آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

1:59 صبح یک‌شنبه، 10 آبان 1388

در خصوص وضعیت همسرش، حسین نورانی نژاد:

نامه سرگشاده پرستو سرمدی به دادستان تهران: "آيا بايد باور كنيم همسرانمان را گروگان گرفته‌اند؟"

پرستو سرمدی، همسر حسین نورانی نژاد، رییس در بند کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت که در تاریخ 26 شهریور ماه در موج دستگیری اعضای جوان جبهه مشارکت بازداشت شد، در نامه ای خطاب به دادستان تهران نسبت به ادامه بازداشت و وضعیت همسرش در زندان اوین اعتراض کرد. حسین نورانی نژاد، از ابتدای بازداشت تاکنون، نزدیک به 50 روز است که در سلول انفردای محبوس است.


متن کامل نامه پرستو سرمدی خطاب به دادستان تهران در پی می آید:

جناب آقای جعفری دادستان محترم تهران سلام
همسر حسین نورانی نژاد هستم؛ رییس كمیته اطلاع رسانی جبهه مشاركت كه امروز چهل و هشتمین روزی است كه در سلول انفرادی بند 209 زندان اوین به سر می برد. حتما از شرایط سلول انفرادی خبر دارید چهاردیواری كوچكی به اندازه یك نفر، بدون منفذ و راهی به آسمان كه لااقل انسان را از آمدن شب و روز با خبر كند. حسین در آن چهاردیواری رسوا با هیچ كس ارتباطی ندارد به جز بازجو كه برای رفتن به پیش او باید چشم بند به چشم زند و دراتاق بازجویی رو به دیوار بنشیند تا مبادا نگاهش به چهره بازجو بیفتند و شاید هم از این رو كه بازجو یارای نگاه كردن به چشمان سبز همسرم را ندارد، چشمانی كه میدانم ایمان و عشق به همگان در آن موج می زند، چشمانی عاری از كینه حتی كینه همان بازجو كه برای محكوم كردن او تلاش می كند.

حالا حسین 48 روز است كه در چنین شرایطی به سر می برد، سلول انفرادی كه از مصادیق شكنجه محسوب می شود و من نگرانم كه این وضعیت حال او را كه به بیماری آسم مبتلاست وخیم كند. ما در این مدت به رغم مراجعات مكررمان به دادگاه انقلاب و دادستانی حتی پاسخی در مورد دلیل بازداشت او دریافت نكردیم و هنوز وكیل همسرم نتوانسته خبری از پرونده او به دست بیاورد.

از اجرای عدالت در این دستگاه قضایی نا امید بودیم تا اینكه شما روز چهارشنبه هفته گذشته در دیدار با مادر همسرم و خانواده سایر زندانیان سیاسی قول دادید كه برای مشخص شدن وضعیت بلاتكلیف همسرانمان و آزادی آنان تلاش كنید، ما به این قول شما امید بسته ایم و آزادی آقای قوچانی بر امیدمان افزوده است. در آن جلسه سخنان زیادی گفته شد از جمله اینكه به مادر همسرم گفته اید می دانید او مرتكب جرمی نشده است و باید آزاد شود، همچنین امیدواریهایی برای دیگر آزادیخواهان در بند داده اید. می خواهیم به این امیدواریها دل خوش كنیم اما برخی اخبار كه از گوشه و كنار می رسد، شاخه نازك امیدمان را به لرزه می اندازد.

مثلا گفته می شود علت دست گیری همسران ما حقوقی نیست بلكه سیاسی است و باید برای آزادی آنها راه حل سیاسی بیابیم و اینكه آنها آزاد خواهند شد به شرطی كه روز 13 آبان خیابان های ایران مملو از سبز اندیشان نشود. من نمی دانم این دیگر چه شروطی است، آیا برخی ها می خواهند بار جلب رضایت از مردمی كه معتقدند در انتخابات خردادماه به شعورشان توهین شده است را بر دوش خسته خانواده زندانیان سیاسی بگذارند، همان برخی هایی كه پس از 5 ماه با دردست داشتن همه امكانات تبلیغاتی و امكاناتی دیگر مانند بازداشتگاه كهریزك حتی نتوانسته اند به این هدف نزدیك شوند. آیا باید باور كنیم كه همسرانمان به گروگان گرفته شده اند تا دیگر اندیشه سبزی نروید و نگاهی سبز نبیند؟ ما منتظریم تا عملی شدن قولهای شما خط بطلانی بر این حرف و حدیث ها بكشد.

آقای دادستان زمانی كه شما در دفترتان مشغول صحبت با نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی بودید ما پایین دفترتان ایستاده بودیم با عكس هایی از همسرانمان، رهگذران می آمدند و سریع می رفتند چرا كه ماموران نیروی انتظامی اجازه ایستادن در كنار ما را به آنها نمی دادند. اما در همان لحظات كوتاه گذرشان سخنانی شنیدیم كه قلب هایمان را مملو از محبت كرد و مرهمی بر دلهای شكسته مان گذاشت.

زنانی خوش قلب كه می گفتند هر روز در نمازهایشان همسرانمان را دعا می كنند، مردانی كه می گفتند دعای شب های جمعه شان آزادی همسران ماست و در میان آنها كودكی دست فروش كه گفت همسرم را می شناسد، با حسین در خیابان میرداماد آشنا شده بود خیابان محل كارش كه به لطف این بازداشت در حال از دست دادن آن است. پسرك دست فروش با آن صورت معصومش مدام از دلیل زندانی شدن همسرم می پرسید و نگران او بود و من نمی دانستم باید به چه زبانی توضیح دهم تا برای او قابل فهم باشد.

او كه شاید دزدیدن یك تكه نان بزرگ ترین جرمی باشد كه می تواند تصور كند چگونه می تواند بفهمد انسانهایی ماههاست به دلیل عقایدشان در زندان به سر می برند. نام زندان كه می آمد پسرك می ترسید شاید به حكم تجربه دوستانش ورود به زندان را برای خود قریب الوقوع می دید، اما حتی نمی دانست زندان چگونه جایی است، چند بار مجبور شدم برایش توضیح دهم ساختمانی كه مقابل آن جمع شده ایم دادستانی است نه زندان و قرار است داد ما را بستاند. پسرك معصوم همین كه گفت برای آزادی حسین دعا می كند آرام شدم آرامشی كه ایمان دارم تا آمدن حسین در وجودم سبز خواهد ماند.

می دانم كه حسین را نمی شناسید اگر می شناختید می دانستید كه او از سالها پیش زمانی كه در ابتدای جوانی اش مدیر مشاركت های مردمی شهرداری منطقه 17 بود یكی از اقداماتش شناسایی و كمك به خانواده هایی بود كه از سر فقر مجبور می شدند فرزندانشان را مانند آن پسرك معصوم به دست فروشی وادارند، با خود می اندیشم اگر همسرم و دیگر آزاد اندیشان دربند كه از نخبگان این كشور هستند به جای زندانی شدن برای آبادانی این مرزو بوم به كار گرفته شده بودند، امروز آن پسرك معصوم مجبور به دست فروشی نبود.

آقای دادستان ما همسرانمان را به دعای خیر هم وطنانمان و دخترك ها و پسرك های دست فروش سپرده ایم، شاكریم از این كه همسرانمان در پیشگاه هم وطنانمان روسفیدند و امیدواریم كه این توفیق شامل حال دیگران هم شود.

پرستو سرمدی
همسر حسین نورانی‌نژاد، رییس دربند كمیته اطلاع‌رسانی جبهه مشاركت

برگرفته از: نوروز

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه