آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

7:32 عصر جمعه، 6 شهریور 1388

آخرش یه شب، ماه میاد بیرون!

"اما یکی از زمان‏ها که زندان را به چشمت می‏آورد، روزهای هواخوری است. حیاطی هفت متر در هفت متر با دیوارهای بلند. گویی می‏توانی بپذیری مکان زندگیت محدود شود و درهایش بسته، اما وقتی به سقف این حیاط می‏نگری گویی که آسمانش زندانی است."


/ دنیای بی‏زمان و بی‏مکان زندان جز دیوار برایت ندارد، اگر ذهنت را به چارچوب‏هایی که برایت تعیین کرده‏اند عادت دهی. در آن صورت است که دیوارها می‏تواند بر تو فشار بیاورد و دلت را تنگ کند و نفست را بگیراند. تمام تلاشت را می‏کنی که خود را خارج از فضا و آن چارچوب ببینی و بخشی از بایسته‏هایی که به حق یا به ناحق وجود دارد، طوری درونی کنی که دیگر برایت آزاردهنده نباشد.

اما یکی از زمان‏ها که زندان را به چشمت می‏آورد، روزهای هواخوری است. حیاطی هفت متر در هفت متر با دیوارهای بلند. گویی می‏توانی بپذیری مکان زندگیت محدود شود و درهایش بسته، اما وقتی به سقف این حیاط می‏نگری گویی که آسمانش زندانی است. انگار که سهمت از آسمان می‏شود همان بخش مساحت هفت در هفتی که برایت در نظر گرفته شده‏است. آسمان زندانی به مراتب دردناک‏تر از جسم و تن زندانیست.

تا می‏توانی در همین حیاط راه بروی و بدوی تا بدنت سالم بماند. گاهی هم این دل گرفتن بهترین زمینه را برای گفتگو با اویی که همیشه می شنود را فراهم می‏آورد. احساس می‏کنی به اندازه همان هفت در هفتی که هستی صدایت به آسمان می‏رسد.

اما گاهی در این هفت در هفت سهمیه‏ات آنقدر زیاد می‏شود که نیمه‏های ما ، خصوصا نیمه ماه شعبان، ماه زیبای شب خودش را وارد این محدوده از سهمت می‏کند و می‏توانی ماهی را ببینی که هر فرد آزاد و آزاده‏ای در همان دم می‏تواند آن را ببیند و با او سخن بگوید. گاهی آنقدر سهمت از آسمان زیاد می‏شود که این ماه از پنجره‏های فلزی اتاق هم قابل دیدن می‏شود. گویی که تمام آزادی را به تو داده باشند. باید حس و حال آن لحظه را داشته باشی، روحت جریحه‏دار از چیزهایی باشد که می‏بینی و می‏شنوی تا یکدم بخوانی:

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره از توی زندون
مثل شبپره با خودش بیرون
میبره اونجا که شب سیاه تا دم سحر
شهیدای شهر با فانوس خون جار میکشن
تو خیابونا
سر میدونا
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدای شهر
آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می شه خندون
یه شب ماه می اد
یه شب ماه می‌آد

/

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه