در این مقالهء "علمی" آقای "پژوهش" نخست بیماری روانی "من گرایی" را توضیح داده و ارتباط آن را با ابلیس روشن می کنند. ایشان می نویسند: "وجود اين صفت رذيله در شخصيت رواني انسان ها نيز به وسيله ي واكاوي سخنان و جملات ايشان به سادگي قابل كشف و اثبات است." نویسنده سپس در نهایت دست و دلبازی و بر مبنای روشی "علمی" ثابت می کند که این مرجع تقلید به آن بیماری ابلیسی رذل گرفتار است.
روش "علمی" آقای پژوهش این است که تعداد تکرار "من"، "بنده"، افعال اول شخص و غیره را در سخنان و نوشته های این این مرجع تقلید شمرده (60 مورد) و سپس به تحلیل و نتیجه گیری پرداخته اند. جالبترین بخش مقاله هم نمودار انتهای مقاله است که در آن محور X نمادهای "من گرایی" و محور Y تعداد این نمادها در سخنان و نوشته های آقای صانعی است.
من البته نه به مصونیت مراجع از انتقاد اعتقاد دارم، نه با لقبهای فریبنده و منیت پروری چون آیت الله العظمی موافقم و نه تصور می کنم که در انتقاد به مراجع باید نرم و در لفافه سخن گفت. از ابوذر آموخته ام که مقام هر چه بالاتر، انتقاد به صاحب مقام کوبنده تر و بی پرده تر. به آقای صانعی نیز ارادت خاصی ندارم جز اینکه ایشان از معدود مراجع تقلیدی بودند که مصداق "علم لا ینفع" (علم بی حاصل) نشدند و ظالمان را تذکری دادند.
با این حال یک بام و دو هوایی رجانیوز و و دیگر "وا اسلاما" گویان نظام از یک سو و نمود ظاهرا علمی مقاله از سوی دیگر من را بر این داشت تا سه سوال از آقای پژوهش، نویسندهء محترم مقاله بپرسم تا حداقل تکلیفم با خودم روشن باشد:
سوال اول:
مانند لقب دکتری، لقب آیت اللهی نیز تنها اشاره به مقام علمی یک دانشمند حوزوی دارد. در حوزهء عامّ دینی آنکس را که به اجتهاد برسد آیت الله و آنکس را که به مرجعیت علمی برسد آیت الله العظمی می خوانند. چگونه است که مواضع اخیر آقای صانعی یک شبه ایشان را نزد نویسندهء محترم از آیت الله العظمی صانعی به صانعی در عنوان مقاله و آقای صانعی در متن مقاله تنزل می دهد؟ (همان تنزلی که آقای منتظری یک شبه دچارش شد). مگر نه این است که ایشان در جوانی به درجهء اجتهاد رسیده و در زمان امام خمینی مورد تایید ایشان در فتوی و قضاوت بودند؟
کدام مرکز رسمی حقوقی یا علمی ایشان را فاقد شرایط مرجعیت اعلام کرده اند که رجانیوز و آقای پژوهش همراه با اعوان و انصار (خبرگزاری جمهوری اسلامی) تصمیم گرفته اند حتی یک "آقای" خشک و خالی را در عنوان مقاله و اخبار از ایشان دریغ کنند؟
البته از نظر من هر چه لقب کمتر بهتر؛ اما کنجکاوی من دانستن توجیه خانم و آقایان رجانیوز از منظر تقدس پرور خود ایشان است. اگر بنده هم مواضع یکی از مراجع تقلیدی را که آقایان جز با "حضرت" نامش را نمی برند نپسندیدم اجازه دارم آن حضرت را تنها با نام بخوانم و او را دچار رذالت و ابلیس صفتی دانسته و نظرم را در یک رسانهء عمومی در داخل کشور منتشر کنم (و زنده و آزاد بمانم)؟
سوال دوم:
آقای "پژوهش" در بر شمردن عبارات "من گرای" آقای صانعی دست و دل بازی را به حد اعلی رسانده اند. برخی از عبارات "من گرای" آقای صانعی از دید ایشان عبارتند از: " شيخ حسن صانعي اخوي بنده"، "بنده متولد 1316 هستم"، "در بیرونی خانه امام خوابیده بودیم". دوست دارم بدانم از نظر آقای پژوهش جملات بالا باید چگونه بیان می شدند تا نشانهء ابلیسی و رذل بودن آقای صانعی نباشند. آیا مثلا انسان سالم از نظر ایشان باید بگوید: " شيخ حسن صانعي آقا زادهء ابوی بنده"، "یک کسی (اشاره با انگشت به خود) متولد 1316 است"، " در بيروني خانه امام نخوابيده بوديم!" ؟
آیا در کنار اینهمه منم منم هایی که از صبح تا شب می شنویم خیلی ابلیسی است اگر یک مرجع تقلید به نقل خاطرات و عقاید خود بپردازد؟ و آیا برای نقل خاطرات و عقاید شخصی راهی جز استفاده از کلماتی چون "من"، "بنده" و افعال اول شخص است؟
اصولا روش شناختی تحقیق آقای "پژوهش" بر مبنای کدام رویکرد به پژوهش است؟ فرضها و پایه های این روش چیست و حتمیت و تعمیم پذیری نتایج آن به چه عواملی بستگی دارند؟
اصولا این روش علمی خارق العاده چیست که در آن صرفا با شمردن "من" ها، "بنده" ها و اصولا "م"های سخنان یک فرد به این نتیجه می رسیم که او دچار "من گرایی" آنهم از نوع شیطانی آن است؟ کدام روانکاو ا تاکنون از این روش "مکاتبه ایی" برای شناخت بیمارش استفاده کرده است؟
سوال سوم:
چگونه است که آقای "پژوهش" از میان خیل عظیم منم منم های حاکم بر این ملت مظلوم، شیخ یوسف صانعی را برای روانکاری برگزیده اند؟ ملاک این انتخاب چیست؟ ... شدت من گرایی یا شدت مخالفت با آنچه نویسنده موافق آن است؟ آخر مگر ما در این مملکتی که سرشار از تملق و تظاهر است "من گرا" کم داریم؟
آیا آقای "پژوهش" در فحوای کلام آنها که بر اسب قدرت سوارند و می کنند هر آنچه می خواهند "من گرا" نیافته اند که به یک مجتهد خانه نشین (به اصطلاح زیبای عوام) گیر داده اند که نه سخنش به سادگی منتشر می شود و نه زورش به کسی می رسد و نه خیل ذوب شدگان و فداییانی دارد؟
به عنوان مثال آیا آقای "پژوهش" تا کنون به تجزیهء کلام شخص اول اجرایی مملکت پر داخته اند تا مصادیق من گرایی را در آن باز یابی کنند؟ آیا خس و خاشاک دانستن مخالفان و بزغاله خواندن متفکران از دید آقای پژوهش "توهين به مخاطبان خاص" نیست؟ آیا با ذوق و شوق خاطره تعریف کردن از سفرهای خارجی از جمله خاطرهء مبهم "محمود محمود" کردن یک دختر یچه در نیویورک "بيان خاطرات شخصي مكرر" و "شرح احوالات شخصي" نیست؟ آیا بیان توهم هالهء نور و سپس در کمال وقاحت، منکر ماجرا شدن با ابلیس و با رذالت نسبتی ندارند؟
پیشنهاد متواضعانه ای برای آقای "پژوهش" دارم: آقای صانعی اگر هم "من گرا" باشد چون مسئولیتی در نظام ندارد خطرش محدود است، محبت فرموده و در میان مسئولین نظام هم یک روانکاوی "من گرایی" به عمل آورید تا لااقل ما که از قبیلهء خس و خاشاکیم تکلیفمان را با بیماران روانی ای که بر ما حکومت می کنند بهتر بدانیم.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون (26:227)
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)