آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

5:54 عصر جمعه، 17 مهر 1388

عزت‌الله سحابی: ضروری است که خاتمی، موسوی و کروبی اتحاد خود را حفظ کنند

عزت‌الله سحابي، شبکه‌هاى اجتماعى را پديده‌اى مثبت و موثر در پيشبرد مبارزات و مطالبات آزاديخواهانه در تاريخ سياسى معاصر ايران مى‌داند. اما او تذکار اين نکته را نيز مهم مى‌داند که اين شبکه‌ها معمولا در شرايط فقدان رهبرى متمرکز شکل مى‌گيرند و همين امر ممکن است زمينه‌ساز ايجاد ناهماهنگى و نابسامانى در مسير حرکت جنبش‌هاى سياسى شود. سحابى در اين گفت‌وگو در باب تاريخچه فعاليت شبکه‌هاى اجتماعى در ايران معاصر و به خصوص نقش اين شبکه‌ها در جنبش مشروطه سخن گفت. با اين حال منطق و مقتضاى بحث، سحابى را به وادى تجزيه و تحليل شرايط جنبش سبز و چگونگى پيشرفت اين جنبش نيز کشاند.



اخيرا بحث شبکه‌هاى اجتماعى در ايران مطرح شده است. پيش از پرداختن به تاريخچه اين شبکه‌ها، لطفا بفرماييد شما چه تعريفى از اين مفهوم داريد.

در تاريخ معاصر ايران، شبکه‌هاى اجتماعى در دوره مشروطيت شکل گرفتند. در دوره مشروطيت، انجمن‌ها نقشى اساسى در شکل‌گيرى شبکه‌هاى اجتماعى داشتند. تعداد اين انجمن‌ها بسيار زياد بود و در بسيارى از موارد، هويت و شناسنامه آنها نيز نامعلوم بود. اين انجمن‌ها در آن زمان نقش بسيار زيادى در ساختن افکار عمومى ايفا مى‌کردند اما از آنجايى که ناشناس بودند، جنبش مشروطه تحت هدايت يک رهبرى متمرکز قرار نداشت. به طورى که بعد از به توپ بستن مجلس و شکل‌گيرى استبداد صغير، خيلى از رهبران مجلس، از جمله طباطبايى و بهبهاني، نسبت به اقدامات اين انجمن‌ها اظهار بى‌اطلاعى مى‌کردند. ناظم‌الاسلام کرمانى در کتاب «تاريخ بيدارى ايرانيان»، مفصلا به اين نکته پرداخته است که پس از استبداد صغير، خيلى از رهبران مشروطه از برخى اقدامات مشروطه خواهان تبرى مى‌جستند؛ به هر حال جنبش مشروطه ماهيت شبکه‌اى داشت و اين امر، مشکل رهبرى متمرکز را در کليت اين جنبش ايجاد کرده بود.


آيا تشکيل شبکه‌هاى اجتماعى با هدف تحقق اهداف سياسي، پديده شايعى در تاريخ سياسى جهان بوده است؟

بله، يک نمونه آن در انقلاب فرانسه بود. انقلاب فرانسه هم در آغاز فاقد رهبرى متمرکز بود. به دنبال انديشه‌هاى روسو، منتسکيو و ولتر، انديشه آزاديخواهى و حقوق بشر در جامعه فرانسه مطرح شده بود اما چون انقلاب فرانسه در آغاز فاقد رهبرى متمرکز بود، شبکه‌هاى اجتماعى شکل گرفته در فرانسه تحت هدايت يک مرکز مشخص نبودند. در انقلاب فرانسه يک نمونه از شبکه‌هاى فاقد رهبرى متمرکز شکل گرفت.

آيا اين شبکه ها مى‌توانند اهدافى اصلاح‌طلبانه را دنبال کنند؟

بله، اهداف اصلاح‌طلبانه هم مى‌توانند داشته باشند. اين امر منوط به اين است که اين شبکه‌ها چقدر گسترده باشند و چه بينش‌هايى بر آنها حاکم باشد. مثلا قبل از انقلاب، در سال‌هاى 42 تا 57، محافل مبارز به وفور تشکيل مى‌شد. حرکت دکتر شريعتى هم تلاطمى در محافل فکرى و فرهنگى ايجاد کرده بود. من قبل از انقلاب مدتى در زندان شيراز بودم. در آن شهر دائما گروه‌هايى کشف و راهى زندان مى‌شدند در آن سال‌ها محافل فراوانى از اين دست تشکيل شد افکار بسيارى از اين محافل در آغاز ماهيت براندازانه نداشت بلکه ناظر بر بازسازى فرهنگى بود.


به نظر شما چرا در دوران مشروطه چنين شبکه‌هايى در جامعه ايران تشکيل شد؟

علت آن اين بود که حکومت وقت از تشکيل حزب سياسى ممانعت مى‌کرد. مثلا ملکم خان از خود ناصرالدين شاه اجازه گرفته بود که انجمن غيبى را تشکيل دهد ولى ناصرالدين شاه با وجودى که خودش اجازه تشکيل اين انجمن را داده بود، پس از اينکه اين انجمن با حضور جوانانى که مى‌خواستند مدرنيسم را به ايران بياورند تشکيل شد، به‌رغم اينکه آنها به هيچ وجه متعرض قدرت سياسى هم نبودند و نسبت به حفظ مقام سلطنت اظهار وفادارى هم کرده بودند، ناصرالدين شاه نسبت به فعاليت آنها واکنش بسيار سختى نشان داد. به هر حال ناصرالدين‌شاه به شدت مخالف فعاليت تشکل‌ها و انجمن‌ها بود ولو اينکه اين انجمن‌ها صبغه فرهنگى مى‌داشتند. به همين دليل در دوران قاجاريه تا پيش از مشروطه هيچ حزب بزرگ و فراگير آزاديخواهى در ايران تاسيس نشد و به جاى آن محافل و انجمن‌هاى مخفى از همان اواخر دوره ناصراادين شاه در ايران تشکيل شد که الان از اکثر آنها اطلاع درستى هم در دست نيست. اين انجمن‌ها در دوره مظفرالدين شاه خيلى گسترش يافتند و بيشتر هم ماهيت سياسى پيدا کردند.
در واقع مطابق فرمايش شما، نياز جامعه به مشارکت سياسى در شرايط عدم وجود نهادهاى لازم براى تحقق اين مشارکت، يکى از زمينه‌هاى شکل‌گيرى اين شبکه‌ها هستند.

بله، دقيقا همين طور است.


آيا در تاريخ ما اين امر زمينه‌ساز برخورد تند با شبکه‌هاى اجتماعى بوده است؟
بله، اما ماهيت اين شبکه‌ها هم در تعيين نحوه برخورد حکومت موثر بوده است. در قياس با شبکه‌هاى اجتماعى جنبش سبز، در دوران مشروطه به علت فقدان رسانه‌هاى گسترده، سرعت گسترش اين شبکه‌ها بسيار کم بود ولى در اين دوره به علت وجود اينترنت و ساير رسانه‌هاى فراگير، ارتباطات بسيار سريع‌تر و چندين هزار برابر شده و کارکرد اين‌گونه شبکه‌ها، در قياس با دوره مشروطه، بسيار موثرتر شده است اما در نهايت ماهيت آنها يکسان است زيرا انجمن‌هاى مشروطه اکثرا خودجوش و فاقد رهبرى مرکزى بودند. فقدان رهبرى مرکزى را بايد وجه مشترک اساسى شبکه‌هاى دوره مشروطه و جنبش سبز دانست. البته آقاى موسوى نظرش اين است که نقطه قوت ما همين است که رهبرى مرکزى نداريم. مثلا ايشان معتقد است که اگر جنبش سبز 50 هزار وبلاگ در سراسر کشور داشته باشد، هيچ قدرتى نمى‌تواند اين وبلاگ‌ها را کنترل کند. من اين را قبول دارم.


آيا مى‌توان گفت که شخصيت‌هاى برجسته نقاط محورى شبکه‌هاى اجتماعى هستند. آيا در انقلاب مشروطه هم چنين چيزى وجود داشت؟
قبل از مشروطه، نهضت سيدجمال‌الدين اسدآبادى در درون روحانيت آن زمان، حرکت‌هايى را ايجاد کرده بود. در بين رهبران مشروطه، طباطبايى و شيخ‌هادى نجم‌آبادى که منزلشان جزو مراکز اصلى انقلاب مشروطه بود، از شاگردان سيدجمال بودند. منظورم اين است که چنين شخصيت‌هايى بودند و به‌رغم اينکه بسيارى از آن انجمن‌ها مستقل بودند، به هر حال به نوعى زير سايه اين شخصيت‌ها قرار داشتند. هر چند که با گذشت زمان، رهبران مذهبى مشروطه به اين نکته پى بردند که احاطه چندانى بر عملکرد اين انجمن‌ها نداشته‌اند.


