آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

4:03 صبح سه‌شنبه، 5 آبان 1388

یادداشت وارده

«محبوبه حقيقی، محبوبه شب» / یادداشتی برای یار دربند

"محبوبه شب‌، سبز روييده‌ای است به سبزِی سبز انديشان در بند كه در سياهی شب با عطر گلهای سبز خود نجوای سحر را زمزمه مي‌كند، محبوبه حقيقی سبز ما نيز يك محبوبه شب است، او را به خوبی می شناسم،از زمانی كه دانش‌آموز بود، از زمانی كه در نوشته‌هايش خدا را مخاطب قرار می‌داد‌. او مينوشت:"


"وقتی می‌گویند تو جای حق نشسته‌ای، یعنی همین؟ آه، اسم تو باشد یا نباشد، هُرم نفس‌های عاشقان، دلسوختگان، ستمدیدگان و بیپناهان است. و این حكایت تمثیلی است از این كه تو در نفس‌های هر عاشقی، هر بی‌پناه و دلسوخته و سرگشته‌ای هستی و به قدر نفسی حتی چشم از آن‌ها برنمیداری... برای همین‌هاست كه دوستت دارم وقتی آن قدر حضورت در زندگی‌ها تماشایی است كه آه می‌شود نامی از نام‌های تو. كدام كس را میشناسی كه «آه» نگوید؟! چه تو را بشناسد، چه نه! و چه بداند به هر آهی كه میكشد صدایت كرده یا نداند! آه نام توست! حتی اگر آنها كه آه می‌گویند ندانند تو را صدا می‌زنند، تو، خودت كه می‌دانی. جواب می‌دهی سلام؛ شاید. شاید برای این است كه آه كشیدن، آراممان می‌كند. هر بار آه می‌كشیم، تو همین جا سلام می‌گویی. و ما آرام می‌شویم"

امروز" آه" محبوبه نجوای بی پناهی، دلسوختگی و ستمدیدن از نسلی است كه شیرین ترین خاطره‌های آنان با موشك باران و خشونت دشمن به تلخی گروید و این نسل بعد از آن نیز بهتر ندید‌، تا آنكه باران امد و او نیز مانند هزاران محبوبه عاشق از یاران باران شد و سختی و تلخی‌ها را خواند و نوشت...

به یاد دارم كه در مقاله‌ای كه برای تاج زاده قهرمان در نوروز نوشت، اولین تجربه روزنامه نگاری خود در سطح ملی را تجربه كرد. مقاله از دردمندی خانواده های ملی مذهبی كه آن موقع در عزیزانشان در زندان بودند سخن می‌گفت. قلمش "آه" داشت و دادار دادگستر را می‌خواند. او حقیقتی سیاست زده نبود بلكه نجوایی از محبوبه شب بود كه سحر را زمزمه می‌كرد و او حق طلب بود به همین دلیل بود كه وقتی به عنوان نماینده زنان جوان درحضور اقای خاتمی وی را مورد خطالب قرار داد فریاد اعتراضش سلب تابعیت زنان ایرانی بود كه با مردان افغانی ازداوج كرده‌اند و اینكه به چه جرمی تابعیت این افراد سلب شده است.

دردمند بود، دردمند كودك خیابان گرد‌، دردمند آن زن سلب تابعیت شده‌، دردمند من تو ما، دردمند درد مشتركمان، وطن. به همین دلیل بود كه در زمانی ما خواب بودیم او هشتاد هشتی (دی ماه87) شد. محبوبه روزنامه‌نگاری مجرب است قلمش همیشه من را به یاد معانی مفاتیح‌الجنان می‌ا‌ندازد. این فقط من نبودم كه این‌گونه می‌نگریستم. به یاد دارم كودكی 10ساله را در اواخر اسفند 83 جلوی دكه روزنامه فروشی درسیدخندان مشاهده كردم كه در یك دستش كیسه ماهی قرمزی بود و داشت چلچراغ را تورق می‌كرد. از او با تعجب سنش را پرسیدم و گفتم كه به دنبال چه می‌گردی؟ در جواب گفت به دنبال نوشته‌ای از محبوبه كه اگر بود بخرم و اگر نبود یك ماهی به ماهی‌های داخل كیسه اضافه كنم.

به حق محبوبه نماد محبوبه شب بود و جنسش نمادی از"آه"، پس با هر"آه" از معبود طلب آزادی محبوبه‌ها را كنیم.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه