آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

2:13 عصر جمعه، 15 آبان 1388

روایت شما از راهپیمایی ۱۳ آبان/ ۴

مترو از روزهای عادی شلوغ تر بود. یکی روزنامه می خواند، یکی جدول حل می کرد، یکی میله ی مترو را گرفته بود و نگاهش مات.


چند تا دختر بودند که با هم حرف می زدند. چند تا پسر مو سیخ سیخی.هیچ نشانی از دستبند سبزنبود. با خودم گفتم امسال سیزده آبان خیلی شلوغ نمی شود. ایستگاه های هفت تیرو طالقانی بسته بود. به مفتح که رسید یارو روزنامه اش را گذاشت توی جیبش، آن یکی جدولش را تا کرد و گذاشت تو کیف. دخترها و پسرها ساکت شدند... و یهو در مترو که باز شد همه ریختند بیرون یاحسین میرحسین گویان. واگن مترو کاملا خالی شد.

-عطا- گوگل خوان

سر به آفرین، غوغا بود، خون بود که از سر و صورت بچه ها می ریخت، صدای سرفه بود از سیگار و اشک آور، صدای شلیک بود و موج سنگ های پران از هردو طرف

ناشناس- گوگل خوان

درد اونیه که دیگه نه دست ت رو حس می کنی، نه پات رو، نه هیچی رو. دیگه هیچی رو.
یکی از ما، برنگشت.

ماندانا- گوگل‌خوان

 

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه