی را که آن شیرزن با همۀ خلوصش به پای فرزندان ما که دوستان دختر دلبندش بودند نثار میکرد و شنیدم دعاهایی را که به بچه ها یاد میداد تا بتوانند با آرامش در جلسات امتحان شرکت کنند.
و چقدر گریستم وقتی نفیسه مادرش را هم از دست داد . گریستم برای دل تنهای نفیسه ، گریه کردم بر ازدست دادن انسانی غریب و بزرگ و زار زدم شاید حتی برای اینکه خود را ناتوان از جبران آنهمه مهر و محبت مادرانه میدیدم برای نفیسۀ داغدار و تنها ...
و اینک اشک را دلیلی نیست بر نباریدن که باید خبر دستگیری این عزیز زجر دیده و این فرزند پاک میهن را بشنویم و چقدر از خودم بیزار شدم آن زمان که در اوج گریه برای این غریب ، ناخودآگاه خدا را شکر کردم که مادرش نیست تا شاهد چنین جفائی بر دلبندش باشد . مادر نیست تا بپرسد عزیزش به کدامین گناه ناکرده در بند است ؟ مادر نیست تا ... و اگر بود حتمأ با شنیدن این خبر جان میباخت.
و اینک من به پاس اندکی از محبتهای آن مادر میخواهم برای نفیسه مادری کنم و از آنانکه بیخبر از فداکاریهای پدر نفیسه زارع کهن، و بیاطلاع از تدین و اعتقادات پاک و خالص این دختر مظلوم به اسلام و جمهوری اسلامی ، وی را به بند کشیدهاند بپرسم به کدامین گناه ؟
آخرین افزوده ها
11:54 عصر پنجشنبه، 26 آذر 1388
- مراسم چهلم رامین پوراندرجانی با حضور دانشجویان و فعالان سیاسی برگزار شد
- پوسترهایی برای محرم سبز - 2
- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با محمدعلی ابطحی دیدار کردند + عکس
- یک مثنوی برای محرم سبز
- یک جاهل، هزار عاقل
- بر اثر فشارهای وارده نشست فصلی خانه احزاب لغو شد
- میرحسین موسوی: "به نفع کشور است که به درخواست ما برای صدور مجوز راهپیمایی جواب مثبت داده شود"
- خواب پریشان
- مجمع روحانیون مبارز به کارشکنی وزارت کشور در صدور مجوز راهپیمایی اعتراض کرد
- آدرس جدید، برای دسترسی به موج سبز آزادی
- محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم
- مجید انصاری: راهپیمایی جمعه محترم است، اما منتظر مجوز راهپیمایی مستقل هستیم
- آیتالله منتظری سوءاستفاده از ماجرای پاره كردن تصوير بنیانگذار انقلاب را محکوم کرد
- كنارهگیری معترضانه چهره برجسته جامعه روحانیت مبارز
- میخواهم ابراهیمی باشم
- دعوت برخی از حامیان جنبش سبز برای شرکت در راهپیمایی 27 آذر
- بیانیه تحلیلی جبهه مشارکت در باره شرایط کنونی جنبش سبز با توجه به اعتراضات دانشجویی در 16 آذر
- نامهای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی
4:24 صبح یکشنبه، 17 آبان 1388
یادداشت همسر فیضالله عربسرخی درباره بازداشت نفیسه زارعکهن
در پی دستگیری نفیسه زارعکهن، روزنامه نگاری که در آستانه 13 آبان بازداشت شد، همسر فیضالله عربسرخی در نوشتاری به روایتی کوتاه از زندگی این فرزند شهید پرداخته و نسبت به بازداشت او اعتراض کرده است. به گزارش پارلماننیوز، متن یادداشت مریم شربتدار قدس بدین شرح است:
اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)