با اينكه بهنود عزيز بسيار زيبا و موشكافانه تحليل خود را ارائه كرده بود اما واقعيت اين بود كه از آنجايي كه در وقايع مذكور تنها بخشي از اقشار جامعه مستقيماً درگير آن اتفاقات بودند، لذا چهره عريان ديو را بسياري از مردمي كه در شهرستانها و دوردستها مي زيستند و يا انسانهاي غير سياسي كه وقايع را دنبال نمي كردند، شايد آنطور كه بهنود مي گفت ديو را عريان در مقابل خويش نديده بودند. قتل روشنفكران و دگرانديشان در پائيز 77 حقيقت را براي قشر روشنفكر و نويسنده كشور كه بيش از سايرين در جريان و روند امور بودند بيش از پيش نمايان ساخت. در فاجعه حمله به كوي دانشگاه تهران و اتفاقات پس از آن قشر وسيعتري از جامعه كه همانا تمامي دانشجويان و دانشگاهيان كشور را در بر مي گرفت، چهره كريه ديو را عريان و بي نقاب روبروي خود ديدند. با اينكه دانشجويان فرزندان همين ملت و از مردم هستند اما باز هم اكثريت مردم خصوصاً در شهرستاها و روستاها شايد تنها با ترديدهايي در اعماق وجودشان نسبت به ماهيت پشت پرده تمامي اين جنايات روبرو شدند.ً
زمان گذشت و موعد برگزاري انتخابات 22 خرداد فرامي رسيد. كشور در تب و تاب انتخابات بود و زيباترين شبهاي پس از پيروزي انقلاب براي نسل جوان كشور رقم مي خورد. اكثر قريب به اتفاق واجدين شرايط خود را براي حضوري شكوهمند و آگاهانه در اين واقعه آماده مي كردند. شايد اغراق نباشد اگر شور و اشتياق جوانان در شبهاي پيش از انتخابات را با شور و اشتياق پدران آنها در 8 سال دفاع مقدس و در شبهاي عمليات مقايسه كرد. ميرحسين موسوي تنها يك نام نبود، تنها يك شخص نبود. تجلي تمامي ارزشهايي بود كه پس از دوران شكوهمند دفاع مقدس رفته رفته از يادها رفته بود. يادآور تمامي زيباييهاي فراموش شده اوايل انقلاب بود.
اما اتفاق تلخي كه پس از 22 خرداد در كشور افتاد اميد مردمي كه براي تغيير به صحنه آمده بودند را نااميد كرد. اتفاقاتي كه پس از 22 خرداد 88 در كشور رخ داد از جنس همان اتفاقي بود كه در روز 18 تير 78 در كوي دانشگاه تهران افتاد با اين تفاوت كه اگر فاجعه 18 تير نيمه شب و در پشت نرده ها و ديوارهاي دانشگاه تهران و در اتاقهاي كوچك و بي روزن خوابگاه كوي رخ داد، اين بار اين اتفاق در روز روشن و در خيابانهاي پايتخت و ديگر شهرهاي بزرگ كشور و جلوي چشمان ميليونها مردمي افتاد كه تنها با سؤال "رأي من كجاست" به خيابانها آمده بودند. اين بار "ديو" خود را در مقابل چشم ميليونها مردم عريان ساخت و ايرانيان و جهانيان ديدند كه چگونه به روي پاكترين جوانان اين مرز و بوم آتش گشود. اگر پس از 18 تير دانشجويان عزت ابراهيم نژاد را شهيد جنبش دانشجويي و يار دبستاني خود خواندند، اين بار همه مردم ايران با چشماني بهت زده و گريان شهادت مظلومانه ندا آقا سلطان را به چشم خود ديدند و او را خواهر خود دانستند. چنانكه سهراب برادر همه ما بود. امير، كيانوش، ترانه، يعقوب، سعيده، محمد، محسن، اشكان و تمامي شهداي جنبش سبز برادران و خواهران همه مردم ايران نام گرفتند.
از اين روست كه امروز و پس از گذشت سالها از وقايع قتلهاي زنجيره اي پائيز 77 و حوادث كوي دانشگاه تهران و علامه طباطبايي، ترور سعيد حجاريان، بحران سازي هاي پياپي براي دولت برآمده از رأي مردم در طول 8 سال اصلاحات، تعطيلي فله اي مطبوعات آزاد، دستگيري و شكنجه روزنامه نگاران و فعالين سياسي و دانشجويي و ... اتفاقاتي كه 22 خرداد امسال و روزهاي پس از آن رخ داد، چهره كريه و خشن "ديو" را براي تمامي اقشار جامعه و ميليونها افرادي كه در اقصي نقاط ميهن عزيزمان مهندس ميرحسين موسوي را به عنوان رئيس جمهور خويش برگزيدند هويدا گشت. مردمي كه در تمامي سالهاي پيش چهره اي مبهم و غبارآلود از پشت پرده اتفاقات ناخوشايند گذشته داشتند، امروز مانع اصلي در تأثيرگذاري رأيشان و خواستهايشان را در مقابل خويش ديدند. اين دستاورد بزرگي است.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)