در چند ساله اخیر زوال فرهنگی در كشور روند رو به رشدی داشته است. قبح تهمت زدن و انگ زدن از بین رفته است. كسانیكه تهمت می زنند بر صدر می نشینند و جایگاه شاكی و متشاكی عوض شده است. زوال فرهنگی ما را به جایی رسانده كه از گفتگوی تمدن ها به جنگ تمدن ها بپردازیم و هر روز صحبت از حذف كشوری به عمل آید. زوال فرهنگی یعنی امپراطوری جعل و دروغ. زوال فرهنگی یعنی مربی اخلاق مدار ورزش صحبت از گنده باقلالی به میان بیاورد و كارگردان ارزشی برای خنداندن مزدم و بیشتر شدن صفرهای فروش فیلمش سخیف ترین واژه های كوچه بازار را در سینما مطرح نماید.
زوال فرهنگی دیگر ساخته و پرداخته دشنمان نیست بلكه آیینه تمام نمای رفتار و نگرش حاكمان است. زوال فرهنگی ابزاری است برای حكومت حاكمانی كه لایق حكومت نیستند. ابزاری است برای تسخیر یك كشور آنچنان كه در استعمار فرهنگی نیز هدف جكومت بر كشور دیگری است با ابزار فرهنگ، در زوال فرهنگی نیز همین داستان ساری و جاری است. ابزار اما متفاوت است در استعمار فرهنگی ابزار رسانه ها هستند سینما و محصولات فرهنگی بیگانه است اما در زوال فرهنگی ابزار سانسور است تحمیق مردم است عوام فریبی است و رفتار حاكمان.
زوال فرهنگی ابزاری است در جهت تحكیم استبداد در جهت استیلای بیش از پیش خودكامگی. مشكل امروزه ایران نه استعمار فرهنگی بلكه زوال فرهنگی است. مشكل اكنون رواج یافتن جعل و دروغ است، تظاهر و ریاست و تهمت زدن است . مشكل امروز ایران كمرنگ شدن اعتماد مردم است نه استعمار فرهنگی.
آیا پرداختن به استعمار فرهنگی برای غفلت آگاهانه از زوال فرهنگی است؟ آیا نیاز ساختار قدرت باعث شده تا زوال فرهنگی ابزاری برای حكومت گردد؟
آیا پرداختن به استعمار فرهنگی بخشی از روش درمان یونانی است؟
برگرفته از: وبلاگ نانوشتههای یک ناشناخته
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)