در واقع فقدان رسانه يکى از علل شکل‌گيرى شبکه‌هاى اجتماعى است.
بله، در نهضت مشروطه اين‌گونه بود.


پس از کودتاى 28 مرداد چطور؟
پس از کودتاى 28 مرداد، فعاليت شبکه‌اى کمى وجود داشت زيرا رهبرى نهضت مقاومت، خصلت متمرکز داشت. نهضت مقاومت ملى ابتدا دچار پراکندگى بود ولى به تدريج متمرکز شد. بنيانگذار اين نهضت مرحوم حاج سيدرضا زنجانى بود و به تدريج بسيارى از روحانيون طرفدار مصدق به اين نهصت پيوستند و نهضت خصلت متمرکز پيدا کرد. نهضت مقاومت ملى مرکب از دو بخش بود. بخش روحانيتى آن از قبل متمرکز بود. اين بخش برآمده از جامعه علميه تهران بود که مرحوم ميرزا سيدعلى رضوى در کانون آن قرار داشت. ميرزا سيدعلى يکى از روحانيون بزگ تهران بود که در مسجد شيخ عبدالحسين در بازار مستقر بود. ايشان جامعه علميه تهران را بنيان نهاده بود و بسيارى از روحانيون طرفدار مصدق مثل مرحوم طالقاني، مرحوم آقا سيدمهدى قوام و آقاى نهاوندى - که در دوران پيش از کودتاى 28 مرداد بالاى منبر مى‌رفت – جزو اين جامعه بودند. از لحاظ مرجعيت هم با آقاى بروجردى رابطه‌اى نداشتند زيرا آقاى بروجردى به حرکت‌هاى سياسى روى خوش نشان نمى‌داد. پس از تشکيل نهضت مقاومت ملي، همه اين محافل تمرکز پيدا کردند. مثلا ما پس از کودتاى 28 مرداد چند تا روزنامه داشتيم. نام يکى از اين روزنامه‌ها «مکتب مصدق» بود. اما پس از نهضت مقاومت، روزنامه‌اى به نام «راه مصدق» به عنوان ارگان نهضت منتشر شد و روزنامه‌هاى قبلى همه در اين روزنامه حل شدند. منظورم اين است که پس از 28 مرداد، فعاليت شبکه‌اى وجود نداشت و رهبرى متمرکز بود. در فاصله سال‌هاى 39 تا 42 فضا باز شد و احزاب فعال و جبهه ملى دوم و نهضت آزادى تشکيل شدند. اينها همه فعاليت علنى داشتند و ديگر در محافل کوچک زيرزمينى تاثيرگذارى وجود نداشت. از سال 44 به بعد دوباره محافل زيرزمينى شکل گرفت و تقريبا همه اين محافل هم به سمت حرکت‌هاى قهرآميز پيش رفتند. يعنى قانون اساسى را قبول نداشتند. برخى از اين محافل مارکسيستى و برخى هم مذهبى بودند.


به نظر شما تاثيرگذارى اين شبکه‌ها در تاريخ سياسى معاصر ايران، قابل قبول بوده است؟
به نظر من بسيار تاثيرگذار بودند و در مقاطعى هم در بروز و ظهور شديد جنبش ملى و هدايت آن نقش قابل‌توجهى داشتند. ولى اين شبکه‌ها آسيب‌شناسى خاص خودشان را دارند. يعنى رهبرى مرکزى ندارند و به همين دليل امکان انحراف به چپ و راست، راديکاليزه شدن و عقب‌نشينى و شکست خوردن آنها وجود دارد.


وجود شبکه‌ها در کنار رهبرى متمرکز امکان‌پذير است؟
اين امر بستگى به اين دارد که خود عنصر رهبرى از اين جهت چقدر فعال و بيدار باشد. الان اين حرکت سبز به طور خودجوش به وجود آمده است. زمانى که موسوى وارد عرصه انتخابات شد، فقط احزاب اصلاح‌طلب از او حمايت کردند. اينها احزاب علنى رسمى بودند ولى آن جنبشى که در ارديبهشت و خرداد 88 شکل گرفت، محصول سازماندهى آقاى موسوى يا حتى احزاب نبود. بسيارى از افراد آن جنبش جوانانى بودند که تا پيش از آن اصلا با مسائل سياسى کارى نداشتند. به هر صورت اين شبکه يکباره متولد شد و نقش آقاى موسوى در شکل‌گيرى آن کم بود. اما پس از شکل‌گيري، آقاى موسوى و آقاى کروبى تا حدودى در پيشبرد آن موثر بودند ولى به نظر من اين آقايان اصلا نقش هدايتى در اين جنبش ندارند.


برخى از راستگرايان اخيرا مهندس موسوى را با مسعود رجوى مقايسه کرده‌اند و حتى گفته‌اند که شبکه‌هاى اجتماعى مورد اشاره موسوى چيزى شبيه به خانه‌هاى تيمى مجاهدين خلق است. آيا اين شبکه‌ها لزوما خصلت براندازانه پيدا خواهند کرد؟
لزوما اين‌گونه نيستند. يعنى آنها اصلاح‌طلب هستند و مدرنيسم را مى‌خواهند. اين شبکه‌ها به دنبال اصلاح ساختار هستند نه شکستن ساختار. البته اخيرا برخى از ايرانيانى که در صداى آمريکا صحبت مى‌کنند، مى‌گويند که جنبش سبز الان ديگر از موسوى و کروبى عبور کرده و به سوى ساختارشکنى رفته است. اما من هنوز در اين جنبش آثارى از ساختارشکنى نديده‌ام. بيانيه شماره 13 موسوى هم بيانيه‌اى معطوف به اصلاح ساختار بود. اما برخى از نيروهاى اپوزيسيون خارج کشور، قائل به عبور جنبش سبز از موسوى و کروبى هستند که ما در اين‌باره با آنها موافق نيستيم.


شما در پايان، نکته خاصى در باب شبکه‌هاى اجتماعى داريد؟
بله. شبکه‌هاى اجتماعى وجه مثبت و منفى را توامان دارند. وجه مثبت آنها اين است که حضور مردم در جامعه و فعاليت‌هاى اجتماعى از طريق اين شبکه‌ها بروز پيدا مى‌کند. الان من مى‌بينم که بحث‌هاى مربوط به انتخابات در تمام خانه‌ها رايج شده است. حتى خانم‌هاى خانه‌دار نيز به اين مباحث علاقه نشان مى‌دهند. اين امر محصول همين شبکه‌هاى اجتماعى است. اين شبکه‌ها جنبش را به داخل مردم مى‌برند. اما جنبه منفى شبکه‌ها اين است که به علت عدم برخوردارى از يک رهبرى متمرکز و فعال و متفکر، ممکن است هر گروهى بر اساس ادراکات خودش، در جهت خاصى سير کند. به هر حال من شبکه‌هاى اجتماعى را بسيبار لازم مى‌دانم زيرا موجب گسترش و توده‌اى شدن جنبش مى‌شود. يعنى جنبش ديگر در حوزه‌هاى روشنفکرى يا دانشگاه‌ها درجا نمى‌زند. اين شبکه‌ها الان در روستاها هم شکل گرفته‌اند. درست است که احمدى‌نژاد پول زيادى در روستاها خرج کرده است ولى 70 درصد جمعيت روستايى ما را جوانان تشکيل مى‌دهند. در اکثر روستاهاى ما آموزش و پرورش وجود دارد. براى بسيارى از جوانان روستايى کار وجود ندارد و آنها براى کار به شهر مى‌آيند و با فرهنگ شهرى ارتباط برقرار مى‌کنند. من الان آثارى مى‌بينم دال بر اينکه بخش روستايى ما هم به جنبش سبز پيوسته است.


اين آثار چه هستند؟
همين جوان‌هايى که اصولا روستايى هستند يعنى منزلشان در روستا است ولى روزها براى کار به شهر مى‌آيند يا بعضا در بخش‌هاى دولتى کار مى‌کنند. اينها همين که به شهر مى‌آيند با فرهنگ شهرى آشنا مى‌شوند. اينها از طريق همين شبکه‌ها جذب مى‌شوند. اقليتى از آنها ممکن است جذب احزاب شوند. بيشتر آنها با همين محافل اجتماعى آشنا مى‌شوند.


به عنوان يکى از برجسته‌ترين مبارزان سياسى آزاديخواه جامعه ايران در 40 سال اخير، توصيه‌اى به مهندس موسوى داريد؟
من توصيه مى‌کنم که اتحادش را با آقاى کروبى و خاتمى حفظ کند. اين بسيار مهم و اساسى است. يعنى هنوز هم که موسوى جلودار جنبش سبز است، باز خاتمى شخصيت کاريزماتيک جنبش است. خاتمى به لحاظ فکرى بسيار موثر است ولى نمى‌تواند جنبش را در عمل رهبرى کند. او مى‌تواند رهبر فکرى جنبش باشد. توصيه من به مهندس موسوى اين است که اتحاد با خاتمى و کروبى را حفظ کند.

منبع : روزنامه حيات نو

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه