سیاست حاکم بر دادگاههای فعالان سیاسی بازداشت شده پس از تخلفات انتخاباتی را میتوان حول سه پیش فرض مهم خلاصه کرد:
1) اعتراضات برونزا بوده و منشائ آن توطئه خارجی دشمنان جمهوری اسلامی است.
2) فعالان سیاسی بازداشت شده یا عامل یا فریب خورده بیگانگان بودهاند.
3) فعالان بازداشت شده در رده های متفاوت عامل و سازمانده، آمر و محرک اعتراضات و جنبش اجتماعی حاصل از آن بودهاند.
بدون آنکه بخواهیم بی پایه بودن هر سه پیش فرض را مورد بحث قرار دهیم تنها بر این نکته تاکید میکنیم که طرح هر سه مبنای مورد اشاره موکول به پذیرش و تایید وجود پدیدهای سیاسی، اجتماعی و واقعی است که پس از انتخابات در سطح جامعه جاری و ساری بوده و حیات اجتماعی مردم ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. بنابراین امکان نادیده گرفتن و یا کتمان این پدیده حتی برای کسانی که ارزیابی منفی از آن دارند ناممکن است.
به عبارت دیگر موافقان و مخالفان جنبش سبز در یک موضوع توافق دارند و آن اینکه پدیدهای به نام جنبش سبز از چندین ماه پیش آنچنان قدرتمند وارد حیات سیاسی ایران شده که نادیده گرفتن آن ممکن نیست. مقامات مسئول امنیتی و مدعیان پیشفرضهای مورد اشاره تلاش دارند از طریق ایجاد تردید در اصالت زمینهها و علل و عوامل تولد این پدیده اجتماعی - به واسطه وادار کردن فعالان سیاسی بازداشت شده به اعترافاتی خلاف واقع یا نا مرتبط - مشروعیت جنبش را مورد سئوال قرار دهند.
در واقع مشکل اساسی سناریستهای دادگاهها نیز همین خطای روشی است. آنها در تحلیل جنبش اجتماعی مردم ایران با شبیهسازی این جامعه با ملل تازه تاسیس در جمهوریهای تازه استقلال یافته شوروی سابق، جامعه را به مثابه موجودی منفعل قلمداد کردهاند که عواملی در داخل یا خارج از مرزهای ملی میتوانند آن را هدایت و مورد طمع خود قرار دهند. اگر برای مردم جمهوریهای تازه مستقل شده (شوروی سابق) که عمر حیات ملی آنها از تعداد انگشتان دست فراتر نمیرود بتوان چنین ارزیابی داشت - که آن هم محل تردید است - به طور قطع اصرار بر این ارزیابی و تحلیل برای جامعه ایران که فقط در دوران جدید یکصد سال سابقه تلاش و مبارزه برای کسب آزادی و عدالت داشته و در سه دهه اخیر نیز دستخوش تغییرات اجتماعی بسیار گستردهای شده که سطح توسعه سیاسی اجتماعی و خود آگاهی ملی را در آن به شدت ارتقا داده، بزرگترین خطای ممکن است.
جنبش سبز پدیدهای درونزا، اصیل و بر پایه نیازهای واقعی، با پیشینه تاریخی غیر قابل انکار و متکی به فرهنگ ایرانی است. یکی از آثار این خطای تحلیلی سناریستهای دادگاهها رویکرد آنان در شناسایی سازمان جنبش سبز است. آنها برای شناسایی عوامل بسیج اجتماعی چند میلیونی به دنبال سازمانهای حزبی با روشهای معمول اطلاعرسانی هستند که اگر هم در روزهای پس از انتخابات وجود داشت سهماش بسیار ناچیز بود. در واقع این شبکههای اجتماعی بودند که از آنچنان توانایی و سطح ارتباطات بسیار گسترده برخوردار بودند که توانستند در مدت کوتاهی چنین بسیج اجتماعی حیرتآوری را به وجود آورند. بحث را در باره نقش و اهمیت شبکهها در جنبشهای اجتماعی از همین نقطه ادامه میدهیم.
جنبشهای اجتماعی را یک «ساختار شبکهای» تعریف کردهاند که توانایی و قدرت آن متاثر از عواملی چون؛ اندازه شبکهها، تراکم یا چگالی شبکهها و پیچیدگی شبکه است. از سوی دیگر قدرت و میزان اثرگذاری هر شبکه موکول به انباشت منابع درون آن شبکه است. در واقع پیوندهای موجود در شبکه بدون وجود منابع داخل آن نمیتواند آن را کارآمد کند. منابع موجود درون شبکه میتواند به عنوان یک سرمایه قلمداد شود. از این دیدگاه یك شبكه میتواند چنین تعریف شود: الگویی از پیوندهای ارتباطی معین میان مجموعهای از افراد یا كنشگران اجتماعی که بر منابع تجسم یافته درون شبكه متمركز است.
پیوندهای نیرومند درون هرشبکه از جمله خانوادهها و دیگر جماعات حس هویت و تعلق را ایجاد و افزایش میدهد. اما پیوندهای افقی در درون گروههای اجتماعی بدون پیوندهای بین گروهی، از قبیل پیوندهایی که شکافهای گوناگون اجتماعی مبتنی بر دین، طبقه، قومیت، جنسیت و شئون و موقعیتهای اجتماعی اقتصادی را در مینوردند، ممکن است تمامی انرژی یک یا چند شبکه اجتماعی را هدر دهند، جنبشهای اجتماعی چسب بین این شبکهها شده و انرژی حیرتانگیزی را از این طریق پدید میآورند.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)