براي نمونه ميتوان به اظهارات صريح رياست مجلس خبرگان رهبري در نمازجمعه دو هفته پيش مبني بر وجود بحران در كشور اشاره كرد. به فرض كه ما هيچ نشانهاي از بحران در كشور نديدهايم يا براساس اختلاف و مباني و معاني آنچه را پس از انتخابات 22 خرداد رخ داده بحران يا علائم وقوع بحران تلقي نميكنيم اما دستكم بايد هشدار يك شخصيت برجسته نظام را كه هم جايگاه حقيقي و هم جايگاه حقوقي قابل توجه و بلندمرتبهاي دارد جدي بگيريم و با واكاوي و بررسي دقيق شرايط جامعه به نقطهاي از قناعت برسيم كه معلوم شود يا بحراني در كار نيست يا آن كه واقعا كشور در شرايط بحراني است. اهميت مطلب آنجاست كه اگر احيانا و حتي به احتمال ضعيف كشور در شرايط بحراني قرار داشته باشد بايد تصميمات ويژهاي اتخاذ كرد و آنها را به نحوي ويژه اجرا نمود تا بحران به معناي واقعي مديريت شود. صرف اينكه ما شرايط را بحراني نميدانيم يا نمييابيم نه دافع خطرات است و نه رافع تكاليف و مسووليتها. اما بدتر آنكه نديدن را دليل نبودن بنگاريم اين است كه ببينيم و انكار كنيم و بعد هم گمان نماييم با انكار ما ديگران شرايط را بحراني نميانگارند و بحران هم خودبهخود مرتفع خواهد شد. اگر نديدن بحران موجب مسووليت در برابر پيامدهاي آن باشد انكار كردن آن موجب مسووليت مضاعف به علاوه مذمت سنگين خواهد بود چراكه علاوه بر سوءتدبير نشانه سوءنيت و قصد نيز ميتواند باشد.
البته طبيعي است كه يكي از تاكتيكهاي مديريت بحران جلوگيري از گسترش وحشت در جامعه و احساس ناامني در ميان مردم باشد چراكه احساس ناامني ميتواند مثل پاشيدن بنزين روي آتش به گسترش بحران دامن بزند. مثلا بلافاصله پس از حملات سراسري قواي ارتش صدام به مرزهاي كشورمان امام خميني در يك سخنراني عمومي ضمن پذيرش واقعيت جنگ و ضرورت مقابله همهجانبه در برابر دشمن براي تسكين افكار و احساسات مردم گفتند اتفاق خاصي نيفتاده و فقط يك دزد سنگي به خانه ما پرتاب كرده و بعد هم در رفته است. اين مضمون و لحن كلام رهبر انقلاب كه تكيهگاه مطمئن مردم بود به خوبي توانست آرامش توأم با شجاعت را به جامعه تزريق نموده و مردم را آماده دفاع قدرتمندانه سازد اما نكته كليدي آنجاست كه امام وقوع جنگ را انكار نكرد بلكه مردم تا آنجا كه ممكن بود از طريق رسانههاي عمومي در جريان واقعيت جنگ قرار گرفتند و همه نهادهاي مربوط نيز براي مقابله با وضعيت فوقالعاده جنگي وارد عمل شدند. به عبارت ديگر كوشش نشد واقعيت بحراني به نام جنگ انكار و نسبت به ابعاد و جوانب آن بياعتنايي شود بلكه ضمن رويارويي همهجانبه با واقعيت جنگ و در جريان قراردادن مردم تا حد مقدور و ممكن صرفا تلاش شد آرامش رواني جامعه برهم نخورد.
اما در شرايط فعلي جامعه ما به نظر ميرسد عدهاي از مسوولان و دستاندركاران بحران را ميبينند اما بدون آنكه بخواهند آن را مديريت كرده و با شيوههاي عقلايي به رفع آن همت گمارند صرفا آن را انكار ميكنند حال يا از سر عادت به خودكامگي يا صرفا به اميد پاك شدن صورت مساله به مرور زمان. نميتوان گفت كه نشانههاي بحران را نميبينند زيرا به طور روزمره درگير اخبار مختلف و حوادث ريز و درشت 40 روزه اخير هستند. از راهپيمايي ميليوني در خيابانهاي تهران گرفته تا مرگ تاثربرانگيز جوانان در بازداشتگاههاي غيراستاندارد. همچنين نميتوان گفت در باطن و در واقع امر به مديريت بحران با سازوكارهاي خردمندانه مشغولند چراكه روز به روز دامنه بحران گسترش يافته و به كابينه هم كشيده شده است. واقعيت امر آن است كه كشور در شرايط بحران قرار دارد و بحران موجود نيز بايد به گونهاي خردمندانه و مطابق با قانون و انصاف مديريت شود. پاك كردن صورت مساله شايد سادهترين راهحل باشد اما بهترين راهحل نيست و چه بسا بدترين هم باشد. راههاي باقيمانده براي غلبه بر بحران محدودند و روز به روز هم محدودتر ميشوند. روز بيستوسوم خرداد راهحلهاي زيادي براي غلبه بر بحران وجود داشت كه متاسفانه بيتوجهي به آنها منجر به گسترش بحران و محدوديتراهحلها شد. اميدواريم تا دير نشده است و پيش از آنكه بحران كنوني به معادلهاي لاينحل تبديل شود راهحلهاي محدود موجود به كار بسته شوند.
منبع: اعتمادملی
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)