آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

6:18 عصر دوشنبه، 4 آبان 1388

نقدی بر اظهارات جلال‌الدین فارسی درباره موسوی و کروبی

چندی پیش جلال الدین فارسی، عضو سابق حزب جمهوری اسلامی در مصاحبه‌ای با ایرنا گفت موسوی و کروبی بهره‌ای از اسلام‌شناسی نبرده‌اند. آنچه می‌خوانید نقدی مفصل است بر این مصاحبه که یکی از خوانندگان موج سبز آزادی برای سایت ارسال کرده است:


قضاوتی در مورد خبر ایرنا نمی‌کنم هر چند این شکل مختصر از مصاحبه اختصاصی که شکل مصاحبه نیز ندارد هم مورد توجه‌ام نیست. با جستجوی بیشتر هم باز به همین متن بالا و نه بیشتر می رسم. سابقه ذهنی کمی از آقای فارسی دارم که سعی آگاهانه می‌کنم این مختصر را در قضاوتم دخالت ندهم که با توجه به کم بودن و برخورد نداشتن شخصی با ایشان، کار ساده‌ای است.

هرچند ظاهرا موضوعی سیاسی را دست مایه قرار داده ام اما تلاشم برای بررسی آن سیاسی نیست.

جمله اول:" جلال الدین فارسی: موسوی و کروبی بهره ای از اسلام شناسی نبرده اند"

برخورد ما با این جمله چه باید باشد؟ شاید طبیعی‌ترین واکنش این باشد که اسلام شناسی یعنی چه؟ از سخن آقای فارسی این گونه می فهمم که گوینده خود را اسلام شناس می داند و با مطالعه افکار، آرا و زندگی آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی، در جایگاه داوری، آنها را بی بهره-مطلق؟- از اسلام شناسی می‌داند.

به عنوان یک شنونده در شرایط کاملا آزاد، برای اینکه این جمله را بپذیرم و قبل تر از آن برای اینکه این جمله برایم معنا داشته باشد باید چند شرط منطقیم برآورده شود.

یک، گوینده باید برای من شنونده، تعریف دستکم خلاصه و قانع کننده‌ای از اسلام شناسی ارایه کند. شاید گفته شود که موضوع بقدری بدیهی است که نیازی به تعریف حداقلی حتا برای نزدیک شدن ذهن هم نیست. تصدیق بفرمایید وقتی آقایان موسوی و کروبی منهای سوابق انقلابی و حکومتی شان در اولین جمهوری اسلامی تاریخ، پس از شصت هفتاد سال مسلمانی و زندگی و تجربه، بی بهره از شناخت اسلام هستند، نشانه‌ای است که موضوعی ساده و بدیهی در کار نیست.

دو، اسلام شناسی به دلیل پسوند شناسی آن، منطقا از مقوله شناخت است. ما چگونه می توانیم درباره شناخت کسی قضاوت کنیم؟ می توانم بگویم سخنی که گفته‌اید و مطلبی که نوشته‌اید، اما چگونه درباره شناخت که امری فردی و ذهنی است می‌توانم قضاوتم کنم؟ شاید یک راه منطقی، بررسی آرا و عملکرد و بعد تطبیق آن با این موضوع باشد که این نمودهای بیرونی باید نشانگر شناختی باشند که در پس آنهاست. گوینده باید در مورد روش بررسی شناخت یک فرد خود را ملزم به ارایه توضیحات قانع کننده بداند.

سوم، آیا گوینده به طور غیرمستقیم به احتمالا یکی از چند موضوع زیر اشاره دارد؟

موسوی و کروبی باید به عنوان یک-؟- از اسلام شناسی بهره برده باشند که نبرده‌اند.

موسوی و کروبی بر خلاف ادعا،تصور،توهم، نقل رایج،… بهره ای از اسلام شناسی نبرده اند، حال آنکه به غلط، دروغ، خدعه، مکر، فریب، نیرنگ، دسیسه، نفاق و … ادعا می کنند که برده‌اند.

موسوی و کروبی، اسلام شناسی ناقص یا اشتباه ندارند، بی بهره هستند و اگر مسلمان باشند، مسلمانی هستند که هیچ شناختی از اسلام –آنهم مطلق اسلام- ندارند.

چهارم، بهره بردن از اسلام شناسی یعنی چه؟ بهره مرتبه اول علوم شناختی، شناختی است که از آن علم، بدست می‌آید. بهره مرتبه اول روانشناسی، شناخت روان است. بهره‌های عملی و مرتبه دومی هم داریم مانند درمان و اصلاح و پیشگیری و برنامه ریزی بر اساس شناخت و … آقایان موسوی و کروبی کدام بهره را نبرده‌اند، بهره مرتبه اول یا دوم؟ یا هر دو؟

پنجم، گوینده در مقام داوری و نفی مطلق بهره بردن موسوی و کروبی از اسلام شناسی است و من شنونده باید از گوینده، نشانه‌هایی برای اثبات شایستگی وی در داوری، درستی متد یا روش، و درستی این داوری، و مواردی که اثبات آنها، این داوری را ابطال می کند، را از گوینده طلب کنم و پیش از همه اینها، باید بپذیرم، می‌توان درباره شناخت فرد، آنهم شناخت وی از اسلام قضاوت کرد و روش داوری هم روشی است که ما از آن بی خبریم ولی ما را به نتیجه مورد نظر می رساند.

نتیجه اینکه، در ادامه مطالعه سخنان ایشان، توقع منطقی دارم پاسخ پرسشهای منطقی و معمولی برخاسته از جمله آقای فارسی در بالا را بیابم.

"عضو سابق حزب جمهوری اسلامی گفت: با توجه به شناختی که از درجات علمی میرحسین موسوی و مهدی کروبی دارم ، این دو هیچ بهره‌ای از اسلام شناسی نبرده‌اند."

در این جا، ایرنا به ما می‌گوید آقای فارسی، عضو سابق حزب جمهوری اسلامی است. و آقای فارسی می‌گوید با توجه به شناختی که از درجات علمی میرحسین موسوی و مهدی کروبی دارد، -در اینجا جای عباراتی از این دست خالی است، به نظر من، داوری می‌کنم، نتیجه می‌گیرم که…- این دو هیچ بهره‌ای از اسلام شناسی نبرده‌اند.

جمله دوم در مقایسه با جمله یکم، عناصر زیر را اضافه دارد:

آقای فارسی عضو سابق حزب جمهوری اسلامی است.

ایشان شناختی از درجات علمی میرحسین موسوی و کروبی دارند که با توجه به آن، این دو، مطلقا بهره ای از اسلام شناسی نبرده اند.

کمی تاریخ به ما می‌گوید که آقای فارسی، نامزد حزب جمهوری اسلامی برای رقابت با نامزدی آقای بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری بوده است که به دلیل شبهه در مورد اصالت ایرانی ایشان، توسط حزب برای نامزدی کنار گذاشته شد و آقای آیت جایگزین ایشان شد که در انتخابات از بنی صدر که مورد حمایت جامعه روحانیت مبارز بود، شکست خورد.

منبع: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C

احتمالا عبارت عضو سابق حزب جمهوری اسلامی که در سال 66 منحل شده است، برای یادآوری این نکته است که آقای میرحسین موسوی نیز از اعضای شورای مرکزی اولیه این حزب بوده و دبیر سیاسی آن و سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی که ارگان حزب بوده است.

نتیجه اینکه آقای فارسی و آقای میرحسین موسوی، عضو یک حزب بوده‌اند.

ایشان با توجه به شناخت‌شان از درجات علمی میرحسین موسوی و کروبی، حکم به بی بهره بودن این دو از اسلام شناسی می دهند.

چند پرسش، عضویت در یک حزب به چه معناست؟ آیا پذیرش مرامنامه و اساسنامه آن حزب است؟

بد نیست مختصری از اساسنامه و مرامنامه حزب را مرور کنیم.

منبع: http://edalat-s.org/pages/?id=650 و http://bashgah.net/pages-34052.html

اساسنامه حزب جمهوري اسلامي
مرامنامه و اساسنامه حزب جمهوري اسلامي پس از تأسيس حزب، اعلام و بعداً در نخستين كنگرۀ حزب باتغييرات كمي به تصويب رسيد.
در مرامنامۀ حزب، هدف حزب جمهوري اسلامي اين گونه بيان شده بود:"هدف حزب تداوم بخشيدن به انقلاب اسلامي مردم مسلمان ايران و تلاش جهت استقرار نظام عدل اسلامي در سراسر جهان تحت رهبري ولي فقيه در زمينه هاي معنوي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نظامي است"
اصول خط مشي حزب هم شامل موارد زير بود:
1- تأكيد بر تداوم و گسترش انقلاب اسلامي وجلوگيري از هر نوع تحجر، توقف و ركود كه برحسب تجربه تاريخي خود به خود عامل ارتجاع و انحراف خواهد شد.
2- التزام به همبستگي روزافزون همه نيروهاي مبارز مسلمان معتقد به ولايت فقيه كه در راه استقرار نظام حق و عدل اسلامي عليه استبداد و استعمار و استثمار تلاش مي كنند و جلوگيري از محدود شدن تداوم مبارزه و تلاشهاي سازنده در يك گروه يا قشر معين.
3- خودداري از هر نوع وابستگي و گرايش به گروهها ونيروهائي كه پيوند با آنان به استقلال و اصالت اسلامي انقلاب آسيب مي رساند.
4- استفاده از همۀ شيوه هاي مبارزه و سازندگي كه با معيارهاي اسلامي سازگار باشد، بابهره گيري كامل از آخرين تجربه هاي مبارزاتي و سازندگي جوامع بشري و رعايت ضرورتهاي هريك از مراحل تكامل انقلاب اسلامي جامعه ما.

هدف حزب جمهوری اسلامی،" تداوم بخشيدن به انقلاب اسلامي مردم مسلمان ايران" و تلاش جهت استقرار نظام عدل اسلامي در سراسر جهان تحت رهبري ولي فقيه در زمينه هاي معنوي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نظامي" بوده است.

با این مقدمه، آقای فارسی عضو و آقای میرحسین موسوی دبیرسیاسی حزبی بوده است که هدف آن ، تداوم انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران، و غایت و آرزوی آن، استقرار نظام عدل اسلامی در سراسر جهان تحت رهبری ولی فقیه و در زمینه های معنوی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی بوده است.

پس یکی از سوالات منطقی دیگر این است آیا آقای موسوی از ابتدا، هیچ شناختی از اسلام نداشته و این بهره‌ای نبردن از اسلام شناسی را در تمام این 68 سال عمر که مدتی دبیرسیاسی حزب و سردبیر روزنامه رسمی و ارگان حزب و وزیر امورخارجه دولت جمهوری اسلامی، و دو دوره نخست وزیری دولت جمهوری اسلامی، و ریاست فرهنگستان هنر و عضویت در شورای انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده حفظ کرده، یا نه زمانی بوده که ایشان بهره‌ای داشته و سپس این بهره نه تنها ناقص یا نادرست نبوده که کاملا از دست رفته است؟

نظر آقای فارسی که در جایگاه انتخاب اول حزب برای ریاست جمهوری که بعد از رهبری، عالی‌ترین مقام کشوری است، قرار داشته، بر کدام یک از این دو مورد است؟ آقای میرحسین موسوی هیچ وقت حتا زمانی که سردبیر ارگان رسمی و دبیرسیاسی و وزیر امور خارجه و نخست وزیر بوده، هم هیچ بهره و شناختی از اسلام نداشته است؟ یا زمانی بوده که بهره‌ها داشته و سپس ناگهانی یا تدریجی این بهره و شناخت را از دست داده است و بی بهره شده است؟

سوال دیگر اینکه می‌توان شناخت را از دست داد؟ اگر آقای فارسی قایل به نظر دوم است، توضیحی در زمینه چگونگی زوال شناخت، به خوانندگان سخن ضروری است. یکی از راه‌های از بین رفتن شناخت یا بی اعتبار شدن آن، تغییر مورد شناسایی است، آیا منظور این است که اسلام از زمانی که آقای میرحسین موسوی آنرا می شناخته دچار تغییرات شگرفی شده، به گونه‌ای که هیچ یک از شناخته‌های ایشان، دیگر صادق و معتبر نیست؟ کاش آقای فارسی اگر قایل به نظر دوم است که آقایان موسوی و کروبی زمانی هر چند بسیار دور، شناختی هرچند بسیار اندک داشته‌اند که امروز به کلی از آن بی بهره‌اند، مختصری درباره مکانیزم از بین رفتن شناخت موضوعی که تغییر نکرده مانند دین خاتم اسلام، توضیح بدهند. مشابه این سخنان در مورد آقای کروبی هم قابل تکرار است، البته ایشان تا جایی که بنده اطلاع دارم، عضو حزب جمهوری عضو نبود‌ه‌اند.

به نظر می‌رسد عبارت عضو سابق حزب به این معناست که خواننده باید بپذیرد آقای فارسی به دلیل هم حزبی بودن، شناخت خوبی از بی بهره بودن آقای میرحسین موسوی از اسلام شناسی دارد. آیا سایر اعضای حزب هم می توانند درباره بی بهره بودن اعضای دیگر از اسلام داوری کنند؟

بنیان‌گذارن رسمی حزب آقایان، محمد حسینی بهشتی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه‌ای و محمد جواد باهنر بوده اند که به همراه حسن آیت، اسدالله بادامچیان، عبدالله جاسبی، میرحسین موسوی، حبیب‌الله عسگراولادی، سید محمود کاشانی (فرزند آیت الله ابوالقاسم کاشانی)، مهدی عراقی و علی درخشان از اعضای شورای مرکزی اولیه ‌حزب جمهوری اسلامی بوده اند. منبع:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C

شاید مرور اظهار نظر یکی از اعضای شورای مرکزی اولیه حزب جمهوری اسلامی کمی به موضوع کمک کند. آقای حبیب الله عسگراولادی: " موسوی، کروبی و خاتمی از خانواده انقلابند و آنها را مفت بدست نیاورده ایم که آنها را مفت از دست بدهیم." منبع:http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=69027

البته آقای عسگراولادی به موضوع اسلام شناسی اشاره مستقیم نمی کنند، شاید به این دلیل که خانواده انقلاب را دارای حداقل بهره از اسلام شناسی می‌دانند، شاید هم حکمی مشابه با حکم آقای فارسی ندارند و اشکالات دیگری را وارد می دانند که در ادامه صحبت شان آورده‌اند. می‌توان به دنبال افراد دیگری از حزب گشت که امروز زنده‌اند و اظهارنظری مرتبطی کرده‌اند و سخنان ایشان را در کنار سخنان آقای فارسی قرار داد. آیا می‌توان نتیجه گرفت، هم حزب بودن، لزوما باعث داوری مطلق درباره بی بهره بودن از اسلام شناسی نمی‌شود؟ این هم حزب بودن در مورد آقای کروبی وجود ندارد.

من خواننده، توقع دارم پرسشهای برخاسته از احکام مطلق صادره توسط آقای فارسی در ادامه سخنان ایشان، پاسخ مستدلی بیابد.

جمله بعدی " جلال الدین فارسی در گفت و گو با ایرنا تاکید کرد: معتقدم که میر حسین موسوی و مهدی کروبی هیچ شناختی نسبت به اسلام وحانی و آموزه‌های دینی ما ندارند."

