آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

2:34 صبح شنبه، 16 آبان 1388

عرب‌سرخی به دلیل دلجویی میرحسین موسوی از خانواده‌اش ممنوع‌الملاقات شد!

ساجده و فاطمه عرب سرخی، دختران عضو ارشد سازمان مجاهدین، طی یادداشتی شرح این ماجرا را توضیح داده‌اند:



جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد
قابل توجه رسانه­ های زنده­ ای که هنوز ته رمقی برای اطلاع­ رسانی دارند. آنها که هنوز هستند و جرات و جسارت آن را دارند که از زنده ­ترین آدم های این سرزمین خبر بگیرند و به اطلاع مردم بزرگ کشورمان برسانند.

خواهشمند است دیگر هیچ خبری از خانواده­ سربلند و سرافراز شهیدان عرب­ سرخی و بزرگ­مرد آزاده­ اش کار نکنید. ما داشتیم آماده می­شدیم تا به ملاقات پدر برویم. همه چیز آماده بود. دانه­ های سرخ انار داشت دانه می­شد و پرتقال­ ها شسته و مهیا منتظر بودند، که "برادر سیدحسین" زنگ زد و خبر داد: "قرار ملاقات شما امروز لغو است. چرا در حضور میرحسین موسوی از قول آقای عرب ­سرخی گفته­ اید اگر او امروز کشته شود همنشین برادران شهیدش می­شود؟!"

مادر خنده ای کرد و به ما گفت "عجب! ما را به خاطر کار شدن خبر حضور سبزش توسط خبرنگاران می­ترسانند؟ قرار ملاقات در اختیار آنهاست، اگر می­ خواهند و تنها ابزارشان است، بگذار لغوش کنند. همسرم را، پدر فرزندانم را از ما گرفته­ اند، فکر می­کنند این اهمیت کمتری از ملاقات با او دارد؟ می­گویند نباید حرف زد؟ فکر می­کنم آنها یک چیز بزرگ را فراموش کرده­ اند. پدر فرزندان من امروز به­ خاطر حرف زدن دربند است. ظاهرا ما نباید حرف بزنیم و دیده شویم."

رسانه­ های محترم! نباید به چشم آید که ما مسلمانیم و از خانواده­ شهدا و انقلاب و جنگ. باید در سکوت خود دست و پا بزنیم تا چند دقیقه­ ای از موهبت دیدار با پدر بهره مند شویم. همان پدری که با آرمانی به بزرگی انقلاب اسلامی و خمینی کبیر(ره) و به خاطر اعتلای خون هزاران هزار شهید، رنج چنین محرومیت بزرگی را به جان خریده است. چه خیال بی­ پایه­ ای، ما فرزندان فریادهای بلندآوازه­ ایم. ما فرزندان گام­های سبز این سرزمینیم. ما فرزندان سروهای استوار و سربه فلک کشیده­ ایم. پدر را نبینیم؟

چه باک!! مگر نفس ما گر­م­تر از نفس فرزندان عمویمان است که سال­هاست پدرشان را ندیده­ اند. ما همواره پیش از پدر، با او و پس از او، خدای بزرگ را داریم که او را در چشم­ انداز نگاه خویش گذارده­ ایم و او چه بزرگ­وارانه حضور ما را باشکوه پذیراست. بی دغدغه، بی رنج، بی هراس!

آقای بازجو! بهتر است به جای نگرانی از خبر سایت­ های فیلتر شده، نگران اراده­ ای باشید که در خیابان­ها جریان یافته است.

آقای بازجو! واقعاً فکر می­کنید ما نباید حرف بزنیم. به نظر شما مردم نیازی به حرف شنیدن و خط گرفتن دارند؟ امروز در خیابان نبودید؟ باید می ­بودید و مردم را می­ دیدید. شلیک هوائی بود، باتوم و گاز اشک­ آور بود، بوی آتش و آشغال سوخته در خیابان­ها غوغا می­کرد. اما هیچ­کس نمی­ترسید. مردم "شعار یا حسین میرحسین" می­دادند و پارچه­ های سبز خود را تکان می­دادند. من ترسیدم و شیشه ماشین را بالا کشیدم، اما هزارها جوان و پیر، مرد و زن، گروه گروه در خیابان شعار می­دادند. باید بودید و می­ دیدید.

امروز خیابان "طالقانی" امتدادی داشت به بلندای "مطهری"، "بهشتی"، "انقلاب" و "آزادی"، و از حلقوم همه خیابان­ها فریاد "جمهوری اسلامی" به گوش می­رسید.

آقای بازجو! چه خیالی در سر دارید؟ پدر من امروز از همیشه­ ی زندگیش روشن­ تر دیده می­شود. حتی روشن­ تر از کار بزرگ خبرنگارانی که شما را ناراحت کردند. روشن ­تر از خبر واقعی آنان که زینت­ بخش صفحه­ اول رسانه­ ها بود.

لا یُحِبّ اللهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَولِ الّا مَن ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سمیعاً علیماً

"خدا دوست نمی­دارد که کسی به گفتار بد (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آنکه ظلمی به او رسیده

باشد، همانا که خدا شنوا و داناست." سوره نساء آیه ۱۴۸

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه