انسانهایی که شاخصترین ویژگیشان این است که هیچ غایت و هدف نهاییای در نظر ندارند و هم و غمشان همه مصروف آن است که با هر مشکل اقتصادی، تکنولوژیک، و اجتماعی جدیدی که از راه میرسد دست و پنجه نرم کنند و همة آنچه را آموختهاند، به عنوان وسیلهای، به کار گیرند تا به مدد آن بتوانند، علیرغم آن مشکل، نیازهای فوری و فوتی خود را برآورند. تعلیم و تربیت امروزین ما چیزی نیست جز هنر جنگیدن و فن پیروز شدن در اوضاع و احوال ستیهنده و دشمنخویی که در پیرامون ما برقرار است. با این هنر و فن، نصیب خود را از حلقوم جهان اطراف خود بیرون میکشیم و با چنگ و دندان حفظش میکنیم. هدف متعالیای ورای برآوردن نیازها و خواهشهای فوری و فوتی در کار نیست. ژاک ماریتن (Jacques Maritain) در قطعهای دردناک و غمانگیز مینویسد: «من جوانان روزگارمان را دوست میدارم و حرمت مینهم، و هرگاه که به کار و بار و حال و روزشان میاندیشم حس غریب اضطراب و تشویش به من دست میدهد... روی هم رفته، حد نصاب اخلاقیشان از حد نصاب اخلاقی نسل پیشین نازلتر نیست، اگرچه آشکارا آسانگیرانهتر است. صداقت و صراحت اطمینانبخشی دارند که دل را میشکافد و چاکچاک میکند.... زیرا جداً خوب و گشاده دست و با گذشت و بلندنظر و آزاد و بیتکلفاند و در اعمال شریف و نیز غیر اخلاقیشان نوعی پاکی و خلوص نشان میدهند که به معصومیت پرندگان و آهوان میماند. در واقع، درست در مرحله ای اند که در آن ساختارهای اکتسابی سنت اخلاقی و دینی از میان رفتهاند و بشر هنوز سرگرم بازی کردن با میراث خویش است... جوانان روزگار ما در عین خوبیشان بر فراز هیچ ایستادهاند.» ]12[ همة اینها درست؛ ولی آیا عیوب و نقائص دانشگاه و تعلیم و تربیت متجددانه ضرورت تشکیل دانشگاه اسلامی را نتیجه میدهد؟ بلی، اما به شرط آنکه سه مطلب دیگر اثبات شود: یکی اینکه این عیوب و نقائص در تعلیم و تربیت اسلامی وجود ندارند، دوم اینکه عیوب و نقائصی بزرگتر از عیوب و نقائص تعلیم و تربیت متجددانه در تعلیم و تربیت اسلامی وجود ندارند، و سوم اینکه این بیعیب و نقص بودن اختصاص به تعلیم و تربیت اسلامی دارد و مثلاً تعلیم و تربیت مسیحی یا بودایی در آن شریک و سهیم نیستند.
5. آنچه تاکنون گفته شد بیشتر جنبة نقدی و سلبی داشت. خوانندگان محترم لابد انتظار دارند که سخنی ایجابی هم بشنوند. برای برآوردن این انتظار، نگارنده چند رأی ایجابی خود را به صراحت و در کمال اختصار باز میگوید.
1.5
. اسلامی کردن علوم و معارف توصیفی بشری نه ممکن است و نه مطلوب. علوم و معارف توصیفی انسان متجدد اصولاً و ذاتاً عیب و ایرادی ندارند تا بخواهیم چیز دیگری را جایگزین آنها کنیم. همة عیب و ایراد در علمزدگی یا علمپرستی(Scientism) است، و مرادم از علمپرستی دیدگاهی معرفتشناختی است که مدعی آن است که علم تجربی تنها روش تحصیل معرفت است (روایت قوی) یا تنها روشی است که اکنون در اختیار داریم و میتواند منبع قابل اعتماد معرفت تلقی شود (روایت ضعیف). این علمپرستی معرفتشناختی است که به مادیت وجودشناختی انجامید، یعنی به این قول که واقعیت مادی تنها واقعیت عینی و خودبسنده است. علمپرستی معرفتشناختی است که به یک ضربه عمارت چندین و چند طبقة هستی را درهم فرو ریخت و تنها طبقة همکف آن، یعنی عالم طبیعت، را باقی گذاشت. وظیفهای که، در این خصوص، بر عهدة ماست این است که در دانشگاههایمان به دانشجویان نشان دهیم که: اولاً: علمپرستی معرفتشناختی منطقاً قابل دفاع نیست؛ ثانیاً: گذر از علمپرستی معرفتشناختی به مادیت وجودشناختی گذری روانشناختی است، نه منطقی؛ و ثالثاً: مادیت وجودشناختی قابل دفاع منطقی نیست.
2.5. علاوه بر این، باید به دانشجویان نشان دهیم که علم فعالیتی بشری است و، برخلاف تصوری که عموم انسانهای متجدد دارند، فعالیت فارغدلانه و بیطرفانهای نیست که فقط مبتنی بر عقل خونسرد، محتاط، و منطقی باشد و، به مدد پارهای قواعد، از دادههایی خاص استقراءهایی فراهم آورد و از آن استقراءها نظریهها یا فرضیههایی بسازد و آنها را در معرض آزمونهای عینی تجربی قرار دهد. و این نکتة دقیقی است که مورخان علم بزرگی مانند چارلز گیلّیسپی]13[(Charles Gillispie)، جان سی. گرین]14[(John C. Greene)، و تامس کون]15[(Thomas Kuhn)، محققی در زبان علم مانند استیفن تولمین]16[(Stephen Toulmin)، فیلسوفان علمی مانند مایکل پولانی]17[(Michael Polanyi) و برنارد لانرگان]18[(Bernard Lonergan)، و فیلسوفان و الهیدانانی مانند کارل رانر]19[ و پل تیلیش]20[(Paul Tillich) بدان تفطّن یافتهاند.]21[ عالمان با تمام وجود خود، و نه فقط با عقل و نیروی استدلالشان، وارد صحنة علم میشوند و این نکتهای است که اگر نیک دریافته شود سطوت و صولت علم در اذهان و ضمایر ما کاستی میگیرد و از اینکه علم را، به عنوان یگانه مرجع موثق در باب حقیقت و معرفت، بپرستیم رهایی مییابیم.
3.5. وانگهی، بسیاری از امور از قلمرو تحقیق علمی بیرون میمانند، یعنی علم در باب آنها منطقاً چارهای جز سکوت ندارد. لااقل، به گفتً هیوستون اسمیت(Huston Smith)، ارزشهای ذاتی و هنجارین، اهداف، معناهای جهانی و وجودی، و کیفیت از حیطة علم خارجند.]22[ ویتگنشتاین(Wittgenstein) ،حتی در دورهای که گزارههای علمی جایگاه والایی در فلسفهاش داشتند، اعتراف میکرد که این گزارهها مسائل حیات را... یکسره دستناخورده وامینهند.]23[
4.5. از اینها گذشته، باید به دانشجویان تفهیم کرد که عقل استدلالگر(Reason) به هیچ روی، مذموم نیست ولی به شرط آنکه از جامعنگریاش سر سوزنی دست برندارد. مشکل انسان متجدد این نیست که تابع عقل استدلالگر است، بلکه این است که همه جا تابع این عقل نیست و با آن معاملة «یک بام و دو هوا»یی میکند، یعنی به محض اینکه واقعیتی در چهارچوب فکری و عقلیاش قابل تبیین نبود، به جای اینکه از همین جا به عیب و نقصی در آن چهارچوب پی ببرد، آن واقعیت را انکار میکند و یا از آن تغافل میورزد.
5.5. باز باید به دانشجو نشان داد که اگر الاهیدانان و عالمان دین همیشه نمیتوانند دفاع عقلانیای از دین بکنند یا حتی تبیین منطقاً پذیرفتنیای از مفاهیم بنیادی ایمان دینی به دست دهند فیلسوفان علم نیز به همین عجز، به همین حیرت و آشفتگی، و به همین عدم وفاق، در مقام فهم دقیق آنچه در فرآیند کشف و تحقیق علمی رخ میدهد، دچارند. هیچیک از ما از صعوبت بیان تفصیلی و دقیق ساختارهای نظری علم نتیجه نمیگیریم که، بنابراین، علم یا نامعقول و غیرمنطقی یا بیثمر و بیهوده است. چرا در مورد دین چنین نتیجهای را موجه میدانیم؟]24[
6.5. وجه جامع این نکات و نکات دیگری که ناگفته ماند این است که همگی، در عین قدر نهادن به علم، ضعف و فقر جهانبینی علمی و علمپرستی را، که خاستگاه مشکلات انسان متجدد است، برملا میسازند.
7.5. و اما دانشگاه. ما امروزه بجد نیازمند دانشگاه معنویایم. دانشگاهی که دانشآموختگان آن جهان هستی را بسی فراختر از عالم طبیعت بدانند، وجود خود را منحصر به ساحت بدن نبینند، برای جهان هستی و زندگی خود معنا و هدفی قائل باشند که بتواند همة آنچه را در این زندگی میکنند و میبینند نظم و وحدت بخشد، ارزشهای اخلاقی را عینی بدانند، فقط خود را مسؤول هر آنچه بر آنان میگذرد تلقی کنند، و از آرامش، شادی، و امید بی بهره نباشند.
پینوشتها:
1. برای کسب اطلاع از آراء بعضی از متفکرانی که، در جهان مسیحیت، در جهت دینی کردن تعلیم و تربیت گامهایی نظری برداشته اند، رجوع کنید به:
Smith, Huston, The Purpose of Higher Education (New York: Harper and Brothers, 1995)
Whitehead, Alfred North, The Aims of Education and Other Essays.
E Clarke, Sir Fred, Freedom in the Educative Society (London, 1948)
Jeffreys, M. V. C., The Aims of Education (London, 1972)
Niblett, W. R., Christian Education in a Secular Society (london, 1966)
Niblett, W. R. (ed), The Science, The Humanities, and the Technologic Threat (London, 1975)
Maritain, Jacques, Education at the Crossroads (New Haven, 1944)
2. پاره ای از فعالیت های نظری این متفکران اسلامی را در آثار زیر می توان دید:
Dr. Syed Sajjad Husain and Dr. Syed Ali Ashraf, Crisis in Muslim Education
Professor Syed Muhammad al- Naquib al- Attas (ed.), Aims and Objectives of Islamic Education
Professor Muhammad Hamid al- Afendi and Professor Nabi Ahmed Baloch (ed.), Curriculum and Teacher Education
Professor Isma`il Ragi al- Faruqi and Dr Abdullah Omar Nasseef (ed.), Social and Natural Sciences
Dr. Wasiullah Khan (ed.), Education and Society in thr Muslim World
Dr. Seyyed Hossein Nasr (ed.), Philosophy, Literature and Fine Arts
Dr. Syed Ali Ashraf (ed.), Muslim Education in the Modern World: a Survey
(همة ی این آثار در مجموعة Islamic Education Series به سرویراستاری دکتر سید علی اشرف و به اهتمام دانشگاه عبدالعزیز و انتشارات هادر اند استوتون (Hodder and Stoughton) طبع و نشر شده اند.)
H. H. Bilgrami and S. A. Ashraf, The Concept of an Islamic University.
S. A. Ashraf, New Horizons in Muslim Education
(این دو اثر در مجموعة Islamic Monograph Series به سرویراستاری دکتر سید علی اشرف و به اهتمام انتشارات هادر اند استوتون (Hodder and Stoughton) طبع و نشر شده اند.)
Seyyed Hossein Nasr, Knowledge and the Sacred (Albany, N. Y. 1989)
Seyyed Hossein Nasr, The Need for a Sacred Science (SUNY, 1993)
3. Ashraf, S. A., New Horizons in Muslim Education, (Cambridge: Hodder and Stoughton, 1985), pp. 102-104
4. کسانی سرتاسر اصول فقه را از علوم اسلامی به حساب آوردهاند. کسانی نیز قرائت قرآن، حفظ قرآن، سیرة اصحاب و تابعان (که تاریخ صدر اسلام را در بر میگیرد)، و زبان عربی (لااقلّ تا آنجا که به قرآن مربوط میشود) را در زمرة علوم اسلامی جای دادهاند. هیچیک از این اقوال از دقّت و صحّت برخوردار نیست.
5. نگارنده، در این موضع، دانسته و خواسته، نفیاً و اثباتاً سخنی از فلسفه (یا حکمت) اسلامی و عرفان اسلامی به میان نمیآورد و کلام در باب این دو علم را به موضعی دیگر موکول میکند.
6. مسلمین، از زمان ابن خلدون به بعد و به تَبَع وی، علومی را که، در این گفتار، علوم اسلامی خوانده شدند "علوم نقلی" ("العلوم النّقلیّه") و علومی را که علوم غیراسلامی خوانده شدند "علوم عقلی" (العلوم العقلیّه) نامیدهاند. پیداست که علوم عقلی، به این معنا، بعضی دارای روش عقلیاند (مانند ریاضیات، منطق، و فلسفه)، پارهای دارای روش تجربی، و برخی دارای روش تاریخی. بدین قرار، «روش عقلی» دو معنا دارد: یکی معنای اعمّ که مورد نظر ابن خلدون است، و دیگری معنای اخصّ که امروزه متداولتر است. نگارنده، برای اینکه نشان دهد که مرادش همین معنای دوم است، در متن گفتار و در بینالهلالین، تعبیر «بالمعنی الاخص» را افزوده است.