با دیدن کلمه "معتقدم" یکی از پرسشها، تا حدوی پاسخ داده می‌شود. آقای میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عقیده آقای فارسی هیچ شناختی از اسلام وحانی-منظور وحیانی است؟ یا منظور وحدانی است؟- و آموزه های دینی ما-آقای فارسی؟ ایرنا و آقای فارسی؟ اعضای سابق حزب جمهوری اسلامی؟ یا این ما شامل بنده حقیر و شما خواننده محترم احتمالی نیز می‌شود؟- ندارند. ظاهرا با این عبارت آقای فارسی، ممکن است که آقای موسوی و کروبی بهره‌ای از شناخت اسلام وحانی-؟- و آموزه‌های دینی برده باشند ولی نظر آقای فارسی این است که بی‌بهره‌اند و احکامی که در جملات قبلی شنیده‌ایم نص قرآن و حدیث متواتر از کتب اربعه شیعی نیست و نظر آقای فارسی عضو سابق حزب جمهوری اسلامی است که متعقد است اسلام شناس است و از منظر اسلام شناسی معتقد است با شناختی که از این دو دارد، بی بهره از شناخت اسلام و آموزه های دینی –ما- هستند.

انتظار ما این است که آقای فارسی برای حکم یا اعتقاد خویش که از خبرگزاری جمهوری اسلامی انتشار عمومی یافته، دلیلی ارایه کند و به پرسشهای برخاسته از تلاش برای فهم فرمایشات ایشان، پاسخی هر چند اجمالی ارایه دهند و تکرار سه باره حکم با کمی تغییر و افزودن عبارات، شاید نشان از تاکید و اهمیت موضوع از نظر ایشان داشته باشد، اما از نظر من خواننده، جایگزین دلیل نیست.

سوالی هم درباره اسلام وحانی که تصور می کنم منظور وحیانی است دارم که اسلام وحیانی، اسلام خاصی است؟ مگر اساس همه ادیان الهی مانند یهودیت، مسیحیت و اسلام، وحی نیست؟ ما یهودیت وحیانی و مسیحیت وحیانی نیز داریم؟. آقای فارسی منظور خاصی از عبارت اسلام وحیانی دارند؟ البته یک احتمال هم کلمه وحدانی و احتمال دیگر روحانی است که فهم عبارت اسلام روحانی برایم دشوار است. آیا شایسته خبرگزاری جمهوری اسلامی نیست که بازخوانی یا ویراستاری را رعایت کند؟

پیش از ادامه بررسی، باید بگویم که توجه دارم که مصاحبه آنهم با ایرنا، کلاس درس نیست تا آقای فارسی ملزم به تعریف اسلام شناسی باشند، وقتی صدا و سیما که قرار بوده به فرموده مرحوم امام خمینی، دانشگاه باشد، خود را از این وظیفه معاف کرده، تصور اینکه ایرنا و امثال ایرنا، قبول زحمت کنند، توقع بی‌جایی است، اما وقتی آقای فارسی محیط بر اسلام شناسی و محاط بر آقای موسوی و کروبی ایستاده و حکم صادر می‌کنند، بی‌گمان دستکم خود را اسلام‌شناس می‌دانند و تقاضای عالمانه بودن سخنان از ایرنا نیست بلکه انتظار طبیعی از یک عالم و دانشمند که اسلام را می‌شناسد، این است که عالمانه سخن بگوید.

جمله بعدی" وی ادامه داد: سطح علمی و دانش آنها بسیار نازل است و همین عدم آگاهی سبب شده است که در اتخاذ تصمیمات خودشان به بیراهه سوق پیدا کنند"

خوب ظاهرا گشایش دیگری رخ داده و آقایان موسوی و کروبی، بی‌بهره مطلق نیستند بلکه سطح علمی و دانش آنها-بطور کلی؟ یا در زمینه اسلام و شناخت اسلام؟- بسیار نازل است.

آقای فارسی تکلیف ما را با جملات اولیه خود کمی دچار مشکل می‌سازد، زیرا در جملات قبل، اثری از شناخت اسلام نبود ولی در این جملات اثراتی دیده می شود ولی سطح علمی نازل و دانش نازل آنها باعث عدم آگاهی-باز به بی بهره بودن باز گشتیم، زیرا منطقا باید گفته شود آگاهی نازل- باعث بیراهه رفتن در اتخاذ تصمیمات شده است.

بخش اول جمله، سطحی هر چند نازل از شناخت برای آقایان موسوی و کروبی قایل می‌شود و بخش دوم سخن از عدم آگاهی می‌زند.

مطلب دیگری که از سخنان آقای فارسی برمی‌آید این است که آقای فارسی معتقد است موسوی و کروبی در گرفتن تصمیمات به بیراهه رفته‌اند. از آنجایی که آقای فارسی تکلیف ما را روشن نکرده‌اند که آیا موسوی از بدو تولد یا 68 سالگی بی‌بهره بوده یا خیر، طرح این پرسش سیاسی که آیا تصمیم گیری آقای موسوی در هنگام تصمیم گیری حزب در معرفی آقای فارسی به عنوان نامزد حزب جمهوری نیز بیراهه رفتن بوده یا در تمامی تصمیمات عمر خود به بیراهه رفته، نه منظور ماست و نه مطلوب ما. شاید آقای فارسی با مطلق گویی در جملات قبلی ما را به این تصور بکشانند که منظور ایشان از بیراهه رفتن آقایان موسوی و کروبی در تصمیم گیری ها، مطلق است اما باید این احتمال ناچیز را هم از ذهن دور نداشت که شاید ایشان همه تصمیمات منظورشان نیست. لحظه‌ای بر اساس فرمایشات آقای فارسی تصور کنید که آقای موسوی در تمام دوران عضویت در حزب جمهوری اسلامی، دبیری سیاسی و سردبیری روزنامه، وزرات امور خارجه، و هشت سال نخست وزیری در دوران جنگ و … و آقای کروبی در مبارزات دوران انقلاب و سمت‌های خویش در نمایندگی‌های متعدد از امام در بنیاد شهید و ریاست مجلس و … تمام عمر در حال بیراهه رفتن در تصمیمات خود بوده‌اند. پس از هفتاد سال بیراهه رفتن، دیگر راهی نمی ماند و هر چه نیست مطلق گمراهی است و هفتاد سال بیراهه باید انسان را در وسط شوره‌زار گمراهی تنها و سرگردان رها کرده باشد. سوال از اینکه شورای نگهبان چگونه این گمراهان را صالح به سکانداری امور اجرایی دیده، سوال من نیست زیرا هدف این نوشته، فهم سخنان آقای فارسی‌ست و نه نقد یا پاسخ یا حتا مچ‌گیری.

نکته بعدی که از سخنان آقای فارسی برداشت می‌شود این است که سطح نازل-عدم؟- دانش و علم، باعث می‌شود در گرفتن تصمیم بی بیراهه رفت. یا به زبان دیگر، برای گرفتن تصمیمات نا بیراهه، باید سطح دانش و علم نازل نبوده بلکه صاعد باشد. پس برای گرفتن تصمیم باید سطح دانش بالا داشت. برای صدور حکم چه؟ آیا صدور احکامی به این شدت که نوعی تصمیم‌گیری سطح بالاست، هم نیازمند دانش و آگاهی بالاست؟ پاسخ برخاسته از متن سخنان آقای فارسی باید بلی باشد. پس آقای فارسی که تصمیم و داوری چنین شدید می‌کند نه تنها خود را اسلام شناس می‌داند بلکه سطح دانش و آگاهی بسیار بالایی از اسلام دارد. سوال از تعریف اسلام شناسی بار دیگر خود را نشان می‌دهد و اهمیت تعریف دوچندان می شوند.آیا اسلام شناس، کسی است نظیر آقای هانری کربن و خانم آن ماری شیمل یا دیگر دانشمندان که ممکن است مسلمان نبوده ولی راجع به اسلام تحقیق می کنند یا همان عالم به اسلام و عالم اسلام و اسلام شناس با دانش بالا همان عالم اعلم اسلام است؟ آیا منظور آقای فارسی مجتهد است؟ اگر اینگونه باشد باید گفت آقای موسوی، مجتهد نیست و بنده با دانش ناچیز خود، هیچ کس و هیچ موردی را سراغ ندارم که خود ایشان یا افراد دیگری آقای موسوی را مجتهد بدانند. آیا آقای فارسی مجتهد هستند؟ کاش آقای فارسی کمکی در این زمینه می‌کرد.

جمله بعد"فارسی در خصوص سر دادن شعارهای انحرافی از قبیل استقلال آزادی جمهوری ایرانی از سوی آشوب طلبان گفت:تمام آزاد اندیشان و مستضعفان جهان می دانند که قوم گرایی و بازگشت به ناسیونالیسم حرکت انحطاطی و ارتجاعی است"

نکات این جمله موارد زیر است. شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی، شعاری انحرافی است.

این شعار از سوی آشوب طلبان سر داده می‌شود.

سبک نوشتاری منحصر بفرد ایرنا که بسیار شایع است تکلیف خواننده را مشخص نمی‌کند که بخش اول عبارت تا قبل از کلمه گفت هم از سخنان آقای فارسی است یا پرسش مصاحبه کننده است و اینکه آقای فارسی اعتراضی به این نوشته نکرده، می تواند تایید این نکته باشد که حتا اگر بخش اول جمله، از زبان آقای فارسی بیان نشده اما مورد تایید ایشان است. پس دو حالت را در نظر می‌گیریم، این بخش پرسش مصاحبه کننده است و جمله مورد تایید آقای فارسی نیست و حالت دوم این است که چه جمله مصاحبه کننده باشد یا جمله آقای فارسی، مورد تایید ایشان هست. اگر حالت دوم صحیح باشد، سوالات زیر پیش می‌آید.

1- آشوب طلبان، شعارهای استقلال آزادی جمهوری ایرانی سر می‌دهند. اگر شعار تفکیک شود، به سه شعار استقلال، شعار آزادی و شعار جمهوری ایرانی تقسیم می‌شود- تقسیم به چهار باعث ایجاد شعار ایرانی می شود که معنا خاصی از آن برداشت نمی کنم- خوب آقای فارسی با کدام شعار از این سه شعار مشکل دارند؟ دو شعار اول که شعار سی ساله انقلاب اسلامی است. پس بطور منطقی آشوب طلب کسی است استقلال می‌خواهد، آزادی می‌خواهد و جمهوری ایرانی. شاید با این حساب بهتر باشد کسانی که این شعار را سر می‌دهند اینگونه بنامیم، استقلال طلبان، آزادی خواهان و جمهوری ایرانی خواهان تا آشوب طلب

2- "تمام آزاد اندیشان و مستضعفان جهان-ارتباط میان آزاد اندیش و مستضعف رابطه عجیبی است، تصورم این است که آزاد اندیش با متفکر تناسب دارد، آیا همه آزاداندیشان جهان، مستضعفند و همه مستضعفان جهان آزاد اندیش؟ چه رابطه ای بین این دو در ذهن آقای فارسی وجود دارد؟ آیا مردم مستضعف اتیوپی یا مردم تیمور شرقی هم آزاد اندیش هستند؟- می دانند که قوم گرایی و بازگشت به ناسیونالیسم –باز هم رابطه قوم و ملیت برایم قابل فهم نیست، ایران شامل اقوام متعدد است و در شعار ذکر شده حرفی از قوم نیست-حرکت انحطاطی و ارتجاعی است. چهار جمله از آقای فارسی نقل کرده‌ایم که در هر 4 جمله، کلمات مطلقی مانند، بی بهره، هیچ، عدم، تمام ذکر شده است، اصرار آقای فارسی به این تحکم و مطلق گرایی در ظاهر جملات و در مفهوم سخنانشان برایم عجیب است.

کشف رابطه میان آزاد اندیش و مستضعف آنهم همه آنها با هم، رابطه مستضعف با قوم گرایی، و ارتجاع و انحطاط برایم سوال است. آیا مردم مستضعف تیمور شرقی، فلسطین، عراق، روآندا، بولیوی، و آفریقای جنوبی و … همه همین نظر را دارند؟ البته بازگشت به چیزی و ارتجاع کلمات هم معنی هستند، هر چند ارتجاع معمولا بار منفی دارد اما بازگشت همیشه اینگونه نیست و مثلا عبارت بازگشت به اسلام، بازگشت به ارزشها، بازگشت به هویت بار منفی ندارند. از آنجا که آقای فارسی در هر جمله احکام شدیدی صادر می کنند بی آنکه دل نگران ارایه دلیل و نشانه باشند، فهم رابطه ارتجاعی شعار جمهوری ایرانی هم دشوار می شود. اگر شعار جمهوری ایرانی ارتجاعی است، بازگشت به کدام دوره از تاریخ معاصر یا تاریخ باستانی ماست؟ جمهوری تا پیش از مشروطه سابقه در کشور ایران که سابقه شاهنشاهی دارد، مطرح نبوده است و بعد مشروطه که جمهوری نیست هم نام نظام حکومتی ایران سلطنت مشروطه بوده و نه جمهوری ایرانی. پس بازگشت به کدام دوره منظور آقای فارسی است؟

جمله بعدی" وی ادامه داد: طرح چنین شعارهایی بسیار ناموزون و منفور است به این دلیل که در 4 اصل شاخص های مدرنیته ، قوم گرایی و نژادپرستی به وضوح مطرح شده است"

شاید بر اساس عبارت وی ادامه داد بشود گفت بخش اول جمله قبلی هم سخن آقای فارسی است یا دستکم مورد تایید ایشان است. اما بررسی این جمله.

"طرح چنین شعارهایی- شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی یک شعار است و شعارها نیست مگر اینکه آنرا بشکنیم به سه شعار که گمان نمی کنم عضو سابق حزب جمهوری اسلامی با دو شعار اول که استقلال و آزادی است مخالف باشند- بسیار- رقیق شده کلمات مطلق- ناموزون؟ و منفور است-جمهوری ایرانی نفرت انگیز است؟- به این دلیل- این کلمه را اولین بار می شنویم، پس آقای فارسی قبول دارند که باید برای صدور حکم، دلیل آورد- که در 4 اصل شاخص های مدرنیته، قوم گرایی و نژادپرستی به وضوح-رقیق شده کلمات مطلق- مطرح شده است."

خلاصه اینکه جمهوری ایرانی، ناموزون و منفور است چون یکی از 4 اصل شاخص مدرنیته است، وقتی شعاری به دلیل اینکه در یکی از 4 اصل به وضوح ذکر شده منفور باشد، پس خود آن 4 اصل و خود مدرنیته که بر اساس آن 4 اصل بنا شده است، باید شدیدتر از بسیار ناموزون و منفور باشند. آیا منظور آقای فارسی این است مدرنیته منفور است آنهم بشدت؟

جمله بعدی ایشان " فارسی ادامه داد: سرمایه داری؛ مارکسیست ؛ فاشیست و لیبرالیسم، 4 اصل مدرنیته هستند اما افرادی که چنین شعارهایی را سر می دهند به نوعی به سمت فاشیست گرایی تمایل پیدا کرده اند."

احکام صادره و گزاره‌های این جمله:

مدرنیته 4 اصل دارد:سرمایه داری، مارکسیست، فاشیست و لیبرالیسم. البته ظاهرا اشتباه کوچکی رخ داده، زیرا فاشیست به کسی گفته می‌شود که به فاشیسم معتقد باشد و احتمالا منظور آقای فارسی فاشیسم و مارکسیسم است. حقیقتا هر چه تلاش می‌کنم نمی‌توانم 4 اصل مدرنیته منفور را درک کنم. آیا منظور این است که هر جا مدرنیته بوده، این 4 اصل باهم حضور داشته‌اند؟ آنهم سرمایه داری که با مارکسیسم در تضاد است و لیبرالیسم که با فاشیسم و مارکسیسم در تضاد است؟ از تمام ترکیب‌های دوتایی ممکن بین این 4 اصل، شاید تنها ترکیب سرمایه داری و لیبرالیسم ممکن باشد و در واقع رخ داده است. پس منظور از اینکه اینها 4 اصل که با یکدیگر در تضادند، اصول مدرنیته هستند چیست؟ آیا منظور آقای فارسی این است که هر یک به تنهایی می توانند ما را به مدرنیته برسانند؟ یا اینکه هر جا مدرنیته حضور داشته باشند، یکی از این 4 اصل حضور دارد؟ پرسیدن از اینکه مدرنیته چیست، طبیعی است.

مطلب بعدی تغییر مسیر صحبت از اسلام شناسی به مدرنیته است، بی آنکه ارتباط منطقی بین این دو توضیح داده شود.

صحبت از مدرنیته کار دشواری است که آقای فارسی به راحتی آن را انجام می‌دهد و حکمی درباره 4 اصل مدرنیته ارایه می‌دهند که من سابقه ذهنی در مورد آن ندارم و آقای فارسی هم مطابق سخنان بالاتر چندان قایل به ارایه توضیح حداقلی نیز نیستند که چگونه به چنین حکم مطلقی رسیده‌اند؟ آیا ایشان بعد از اسلام شناسی در سطح عالی، تسلط و اشراف سطح بالایی در مورد مدرنیته نیز دارند؟ اصل بودن این 4 تا برای مدرنیته یعنی چه؟ بعضی از این اصول از لحاظ زمان طرح نیز با هم اختلاف دارند. بازگشت به ناسیونالیسم همان بازگشت به فاشیست گرایی و در نتیجه بازگشت به مدرنیته است؟ آیا جنبشهای شعبی و شعوبی که سالها قبل از مدرنیته بوده‌اند نیز بازگشت به مدرنیته هستند؟

مطلب بعدی " افرادی که چنین شعارهایی را سر می‌دهند به نوعی به سمت فاشیست‌گرایی تمایل پیدا کرده‌اند"، البته گمان می‌کنم فاشیست‌گرایی دارای دو اشکال است. یک اینکه فاشیست یعنی کسی که به فاشیسم اعتقاد و گرایش دارد و ظاهرا آقای فارسی باید منظورشان فاشیسم‌گرایی بوده باشد، دو اینکه ایسم خود به معنای اعتقاد و گرایش است و فاشیسم‌گرایی یا فاشیست‌گرایی ترکیب معناداری به نظر نمی‌رسد.

ارتباط میان استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی با 4 اصل مدرنیته یعنی سرمایه‌داری، مارکسیست-مارکسیسم؟-، فاشیست-فاشیسم؟-، لیبرالیسم نیز توضیح داده نمی‌شود. البته ظاهرا ترتیب منطقی مورد نظر آقای فارسی اینگونه است، جمهوری ایرانی همان قوم‌گرایی و ناسیونالیسم است، فاشیسم نیز قوم گرایی و ناسیونالیسم است، فاشیسم یکی از 4 اصل مدرنیته است، مدرنیته منفور و ناموزون است، پس بنابراین جمهوری ایرانی که همان قوم‌گرایی و ناسیونالیسم است همان فاشیسم است، فاشیسم چون از اصول مدرنیته است منفور است پس جمهوری ایرانی منفور است. اگر این خط سیر منظور باشد، با اثبات برابری جمهوری ایرانی با فاشیسم، منفور بودن اثبات شده و نیازی به کشیدن پای مدرنیته به این میان نیست. عبارت تمایل به فاشیست گرایی هم ترکیب جالبی است چون تمایل همان گرایش است و فاشیست-فاشیستم؟- خود نیز معنای اعتقاد و گرایش دارد و در این عبارت یک مفهوم سه بار تکرار شده است.

جمله بعدی " این چهره شاخص سیاسی گفت: فاشیستهایی از مبانی فکری و نظری موسولینی و هیتلر تبعیت می کنند چون آنها هم نژاد پرست و ناسیونالیست بودند."

نکات جمله اخیر، ایرنا می‌گوید که آقای فارسی، عضو سابق حزب جمهوری اسلامی، چهره سیاسی شاخصی است.

فاشیستهایی-احتمالا خبرگزاری ایرنا "یی" را اضافه گذاشته است- از مبانی فکری و نظری موسولینی و هیتلر تبعیت می کنند.

آنها-؟ فاشیستها یا موسولینی و هیتلر- نژادپرست و ناسیونالیست بودند.

اگر نتیجه‌گیری‌هایی که از جمله قبلی کرده باشیم، درست بوده باشد، کسانی که شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی سر می‌دهند از مبانی فکری و نظری موسولینی و هیتلر تبعیت می‌کنند. احتمالا منظور آقای فارسی این است که ناخواسته این پیروی صورت می‌گیرد زیرا در شعار این افراد که اشاره مستقیم و صریحی به هیتلر و موسولینی نمی‌شود و بسیاری از آنان سالها پس از مرگ این دو، به دنیا آمده اند. همچنان رابطه فاشیسم و ناسیونالیسم برای من روشن نیست، کما اینکه مثلا اگر آقای جمال عبدالناصر را به عنوان نمادی از ناسیونالیسم عربی بدانیم رابطه وی با هیتلر و موسولینی برایم روشن نیست.

آقای فارسی همانند اسلام شناسی در زمینه مدرنیته، سرمایه داری، مارکسیست، فاشیست، لیبرالیسم و نژادپرستی، ناسیونالیسم هم نظرات خاصی دارند و جالب اینکه در تمام این چند جمله، فقط یکبار عبارت "معتقدم" آمده است و همه نظرات کلی و مطلق بیان شده اند، بی آنکه مختصر تلاشی برای دلیل و سندی ارایه شود.

جمله بعدی " وی در پایان خاطر نشان کرد: سر دادن چنین شعارهایی یعنی جدایی از اسلام در حالیکه اگر میر حسین موسوی و مهدی کروبی کمی از نظر دانش اسلام شناسی غنی بودند با طرح چنین شعارهایی مخالفت می کردند."

ظاهرا در این عبارت پایانی، آقای فارسی ارتباط میان اسلام شناسی و مدرنیته و فاشیست و مارکسیست و سرمایه داری و نژاد پرستی و جمهوری ایرانی و همه این موارد را توضیح داده‌اند.

شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی یعنی جدایی از اسلام، از طرفی این شعار همان فاشیست-فاشیسم است- آیا منظور این است که جدایی از اسلام ما را به فاشیسم یا از آن منفورتر به مدرنیته می‌رساند؟ رابطه جدایی از اسلام با مدرنیته چیست؟ جدایی از اسلام یعنی چه؟ یعنی خروج از اسلام و مسلمان بودن؟ تفاوت میان جمهوری ایرانی و جمهوری اسلامی، یعنی نامسلمانی و مسلمانی؟ آیا آقای فارسی تضادی بین این دو قایل است؟ قایل به تصاد ایرانی بودن و اسلامی بودن با یکدیگر؟

اگر جمهوری ایرانی یعنی جدایی از اسلام، آیا از نظر آقای فارسی عنوان سکولاریسم بیشتر برازنده آن نیست تا فاشیست-م-؟ در این صورت تکلیف رابطه فاشیسم با سکولاریسم چه می‌شود؟

میرحسین موسوی و کروبی، از نظر دانش اسلام شناسی غنی نیستند. خوب ظاهرا از بی بهره بودن و عدم به کمی دانش رسیده‌ایم و شاید اگر این مصاحبه با این شکل خاص ادامه می‌داشت، به دانش مختصر و متوسط و شاید حتا دانش زیاد اما اشتباه هم می‌رسیدیم که چون مصاحبه در همین جا تمام می شود، این سخنان فقط حدس و گمان است و ارزش علمی ندارد.

غنی بودن از نظر دانش اسلام‌شناسی باعث مخالفت با جمهوری ایرانی می‌شود. پس ظاهرا آقای فارسی علت مخالفت شدید خود را غنی بودن از نظر اسلام‌شناسی می‌داند که تحلیل‌های اولیه ما در مورد اینکه ایشان خود را اسلام‌شناسی غنی و در سطح بالا می‌دانند، را اثبات می‌کند.

در این مصاحبه چند خطی که خبرگزاری ایرنا در مورد زمان، مکان و شکل برگزاری آن لزومی به ارایه هیچ توضیحی نمی‌بیند، از موضوعات بسیار زیادی اسم برده شده و احکام قطعی بسیاری صادر شده است. موضوعاتی مانند اسلام شناسی، شناخت اسلام شناسی دیگران، اسلام وحانی و آموزه‌های دینی، فرآیند چگونه به بیراهه برویم، رابطه میان آزاداندیشان و مستضعفان و اتفاق نظر آنها در مورد انحطاط و ارتجاعی بودن قوم گرایی و بازگشت به ناسیونالیسم، ناموزون و منفور بودن جمهوری ایرانی و مدرنیته، 4 اصل مدرنیته، سرمایه داری، مارکسیست، فاشیست و لیبرالیسم، تمایل به فاشیست گرایی افرادی که شعار جمهوری ایرانی می‌دهند، نژاد پرستی و ناسیونالیسم و تبعیت آنان از مبانی فکری و نظری موسولینی و هیتلر، جدایی از اسلام و احکام بسیاری نیز صادر شده‌ است مانند بسیاری از موارد ذکر شده در بالا و احکام شدیدی مانند بی بهره، عدم، نازل، غنی نبودن آقایان موسوی و کروبی از اسلام شناسی، بیراهه رفتن آنان در اتخاذ تصمیمات، انحرافی بودن شعارهایی از قبیل-قبیل این شعار کدام شعار است؟- استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، آشوب طلب بودن افراد بسیاری، اتفاق نظر تمام آزاداندیشان و مستضعفان جهان در مورد قوم گرایی و ناسیونالیسم، بنا شدن مدرنیته بر پایه 4 اصل متضاد با یکدیگر، گرایش شعار دهندگان استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی به فاشیست گرایی و تبعیت آنان از مبانی نظری و فکری موسولینی و هیتلر و نژادپرست بودن آنان در کشور ایران، استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی یعنی جدایی از اسلام، مخالفت نکردن آقایان موسوی و کروبی –تکلیف تاکید چند باره آقای موسوی و کروبی بر روی جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد که در بیانیه‌های آقای موسوی مانند بیانیه 11 که در آن به صراحت ذکر شده بر خلاف القا دستگاههای تبلیغاتی دولت ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم ذکر شده و موارد در بیانیه های 5 و موارد دیگر آمده چه می شود؟- با طرح این شعارها.

این نوشته، فصل و قصد نتیجه‌گیری ندارد و هدف تنها بررسی این سخنان و فهم روابط میان جملات بود. کاش فرصتی می‌شد که آقای فارسی، به سوالات برخاسته از این مصاحبه پاسخ می‌دادند.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه