جناب آقای دکتر توکلی
با سلام و احترام
در تاریخ ۱۹شهریور۱۳۸۸ نامهای سرگشاده از سوی شما خطاب به آقایان موسوی و خاتمی دیدم ـ البته در حاشیه همین نامه از آقای کروبی نیز نام آورده شده بود ـ که مرا با پرسشهایی مواجه کرد و از آن جهت که در نقل قولی وثیق از آن دو بزرگوار، پرسشگری از صاحبان قدرت را امری مقدس دانستهاید، به عنوان یک شهروند و مطبوعاتی بر آن شدم تا با شما که از فعالان پیش و پس از انقلاب بودهاید و سمتهایی نیز داشته و دارید، آن پرسشها را در میان بگذارم. باشد که به قول شما در این نگارشها نفع مؤمنین و سعادت دنیا و آخرت میهنمان نهفته باشد.
۱ـ به نظر میرسد در نامه شما مفهوم قدرت قدری نامأنوس است و یا شاید در مخاطب نامه خطایی صورت گرفته باشد. آن سه بزرگوار را در حال حاضر نه تنها نمیتوان اصحاب قدرت دانست بلکه آنچنان مقهور آن اصحاباند که هر از چند گاهی زمزمهبازداشت، برخورد و حتی گاهی ترور آنها از تریبونهای رسمی قدرت به گوش میرسد. اگر سرمقاله برخی روزنامههای رسمی و نفت گردان را دیده باشید به وضوح چنین میبینید که دستور بند و بست و ترور این سه بزرگوار و یارانشان را صادر میکنند و بیهیچ بازخواستی منشأ بحرانهای جدید میشوند. عجیب آنکه این دستورات در بسیاری موارد اجرا میشوند و عجیبتر آنکه فرزند شهید بهشتی بودن هم مصونیتی ایجاد نمیکند و میتواند به بازداشت غیر قانونی ایشان هم بیانجامد.
به هر حال از سطور ابتدایی نامهتان ناگزیر چنین برداشت کردم که شما در نقد این راندهشدگان از قدرت سخن گفتهاید و بر ذکر مواهب نقد قدرت نشستهاید تا شاید در پاسخ به این نامه دریچهای بر نقد قدرت گشوده شود. آن را نکو یافتم و در پاسخ به نامهتان انگیزهمند شدم.
۲- از حوادث گزنده و تلخ چند ماه اخیر گفتهاید و اگر پای انصاف در میان آید تلخی اتفاقاتی که افتاد کام هر آزادهای را تلخ میسازد. مولایمان علی تاب برکندن خلخال از پای زنی یهودی را نداشت،چگونه میتوانیم تنها تماشاگر آتش گشودن بر جوانانی باشیم که از سرنوشت کشورشان بیمناک بودند و این بیم را به زبان سکوت و در دفاع از یاران امام بر زبان راندند.
جناب آقای توکلی؛
آیا یاران مسلمان امام و انقلاب که در روزگار سخت آزمون، جان بر سر دفاع از ایران و مردم نهاده بودند را در حالی که امروز در بندند، به خیانت به امام،انقلاب، اسلام، مردم و ایران متهم کردن و فرصتی برای دفاع به آنان ندادن تلخ و گزنده نیست؟ چنین سنتی را پیامبران و امامان ما حتی بر دشمنان خود اعمال نکردند که با دلسوزان مملکت خود انجام شد.
اینکه پس از ماهها انفرادی که خود مصداق شکنجه و مطابق قانون مطلقاً ممنوع است و با استفاده از ابزار زور که در برخی بازداشتگاهها تأیید نیز شد، عدهای جوان یا عدهای از یاران انقلاب را در مقابل دوربین تنها رسانه تصویری و فراگیر داخلی قرار دهند و آنان از سالها زندگی و تجربه خود اعلام برائت کنند؛ برای دوستداران انقلاب بسیار تلخ است!بعید میدانم شما نیز قصد غفلت داشتهباشید که این پروژه توابسازی در چند ماه اخیر و در مواجهه با بازجو، آن هم بدون وکیل راطبیعی بدانید.
روی سخن من با این جوانان تازه به دولت رسیده نیست، شما که زندانهای پیش از انقلاب را به یاد دارید و طعم شکنجه را چشیدهاید (آن هم در شرایطیکه قصد سرنگونی آن رژیم را داشتیم نه حفظ آن را!) بگویید اگر این توان مباحثه در بازجویان وجود داشت چرا بحث خود را در مطبوعات و رسانهها که همگی در کنف اقتدار دوستانشان است ارائه نمیدهند تا این موج میلیونی معترض که شما هم اعتراف دارید "کم هم نبودند" پشیمان از کرده و گفتار خویش بدون هزینه و تبلیغات به خیابانها بیایند و با شما اعلام بیعت کنند؟
میدانم که نیازی به توضیح واضحات نیست و شما نیز تلخی شکنجه،بازداشت شورآفرینان در انتخابات آن هم روز پس از انتخابات،بازداشت غیر قانونی، ضرب و شتم مردم بی پناه، خوراندن گاز اشکآور به جماعت نمازگزار و روزهدار، توهین به مردم و ... را در کام خود حتماً احساس کردهاید، اما از چه روی در نوشتن نامه به صاحبان قدرت تعلل میکنید نمیدانم.
۳ـ از برخی شعارها رنجیدهاید، برخی شعارها را ندیدهاید و شعارها و عمل گروه مقابل را نیز همچنین. هر چند شما آن شعارها را از چشم موسوی، کروبی و خاتمی دیدهاید و آن را با مواضع و عملکرد این سه بزرگوار نسنجیدهاید اما من در مقابل بدون آنکه شعار جماعتی دیگر را از شما استنطاق کنم و یا الفاظ ناهنجار اخیر برخی مداحان را در شبهای عزیز قدر علیه فرزندان انقلاب برایتان برشمرم، از سویی میخواهم که بهعنوان یک پژوهشگر، مطالعه بفرمایید چه شد که پس از سی سال انقلاب و سردادن شعارهایی برخلاف شعارهای یادشده در نامهتان از تریبونهای رسمی «جماعتی که کم هم نبودند» اینگونه شعار سردادند؟ آیا تمام آن تقصیر را بر گردن این سه نفر مینهید؟ باید یادآوری کنم که آخرین رسانهاین سه نفر که متعلق به آقای کروبی بود ـ هرچند جرأت چاپ کامل مواضع این بزرگوار را هم نداشت ـ مدتی پیش از روز قدس تعطیل شد.
آنها بیهیچ رسانهای در برابر کیهاننشینانی بودند که قلمی که مرکبش از پول نفت برگرفته بود را بر جان هر که میخواستند مینشاندند و روزنامههایشان در سراسر کشور و تمام ارگانهای دولتی توزیع میشد. در اینجا هم به نظرم در مخاطب نامه قدری دچار اشتباه شدهاید؛ تنها رسانه رقیب صدای آمریکا و BBC که در خدمت دوستان شماست!
از سوی دیگر آیا برای شما درد شعار «جمهوری ایرانی»بیش از توهین به علما و مراجع،توهین به خانواده امام، حمله به کوی دانشگاه، زندان کهریزک، بازداشت غیر قانونی و ... به نام اسلام است؟ اگر آن جماعت که گفتید کم نبودند از اسلام بریده باشند وا اسفا بر آنان که ادعای اسلامی کردن جامعه را با دارابودن چند ساعت برنامه تلویزیونی داشتند و اگر آن جماعت نبریده بودند باید دید چه میخواهند که چنین میگویند! خواسته مردم را نمیتوان با هیچ زوری سرکوب کرد، بلکه باید ریشه یابی کرد و به آن پاسخ داد.
نصیحتی از امام را به شما یادآور میشوم که قریب به این مضمون در گفتههای مختلفشان بسیار یافت میشود: «من یک وقت گفتم اگر ملت خواست بگوید که نه، ما دیکتاتور میخواهیم، همه ملت گفتند که ما دیکتاتوری میخواهیم شما چه حقی دارید بگویید نه» (جایگاه مردم در نظام اسلامی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) چاپ ۱۳۸۷ صو۳۳)
۴ـ به یاد ندارم آن روز که برخی از سران در مقابل سخنان امام ایستادند و شعار حکومت اسلامی سردادند دل شما به درد آمده باشد، یا اگر به درد آمد بازتاب بیرونی نداشت. آنها میخواستند ایرانیت و جمهوریت نظام را حذف کنند و ندانستند که در واکنش به انحراف آنها اینگونه اسلامیت ـ که در کردانیسم و... متبلور است ـ و کل آرمانهای نظام هم زیر سوال میرود. یادتان باشد نامهای هم در نقد آن قدرتنشینان بنویسید، شاید اگر شما هم چون موسوی، کروبی و خاتمی از جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت نظام دفاع کنید آن وقت سهمی در از بین بردن انشقاق بین جمهوریت و اسلامیت و ایرانیت در ذهن جوانان این مرز و بوم بیابید.
۵ـ از ویژگیهای جنبش سبز گفتید و من نیز با استناد به مواضع آن سه بزرگوار و بررسی روند این چند ماهه، چیزی جز آنچه شما یافتهاید یافتم. جنبش سبز نه با مبانی انقلاب یا اسلام، بلکه با دروغ و ریا و شکنجه و بازداشت غیرقانونی مخالف است. گواه این مدعا سخنان و بیانیههای آن سه بزرگوار و دیگر بزرگواران در دفاع از جنبش سبز است که حاضرم در این مورد در فضایی غیر از سلول انفرادی با شما به بحث بنشینم. البته اگر تعریف شما از مبانی انقلاب، دروغ بستن به علما ـ داستان هالهنور دکتراحمدینژاد و برخورد آیتالله جوادی آملی را که به خاطر دارید؟
ـ مدرک جعلی کردان، که سایت شما بیش از هر رسانهدیگری در جریان است، رشوه برای بازپس گرفتن حق استیضاح از نمایندگان مردم،که خود شما بهخوبی در جریان هستید، خس و خاشاک خواندن مردم، خشونت علیه مردم، بازداشتگاه کهریزک و... باشد که باید قدری بیشتر در این مورد تأمل بفرمایید. به نظر من یکی از ارکان تداوم انقلاب همین جوانان پرشورند که رأی دادهاند و سرزنده و پرنشاط پیگیر رأی خود هستند. آیا اعتراض به شکنجه که درواقع دفاع از قانون اساسی است، دفاع از مبانی انقلاب نیست؟
فرمودهاید که به اعتراض قانونی تن نمیدهند، به کدامین تجمع آرام و بدون سلاح منتقدین که مخل مبانی اسلام و امنیت هم نبوده است، مجوز دادهاند که اکنون آن را مطالبه میکنند؟ حتی به رسانههای آنها مجال بروز نمیدهند، در حالی که قدرتمندان در سرمقالههایشان تهدید میکنند که در سراشیبی، ترمز بریده و فرمان نیز برکنده، در جادهای یکطرفه میتازند.
آیا بهجای اینکه صدای مردم را بشنوید، توصیه میکنید که همین پیگیری آرام و بدون خشونت را هم نداشته باشند؟ از کجا دانستید که این جوانان از کدام طبقات اجتماعی هستند؟ آیا باید گفت تمام نخبگان ما و بهطورکلی هرکس مطالبهای از نظام دارد و برای آن مطالبه هزینه میدهد مستضعف نیست؟ مگر نه اینست که مستضعفین کسانی هستند که از خدا برای خروج از ظلم طلب امام و یاری میکنند؟( نسا: ۷۵) همانطور که مهندس موسوی هم میگویند حکومت بر مردمی سرزنده و حساس افتخار است.
۶ـ گفتهاید یاران موسوی انگیزه دفاع از میهن را ندارند. آیا آن جوانی که اینگونه پیگیر رأی خود است و هراسی از زندان و مرگ نیز ندارد، انگیزه دفاع از خاک را ندارد؟ آن جوانی که مسلح و متکی به قدرت با خشونت تن هممیهنانش را زخم میزند قصد دفاع از خاک میهن را دارد؟ یعنی این خاک را بیش از هم میهنانش دوست دارد؟ مگر به قول مهندس موسوی جوانان عادی این مملکت در سه دهه گذشته، انقلاب و جنگ را پیش نبردند. آیا تمام کسانی که در انقلاب و جنگ شرکت داشتند، پیش از آن به جان هم میهنان خود افتاده بودند و یا عشق مردم و عشق رشد و توسعه کشور در سر میپروراندهاند؟ شما هم میدانید که بر حسب ظاهر قضاوت کردن و نوع پوشش و اصلاح صورت را معیار دفاع از میهن قرار دادن قدری ناعادلانه است.
۷ـ محدودیت آزادی هارا ناشی از حوادث اخیر دانستهاید و به دنبال مقصر، موسوی، کروبی و خاتمی را یافتهاید. در ابتدا گمان بردم که کنایتی بر اصحاب قدرت زدهاید، چرا که یافتن تاریخ بستهشدن روزنامههای یاس نو و کلمه سبز یا تاریخ بازداشت بسیاری از اعضای ستاد موسوی درست پس از اعلام نتایج آرا برای شما کار دشواری نیست و میتواند جمعبندی شما را تغییر دهد.
۸ـ بسیار سعی کردهاید علم اعتراضات مطالبه محور و مدنی اخیر را بر دوش آن سه بزرگوار بیندازید. شما را به بیانیه شماره ۱۱ مهندس موسوی ارجاع میدهم. داستان خیلی پیچده نیست. مردم رأی دادهاند و پاسخ میخواهند. بهتر بود به جای دنبال متهم گشتن به دنبال پاسخ منطقی به مردم میگشتید.اگر شما پاسخی برای مردم نداشته باشید، آنها خود پاسخ خود را خواهند یافت.
۹ـ در میانه نامه نیز کنایهای لطیف آوردهاید که گویی امام منتقد کل سیاستهای اقتصادی مهندس موسوی بودند. اینگونه که گفتهاید من به یاد نمیآورم، اما به یاد دارم که ایشان در جدال بین شما ـ که همراستا با مرحوم سید منیرالدین شیرازی و شورای نگهبان بودیدـ و مهندس موسوی بر سر قانون کار و همچنین بسیاری موارد دیگر ایشان را تأیید میکردند. تایید امام از دیدگاههای مهندس موسوی در مورد قانون کار، حتی به تحولی عظیم در ایدئولوژی انجامید (اولویت احکام اجتماعی بر احکام فردی). در این راستا خطابهای زیادی نیز به شورای نگهبان داشتند.
۱۰ـ در پایان به سوگ سرمایهگذاری نشستهاید که سوگواری بس جانکاهیاست. شما در مرکز پژوهشهای مجلس خوب میدانید که در چهارسال گذشته واردات بیرویه و تورم کمسابقه چه بر سر تولید ملی آوردهاست، درحالیکه در برابر این رویه مهندس موسوی از اقتصاد ملی دفاع کرده و به طور خاص از واردات بیرویه شکر، چای، برنج، میوه و حتی سیر انتقاد کرده است. شما که خود منتقد اقتصادی دولت در این چهار سال بودید، اکنون چگونه میتوان انتظار داشت همان تفکری که بر باددهنده سرمایهها و موقعیتها بود، ناجی اقتصاد کشور شود؟
دکتر تهرانی در سمینار «قانوناساسی» که توسط مؤسسه دین و اقتصاد برگزار شد، مشکل سرمایهگذاری را قانوناساسی دانست، چرا که سرمایهگذاران معتقدند این قانون بدون ارجاع به نمایندههای مردم در مجلس و مردم، قابل تغییر است. با این وجود در دوره۸ ساله خاتمی مشکل سرمایهگذاری با تمسک به سیاستهای صحیح بینالمللی و داخلی رو به حل بود، اما در این چهارسال تفکری حاکم بود که اعتقادی به سرمایهگذاری نداشت. آیا اگر ابهامات بسیار این انتخابات نبود و دولتی بر سر کار میآمد که برای کارشناسی ارزش قائل بود و مردم به آن اعتماد داشتند، فرصت بیشتری برای تامل در توسعه پیدا نمیشد؟ با این وصف چگونه مسبب عدم سرمایهگذاریرا خاتمی و موسوی میدانید؟
آیا دانشگاهی که هر روز در معرض حملهای جدید است، میتواند بار علمی توسعه را بر دوش بکشد؟ آنچه در این چند صباح بر میهنمان گذشت با وجود تمام تلخکامیهایش نمایشگر مردمی متعهد به آینده کشور بود. فراموش نکنیم که جنگ و انقلاب را همین مردم به دوش کشیدند نه عدهای متکی به امتیازات ویژه که هیچگاه رنگ جنگ با دشمن را ندیدهاند و تنها به جنگ هممیهنانشان شتافتهاند. باید بدون توجه به ذهنیت خود به آنچه مردم میخواهند گوش فرا دهیم.
با تشکر از دستاوردهای مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، امیدوارم راهی که در گفتوگو با دیگران آغاز کردهاید نهتنها با گفتوگو پیشببرید، بلکه بتواند به تصحیح شیوههای نادرست دیگران هم بینجامد.
برادر شما
لطفالله میثمی
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)