خواهرم مهرک، چگونه غبار شرمندگی از چهره بزدایم که دارم هوای تازه استشمام می کنم و همسرت شهاب، آن داخل دارد تنهایی را چونان اجداد غریبش تجربه می کند. از روزی که بعد از مدت ها تصویرش را در قاب نامبارک سیمای غیرملی دیدم و بابت سلامتی اش خدای یگانه را سپاس گفتم هر روز و هر روز با خود می اندیشم که این چهره ی معصوم چه گناهی می تواند مرتکب شده باشد؟ یعنی باید بپذیریم که منسجم کردن فعالیت جوانان این خاکِ غربت زده و حفظشان زیر چتر جمهوری اسلامی، گناه شهاب بود؟گرم کردن تنور انتخابات و تلاش برای آبرو خریدن برای نظام باید تاوان زندان 5 ساله داشته باشد؟
حوادثِ این روزها، بهترین گواه است که جرم شهاب و میلیون ها جوانی که شهاب گونه، آسمان ایران را نورباران کردند و خیال خاموشی هم ندارند آن است که بر تاریک خانه ی اشباح نور تابانده اند.آری شهاب، تو از آن روز که به جنگ تاریکی رفتی و به جای شمشیر، فانوس برافروختی تا پنهان ترین زوایای مثلث زر و زور و تزویر را افشا کنی محکوم بودی و در دادگاه مخفیفانه شان مجرم.فقط به زمانی مناسب نیاز بود تا کینه های قدیمی فرصت عقده گشایی بیابد.
خواهرم مهرک، زینب گونه حدیث صبر و صلوه را در این نینوا فریاد کن که ملتی همراه توست و تو شهاب، برادرم، همانگونه که درد تهمت و غربت را این روزها به جان خریدی و به تاسی از اجداد مطهرت، خم به ابرو نیاوردی، باز هم مردانگی و آزادگی را ترجمان باش که باور دارم پیروزی از آن توست.
دیوارها نابودی خود را امضا كرده اند
و سكوت
تنها داور میان ما و پدرخوانده است
آن زمان كه از وحشت سقوط
فریادهایش را بر كمرهای خمیده بی گناهان می كوبد
تو می دانستی دیوارها نابودی ابدی با خود دارند
كه سبدهای میوه را به رودخانه های مرده هدیه دادی
و پرده از اشتیاقی كهنه برداشتی
حالا ببین آن رودهای خاموش چه خروشی گرفته اند
از آن سیب های سرخ
و آن رویایی كه داشت سنگ می شد
حالا دارد آرام آرام
تمام دنیای اربابان را تسخیر می كند
و من كه دارم
پیاله ی خیالم را
با شراب رویاهات
ارغوانی می كنم
می خواهم تا وقتی برگردی
خروش این قطره های به هم پیوسته را
نظاره گر باشم
و تصویر تو را
بارها و بارها
در آینه زلال قلبشان
به تماشا بنشینم
آخرین سیب آن سبد را برایت نگه داشته ام
برای فردای نزدیك
همان روزی كه دیوارها
به نابودی ابدی شان دچار می شوند
رضوانی-مهر 1388
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)