آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

10:32 عصر چهارشنبه، 4 شهریور 1388

محاکمه فرزانه‏ترین سرآمدان ایران

محسن حیدریان

"اکنون صحبت از انحلال حزب مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجازات این فرزانگان، از راه انحلال ملت و نابودی امید به روزهای بهتر می‏گذرد. که این نیز غیر ممکن به‏نظر می‏رسد، زیرا آنچه که در ایران دگردیسی یافته، نگاه اکثریت شهروندان به خود، به آدم و عالم و به گذشته و آینده‏است."


چیزهایی هست که نمی‏توان با کلمه بر زبان آورد. واژه‌ای برای بیان آن‌ها وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، شاید کسی معنای آن را درک نکند. درست مانند حال و روز سعید حجاریان، مصطفی تاج‏زاده، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محسن‏ امین‏زاده، عبدالله رمضان‏زاده، محمد قوچانی، احمد زیدآبادی و دوستانشان. این فرهیختگان فرهنگ و سیاست ایران، در چهارمین جلسه مضحک دادگاه، قلبشان در تنهایی گاه می‌سوزد و گاه منجمد می‌‌شود. اما جز خود آن‏ها کس دیگری قادر به درک و بیان درونشان نیست. 

اما چشم‏ها و دست‏های دادستان و قاضی، حالت افتاده لب‏هايشان، چه حالت نيشخند خود خواهانه‏ای دارد. پشت اين پيشانی‏های کوتاه احمقانه چيست که آن‏ها را اين گونه بی روح کرده‏است. چهره ترسان و رنگ پريده و بی اميد و هيبت آشفته آن‏ها، چه قدر به حقيقت درونی کودتاگران نزديک است.

صحنه دادگاه بازتابی ست از "روحِ زمانه" ما: پرمایه‏ترین، خويشتن‏دارترین، با مروت‏ترین انسان‏های ایران در برابر آشفته‏ترین و بیرحم ترین تشتگان قدرت که روح خود را به شیطان فروخته‌اند. اضطراب و ترس، ایران را به دو گروه تقسیم کرده‏است: گروه اندکی که قبل از مرگ در بحران ترس فروکاهیده و هیچ ماسکی فلج روحی و ژرفای شکست سياسی ـ ايدئولوژيک و اخلاقی شان را نمی‏پوشاند. و اکثریت بزرگ ایران که هر آنچه كه آن‌ها را به زانو در نياورده، نيرومندترشان می‌سازد. 

آن‏ها که امروز در بیدادگاه نمایشی محاکمه می‏شوند شاید 15 سال پیش "آدم‏های زيادی" ‌‌بودند. آدم‏هایی که یا مخاطبی نداشتند یا ذهن اين‌ "آدم‏های زيادی‌" آرامش و قرار نداشت. اما همیشه می‌کوشیدند تا پيش‌ رو و شورنده‌ و مرد میدان‌های آزمايش ‌نشده‌ و آنسوی‌ كرانه‌ها‌ باشند. آن سال‏ها شاید می‏توانستند با چنین نمایشاتی، دچار نوميدی ‌و بدبينی‌ و بی ‌اعتقادی‌ ‌شوند، و به‌ ناگزير برای بازگرداندن باور و ایمان خود، تخيل‌ و احساس خود را در جای دیگری، جاری ‌سازند. آن دوران شاید برای تحقق خواست کودتا گران شانسی بود که این "آدم‏های زيادی" به‌ اوهام‌ و هذيان‌ روی‌ ‌آورند.

اما حرکتی که در آن سال‏ها با تدوین اندیشه و راه و روشی تازه در نیروهای اسلامی ایران، همچون روندی خود جوش، گام به گام و بر اساس تجربه و خودآگاهی جمعی این "آدم زيادی" تاسیس شد، اینک ‌به ثمر نشسته‏است. کسانی چون حجاریان، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده، محمد قوچانی و احمد زیدآبادی با حسّاسیّتی که داشتند و با شاخک‌هایی تیزی که رنج این سال‏های دشوار را در قالبِ افکار تازه می‏ریختند، توان ایستادن بر لبه‌ی تیز و باریکِ یک شمشیر در جامعه سیاسی و روشنفکر و دانشگاهی جوان ایران آموختند. جوانه‏ای که در این سال‏ها با پیکاری تدریجی این نخبگان، زیر فشار، تهمت و بدگمانی شدید، کاشته شد، امروز به درختی تنومند و پر میوه تبدیل شده‏است.

مقالات بسیاری که در نقد اقتدارگرایی، برداشت خشونت آمیز از اسلام، نقد استبداد، پرده برداری از دولت پنهان، نقد توتالیتاریسم و تاکید بر انسانگرایی و دمکراسی و حقوق بشر در این سال‏ها به قلم این فرزانگان ما نوشته شده، اکنون پیروانی به گستردگی همه دانشگاه‏ها و مردم شهرهای بزرگ ایران یافته‏است.

کوشش آگاهانه این فرزانگان ما چیزی جز خواست مسئولیت، قابل فهم و بیان دنیای پیرامونی و ارزش‏های دموکراتیک و کمک به یافتن راه حل برای مسائل پیچیده جامعه ایرانی نبوده‏است. کوشش آن‏ها در راه جستجوی امکانات و راه تحول ایران با نگرشی مسالمت آمیز و کنکاش و نظرآزمایی آن‏ها براستی بزرگترین سرمایه اجتماعی ایران امروز است. در اینراه نیز جز خلاقیت، تجربه و نیز اعتماد بنفس خود، سرمایه دیگری نداشتند.

همه آنچه آن‏ها در آن سال‏ها گفته‏اند و نوشته‏اند، درست و خالی از عیب و نقص نیست. اما تمایز این فرزانگان با کوتوله‏های سیاسی حاکم، قدرت تفکر و توان تاسیس و تدوین اندیشه و راه و روشی تازه‏است. تحول این سرآمدان به اندیشه دمکراتیک، نه حاصل يک جهش ناگهانی یا صرفا آموزش آکادمیک بلکه ناشی از یک خودآگاهی و باز اندیشی عمیق و آميزش دراز مدت خرد و احساس و نيز رويکرد به يک شيوه تفکر تازه به پيكار مسالمت آميز و عاري از خشونت بوده‏است و همه این‏ها را در موضع گیری‏های مشخص خود طی سال‏های متمادی زیر آماجِ زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و کین‌توزی‌ها نشان داده و از آزمایشِ روزگار سربلندتر از همه‌ی بدخواهان تنگ نظر‌ بیرون آمدند. 

اکنون صحبت از انحلال حزب مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجازات این فرزانگان، از راه انحلال ملت و نابودی امید به روزهای بهتر می‏گذرد. که این نیز غیر ممکن به‏نظر می‏رسد، زیرا آنچه که در ایران دگردیسی یافته، نگاه اکثریت شهروندان به خود، به آدم و عالم و به گذشته و آینده‏است.

 

 

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه