چند تا دختر بودند که با هم حرف می زدند. چند تا پسر مو سیخ سیخی.هیچ نشانی از دستبند سبزنبود. با خودم گفتم امسال سیزده آبان خیلی شلوغ نمی شود. ایستگاه های هفت تیرو طالقانی بسته بود. به مفتح که رسید یارو روزنامه اش را گذاشت توی جیبش، آن یکی جدولش را تا کرد و گذاشت تو کیف. دخترها و پسرها ساکت شدند... و یهو در مترو که باز شد همه ریختند بیرون یاحسین میرحسین گویان. واگن مترو کاملا خالی شد.
-عطا- گوگل خوان
سر به آفرین، غوغا بود، خون بود که از سر و صورت بچه ها می ریخت، صدای سرفه بود از سیگار و اشک آور، صدای شلیک بود و موج سنگ های پران از هردو طرف
ناشناس- گوگل خوان
درد اونیه که دیگه نه دست ت رو حس می کنی، نه پات رو، نه هیچی رو. دیگه هیچی رو.
یکی از ما، برنگشت.
ماندانا- گوگلخوان
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)