7. برای نمونه، رجوع کنید به: Nature, CLXXIII, 4397 (Fed. 6, 1954), 227 که در آن، نویسندة مقاله، سر جیمز گری(Sir James Gray)، استاد دانشگاه کیمبریج، باقی ماندن نظریة تکامل داروینی را در عرصة زیستشناسی، علیرغم بعضی از نقائص آشکار آن، چنین توجیه میکند که «بیشتر زیستشناسان گمانشان بر این است که تفکر براساس رویدادهای نامحتمل بهتر از آن است که اصلاً تفکر نکنیم.» و نیز رجوع کنید به:
Dennett, D. C., “Why the Law of Effect Will not Go Away?” in Journal of the Theory of Social Behaviour, V, 2 (1976)
که در آن، نویسندة مقاله رمز ماندگاری «قانون نتیجه» را، که از ابداعات ادوارد لی ثورندایک (Edward Lee Thorndike)، روانشناس و متخصص تعلیم و تربیت امریکایی(1949-1874)، و مفادش این است که افعالی که پاداش داده شوند تکرار خواهند شد، این می داند که به نظر روانشناسان رفتارگرا این قانون، اگرچه بی عیب و نقص نیست، ولی بدیلی ندارد. (به نقل از: Smith, Huston, Forgotten Truth, (Harper and Row, 1967), pp. 134-6
8. نگارنده پارهای از مشکلاتی را که بر سر راه متدولوژی فقه سنتی ما قرار دارند در جای دیگری آورده است. رجوع کنید به: مجلة نقدونظر، سال سوم، شمارة چهارم، پاییز 1376 (شمارة مسلسل: 12)، ویژهنامة فلسفة فقه، بخش «اقتراح دربارة فلسفة فقه».
9. برای اطلاع از وجوه مشابهت و اختلاف این سه روایت عمده از اسلام، بنگرید به مقالة نگارنده، تحت عنوان «سخنی در چند و چون ارتباط اسلام و لیبرالیسم» در کیان، سال نهم، مرداد و شهریور 1378 (شمارة مسلسل48)، صص1312.
10. H.H. Bilgrami and S.A. Ashraf, op.cit., p.49.
11. ibid, p. 50.
12. Maritain, Jacques, Education at the Crossroads (New Haven, Yale University Press, 1944), p. 86.
13. در:
Gillispie, Charles C., Genesis and Geology (New York, Harper Torchbooks, 1959)
14. در:
Greene, John C., The Death of Adam (Ames: Iowa State University Press, 1959)
15. در:
Kuhn, Thomas, The Structure of Scientific Revoloutions (Chicago: University of Chicago Press, 1962)
16. در:
Toulmin, Stephen, Foresight and Understanding (New York, Harper Torchbooks, 1961)
17. در:
Polanyi, Michael, Personal Knowledge (New York, Harper Torchbooks: 1964); Faith and Society (Chicago: University of Chicago Press, 1964)
18. در:
Lonergan, Bernard J.F., Insight (London: Longmans, 1964)
19. در:
Rahner, Karl, Sprit in the World, tr. William Dych (New York, Harder and Herder, 1968)
20. در:
Tillich, Paul, My Search for Absolutes (New York, Simon and Schuster, 1967)
21. See Gilkey, Langdon, Religion and The Scientific Future (MUP/ ROSE, 1981)
22. See Smith, Huston, Beyond The Post- Modern Thought, (Illiois: Quest Books, 1996), pp. 84-90; and his Forgotten Truth, (Harper and Row, 1967), pp. 14-17.
23. گزارة شمارة 6052 از رسالة منطقیفلسفیاش.
24. رجوع کنید به
Shapere, Dudley, Philosophical Problems of Natural Science (New York, The Macmillan Company, 1967), pp. 1-29
که در آن نویسنده، به شیوه ای گویا و صریح، طیف وسیع عدم وفاق ها و حتی گیجی ها و سردرگمی های فیلسوفان علم را در باب ساختار اساسی علم بازمی گوید. ماهیّتِ خودِ روشِ علمی، شأن الفاظ و مفاهیم نظری (ترمهای تئوریک Theoretical Terms) موجود در علم، چند و چون آزمون فرضیّه ها و نظریّه های علمی، شأن زبانی یا فلسفی یک نظریّه یا قانون علمی، همة اینها ظاهراً برای عُرف فیلسوفان علم جزو اسرارند.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)