در کودکانه هایم نام بهزاد را هنگامی شناختم که سخن از زندانهای ساواک و شاه را در میان اقوام و خویشان می شنیدم. آن هنگام بود که در یافتم بهزاد نبوی قریب 15 سال در زندان بوده و چه روزگار سختی را برای آزادی از سر گذرانده. در تمام سال هایی که بسیاری از مدعیان امروز با نوشتن توبه نامه ها از زندان رها گشتند اما بهزاد را نتوانستند که به این راه بکشانند. آن هنگام البته شرح شکنجه های رژیم گذشته را هم می شنیدم که چه طور با زندانیان سیاسی رفتار می کرد. البته کوچکتر از آن بودم که بدانم جرم وی برای گذران این همه سالیان سخت در زندان چه بوده. بعدها دانستم که بهزاد عضو گروه مجاهدین بوده که دست به مبارزه مسلحانه بر ضد حکومت شاهنشاهی زده بودند. این چنین می پنداشتم بهزاد نبوی باید مردی بی باک و شجاع باشد که از شکنجه و زندان و شهادت نهراسد.
در کشاکش فعالیت روزنامه سلام بارها نام بهزاد نبوی را شنیدم که به عنوان فردی تاثیر گذار، فعالیت سیاسی را دنبال می کند. این امر مرا به جست و جویی بیشتر در سابقه وی سوق داد. سرانجام دریافتم که وی در دولت مهندس میر حسین موسوی، از وزرای کابینه بوده است. بعدها دریافتم که بهزاد نبوی از نزدیکان شهید رجایی هم بود و در کابینه ایشان هم حضور داشت. اما هرگز درنیافتم که چرا وی کنار گذاشته شده است.
در انتخابات مجلس پنجم برای اولین بار به طور بسیار زیاد پیرامون وی و از زبانش بحث هایی را شنیدم. آن زمان که گروه های خط امام سابق و دوم خرداد دهه 70 و اطلاح طلبان فعلی به دنبال ارائه لیستی از کاندیدا های خود برای شهر تهران بودند. در آن زمان بهزاد نبوی همانند سایر افراد گروه های خط امام فعالیت خستگی ناپذیری برای تکمیل لیست مورد نظر انجام دادند اما با تمامی تلاشها به دلیل خفقان و اختناق بیش از اندازه آن زمان سرانجام لیستی نا تمام با حدود 24 کاندیدا ارائه شد. همان تلاشها بود که خط راستین امام را زنده نگه داشت و اصلاح طلبی بذرش را در جامعه کاشت.
اما اولین بار بهزاد نبوی را در جلسه انتخابات ریاست جمهوری سال 1375 مشاهده کردم. چهره اش با امروز تفاوت داشت اما نگاهش همانند امروز تسلیم ناپذیر و استوار بود. در جلسه ای که تمامی فعالان سیاسی اصلاح طلب حضور داشتند و درباره شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و معرفی یک نامزد بحث و تبادل نظر می کردند.
بدون شک بهزاد نبوی در این میان چهره ای شاخص و تکیه گاهی استوار برای آن افراد بود که به همه روحیه می داد. با پیروزی شکوهمند سید محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد کم کم بهزاد نبوی مجددا به عرصه جامعه بازگشت و تبدیل به چهره ای عمومی تر شد. در انتخابات مجلس ششم وی علیرغم رد صلاحیت در دوره های گذشته باز هم نامزد شد و با تلاش های مهدی کروبی صلاحیت جمع زیادی از اصلاح طلبان تایید شد و ایشان با رای تاریخی به مجلس شورای اسلامی راه یافتند. این ورود مقارن با مسوولیت دوباره بهزاد نبوی شد و وی نایب رییس اول مجلس شورای اسلامی گشت.
حال دیگر بهزاد نبوی را به خوبی می شناختم و از سابقه اش خبر داشتم اما می خواستم بدانم که چرا اینقدر جناح اقتدارگرا وی را منفور می داند؟ چرا به بهزاد اینقدر تهمت زده می شود؟
بهزاد نبوی یک بار تا پای استیضاح پیش رفت اما به دلیل اشتباه نمایندگان استیضاح کننده وی دوباره توانست رای اعتماد کسب کند. به بهزاد نبوی تهمت می زنند که در شهادت رجایی دست داشته که هیچ گاه نتوانستند آن را ثابت کنند. به بهزاد نبوی لقب کمونیست دادند اما با گذشت زمان رسوا گشتند و خود عامل همسایه شمالی شدند. به بهزاد نبوی بارها تهمت فساد مالی زده شد اما حتی کوچکترین سندی نیز برای این ادعا یافت نشد. به بهزاد نبوی بارها وصله جاسوس و ارتباط با بیگانه چسبانده شد اما کمترین نشانه ای از آن ارائه نشد و .... تا امروز که وی را دوباره به اسارت کشانده اند.
حال شاید بپرسیم چرا در همه این سالها با بهزاد نبوی چنین شد؟
پاسخ تنها همین یک جمله است. بهزاد نبوی خار چشم اقتدار گرایان است. چه آن زمان که طی دهه 30 در راهپیمایی معترضین فریاد می زد، چه در زمان حکومت شاه که مبارزه مسلحانه را سازماندهی کرد و چه امروز که در مقابل دیکتاتوری و استبداد سر خم فرو نیاورده است.
آخرین تصویری که از بهزاد نیوی دارم به یک شب نوروزی باز می گردد که وی در میان کوچه با لباسی خاکستری، شبیه همان که در بیدادگاه پوشیده بود؛ با قامتی نیمه خمیده، اما چشمانی هنوز استوار و گرم مارا بدرقه می کرد و من با خود می اندیشیدم به شهامت این راستین مرد که با وجود خیل عظیمی از دشمنان قسم خورده و کفتار صفتانی خونخوار، این چنین تنها ایستاده و حتی مرگ را ترسانده .... آخر اوست چریک پیر اصلاحات و تکیه گاه حرکت همه مردمان آزاد.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)