آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

6:14 صبح جمعه، 20 شهریور 1388

روحانیت علیه روحانیت / یادداشت وارده

آیا روحانیت به عنوان نهادی مرتبط با باورهای دینی جامعه حساب خود را از نهاد قدرت جدا خواهد کرد؟ اساسا آنچه که در شرایط فعلی به عنوان پایه استدلالی طرح پرسش فوق، رخ می نماید، چیست؟


ساخت قدرت در جمهوری اسلامی همواره در نسبتی با دین و به تبع آن " روحانیت " به عنوان نهاد دین در ایران، قرار داشته است. رویدادهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری، ساختار قدرت در ایران را در برابر بزرگترین چالش داخلی خود طی دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی قرار داده است.


از سوی دیگر، نگاهی به رفتار گذشته حاکمیت در استفاده عند اللزوم از نهاد دین به عنوان سرمایه " هویت بخش" ساختار قدرت و کنش – یا حتی عدم کنش – روحانیت ارشد غیرفعال در حاکمیت در طول بحران اخیر را می توان به عنوان نشانه هایی از تغییر مدل کلاسیک رابطه متقابل دین روحانیت و حکومت در جمهوری اسلامی ارزیابی کرد. در تحلیل این تغییر مدل، نگاهی اجمالی به شاخه های اصلی نهاد روحانیت در جمهوری اسلامی مفید خواهد بود.


واقعیت اینست که نهاد روحانیت در جمهوری اسلامی را - با این پیش فرض که این تحلیل، روحانیت ارشد و شناخته شده در جامعه را مدنظر دارد، هرچند که به بدنه روحانیت و نقش  و کارکرد اجتماعی آن بی اعتنا نیست – می توان در دو زیر شاخه اصلی " روحانیت موثر و فعال در ساختار قدرت " و " روحانیت غیرفعال در ساختار قدرت " طبقه بندی کرد.
این طبقه بندی را البته به صورتی دیگر نیز می توان تعریف کرد. یعنی بخشی از روحانیت را روحانیونی دانست که به تبع قرار گرفتن در مناصب حكومتی و بهره مندی از منافع آن، با " دغدغه های قدرت " به نقش آفرینی می پردازد و بخش دیگر را به طبقه ای از روحانیت اختصاص داد که در جایگاه عرفی آن از زاويه دغدغه های صنفی در جهت حفظ پایگاه اجتماعی سنتی روحانیت، رفتار می کند.


هر چند که هرگز رابطه " دین " و " قدرت " و به تبع آن " روحانیت " و "حکومت " و در نتیجه روحانیت اجتماعی و روحانیت حکومتی در ایران تعریف نشده است، اما این ارتباط همواره در جمهوری اسلامی وجود داشته و حتی می توان این ادعا را مطرح کرد که بخش عمده ای از تاریخ این ارتباط، کارکردهای مثبتی نیز داشته است.
گرچه منظور این مقال، پرداختن به تعریف رابطه دین و قدرت در ایران و مستندات آن نیست، اما در تایید گزاره فوق، ذکر این نکته خالی از فایده نخواهد بود که در مقاطعی از تاریخ جمهوری اسلامی بویژه در دوران حیات امام خمینی ( ره )، استفاده حکومت از سرمایه دین و روحانیت - به طور مثال درمقاطع جنگ تحمیلی – با منافع ملی همخوانی داشته و به همین دلیل به تخریب جایگاه سنتی و اجتماعی روحانیت در جامعه نینجامیده است.


***
رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، همانقدر که ساخت قدرت در ایران را خدشه دار کرد، به تبع آن نگرانی هایی را نیز از در معرض تهدید قرار گرفتن پایگاه اجتماعی " روحانیت " ایجاد کرد. چه ساخت حاکمیت به تبع همان مدل کلاسیک پیش گفته، تلاش کرد تا بار دیگر از  " سرمایه " دین در جهت تقویت پایه های قدرت بهره گیرد، اما این بار، به دلیل عدم باورمندی جامعه به نوع رفتار حکومت در انتخابات  و واکنش حکومت به اعتراضات مردمی پس از انتخابات، بهره گیری حکومت از سرمایه دین برای استوارسازی پایه های قدرت، به کاهش سرمایه های اجتماعی دین و به تبع آن " روحانیت " منجر می شد.


این همان نکته ای بود که ادراک آن توسط بخش غیرحکومتی روحانیت، نشانه هایی را در جامعه به همراه داشت. سکوت این بخش از روحانیت در قبال موضوع " انتخاب " احمدی نژاد به ریاست جمهوری، شاید معنادارترین این نشانه ها بود؛ هرچند که حادترین این نشانه ها را باید در رفتارهایی مثل عدم حضور برخی روحانیون شناخته شده نظام در مراسمات رسمی از قبیل تنفیذ، عدم قرائت خطبه های نماز جمعه به ویژه در قم توسط برخی روحانیون ارشد، انتشار اخبار گسترده از رایزنی های مراجع عظام درخصوص انتخابات اخیر و وقایع پس از آن و همچنین نقدهای معنادار برخی روحانیون ارشد نسبت به قضایای اخیر – که در قالب آموزه های دینی مثل " نهی از منکر" و ... مطرح می شد – جستجو کرد. نشانه هایی که هنوز در میان اخبار رسمی و غیررسمی منتشر شده توسط رسانه های مختلف، می توان قرائن و شواهدی بر آن یافت.


واقعیت آنست که بخشی از روحانیت که پیشتر آن را ذیل عنوان " روحانیت غیرفعال در ساختار قدرت " توصیف کردیم، به وضوح متوجه این نکته شده است که برداشت بخش دیگر روحانیت - " روحانیت موثر و فعال در ساختار قدرت "- از حساب دین به سود قدرت، تضعیف پایگاه اجتماعی دین و در نتیجه "نهاد" دین  -روحانیت -را در پی خواهد داشت.
به بیان دیگر طبقه معطوف به  " جامعه " روحانیت، نیک دریافته است که طبقه معطوف به " قدرت" روحانیت با هدف خروج از بحران اخیر به سرعت در حال تهی کردن این نهاد از سرمایه اجتماعی خود به سود نهادی – قدرت – است که نه تنها در تعریف رابطه خود با روحانیت، خود را با تناقضات جدی روبه رو میبیند، که تاکنون هیچگاه در جهت تقویت پایگاه اجتماعی دین و آموزه های آن – داعیه اصلی روحانیت خارج از قدرت – کارکرد نداشته است.


از سوی دیگر، عملکرد و رفتار سیاسی لایه معطوف به قدرت روحانیت، بویژه در بحران اخیر، نه تنها در تعارض با افکار عمومی جامعه و در جهت سرکوب اعتراضات اجتماعی مسالمت آمیز ایشان، تعریف می شود که حتی به صورت عام، رضایت طبقه باورمند به ساختار قدرت و روحانیت نقش آفرین در این ساختار را در پی نداشته است تا جایی که حتی در خانواده این بخش از روحانیت چهره های بسیاری یافت می شوند که از بیان نظرات متفاوت و متضاد با پدران خود – و البته همسو با باورهای عمومی جامعه – ابایی ندارند.
این نکته، روحانیت متوجه پایگاه اجتماعی را با این پرسش مطرح می سازد که چرا سرمایه اجتماعی روحانیت، در حال مصرف به سود رفتارهایی است که نه تنها فاقد کوچکترین پشتوانه افکار عمومی است، که حتی در بیت روحانیون نیز به این رفتارها چندان رضایت آمیز نگریسته نمی شود؟
***

روحانیت جامعه گرای ایران در تمام تحولات اجتماعی و آزادیخواهانه کشور، اگر نفش رهبری جنبش را بر عهده نداشته، به هر دلیل، همواره در کنار و همراهی با جنبش های آزادیخواهانه قرار گرفته است. دلایل موید این نکته را می توان در تمام حرکت های آزادیخواهانه مردمی ایران از مشروطه تا جنبش ملی شدن صنعت نفت و سپس در جریان انقلاب اسلامی سال 57 نظاره کرد.

از قضا، در تمام این جریانات آن بخش از روحانیت که در مقابل حرکت های آزادیخواهانه مردمی قرار گرفتند، توسط بخش دیگر روحانیت – که به لحاظ کمی و کیفی می توان آن را بخش عمده و گسترده تر این صنف دانست – نکوهیده و حتی دفع شده اند.
آیا " این بار نیز " روحانیت به عنوان نهادی مرتبط با باورهای دینی جامعه حساب خود را از نهاد قدرت جدا خواهد کرد؟ نشانه ها به این پرسش پاسخ مثبت می دهند ...

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه