آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

7:24 عصر جمعه، 9 مرداد 1388

پاسخ شما به فراخوان «موج سبز آزادی»

برای سعید حجاریان، در خانه‌ام درختی خواهد رویید

یک- این روزها نمی‌توان مثل قبل بود. نمی‌توان همان‌گونه زندگی کرد.نمی‌توان آسوده خفت، آسوده نشست، گوش به موسیقی سپرد، یا آسوده خندید. این روزها ما خودمان نیستیم. بخشی از ما با ما نیست. بخشی از روح ما پرپر می‌زند. بخشی از ما بی‌تاب است.



سعید حجاریان. نامش مرا می‌برد به 10 سال پیش. به سال 78. سوم دبیرستان بودم و نوشته‌های روزانه‌ام پر بود از انتخابات و خاتمی و 2 خرداد و اصلاحات. خریدن و خواندن صبح امروز برایم آیینی هر روزه بود. دفتر آن سال‌ها را ورق می‌زنم و جمله‌ها جاری می‌شوند مقابل چشم‌هایم :"سعید حجاریان مدیرمسئول روزنامه صبح امروز ترور شد.... گلوله از گونه‌ی چپ او وارد شد و از کنار نخاع گذشت. رگ خونی تغذیه‌کننده مغز را قطع کرده و در ماهیچه گردن متوقف شده. او در کماست...

جبهه مشارکت اعلام کرد که ترور حجاریان کمترین هزینه‌ایست که برای اصلاحات باید بپردازیم... حال حجاریان رو به بهبودیست و توانسته دست پدر و پسرش را بفشارد و لبخند بزند. ده سال گذشته. و امروز آن‌ها که او را و لبخندش را تاب نیاوردند آمده اند تا پروژه‌ی ناتمامشان را کامل کنند.

دو- پس دستش جدا کردند خنده‌ای بزد، گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش درمی‌کشد، قطع کند.

پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی می‌کردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون‌آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون. بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ‌روی باشم که گلگونه مردان، خون ایشان است.

گفتند: اگر روی به خون سرخ کردی، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم. گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیابد الا به خون"-

حکایت به دار آویختن منصور حلاج

تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری

 

سه - می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود. جمله کهنه و نخ‌نمایی‌ست. آنقدر این جمله را شنیده‌ایم که کمتر به معنای قاطع آن فکر می‌کنیم. به معنای دو لبه آن. که در یک زمان هم تلخ و سیاه است و هم امید بخش. آری تاریخ تکرار می‌شود، تکرارش می‌کنیم و می‌کنند. ذات و ماهیت آن در همه حال یکی است و تنها نام‌ها عوض می‌شوند. یک بار منصور حلاج است و بار دیگر حسنک وزیر و این بار اما این تکرار سیاه در نفس خود، امید بخش است و این امید فقط از آن ماست نه از آن سیاهکاران و آنان نادیده‌اش می‌گیرند و همین گریبانشان را روزی خواهد گرفت. گیریم که حلاج را کشتید با حلاج‌های دیگر چه خواهید کرد؟

گیریم که جسم را کشتید با روح چه می‌کنید؟ با اندیشه؟ با آزاده‌گی؟

ایران امروز تنها یک حجاریان ندارد. با حجاریان‌ها چه خواهید کرد؟

چهار- در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرَت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟ «سووشون- سیمین دانشور»

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه