نگارنده این سطور، آدینه شبی پس از زیارت اهل قبور، در خلوت "محفل اندیشه" چون شیر در بیشه نشسته بود و جام خیال از مضمون روزآمد "ترور" مدام خالی و پر می کرد و با دلی پردرد از قشقرق اهل قلم - این شرذمهی سزاوار اعدام و عدم - با قالب های سنّتی و مدرن و پسامدرن ور می رفت ولی از بخت بد، آن لطیفهی نهانی از میان پنجهي ذوقش بسان بندتنبان در می رفت در رفتنی!! تا اینکه ناگهان از سرسرای نهان این ندا به گوش جان شنید که: این همه فتنه و آشوب از واپسین حرکت نامطلوب "ترور شونده" برخیزدکه به گفته شاهدان عینی بر روی پاشنه یا حرکتی کرده است رو به بالا! و برخی نیز گفته اند چرخشی به اندام داده است - نعوذ بالله - به حرکات موزون، ماننده! حرکتی که چون دیگر حرکات مشارالیه، خرد و کلان و خاصه نسل جوان را بدآموزی عمیق داشته به ویژه در ایام نوروزی که دل، خود به خود می شنگد و پای ایمان چون چرخ گنبد لاجوردی لنگ می زند! سرودۀ زیر که از عمق دل و رودهی قریحهای خداداد فوران کرده، حاصل آن نداست و از هرگونه شائبه جناحی و اباحی و زنجیره ای، جدا! درونمایۀ اصلی، ذم و نکوهش آن "حرکت اضافی" است و مخاطب عمده، آنست که این حرکت از پیش طراحی شده، هم بدو نسبت داده اند در آن هنگامه آتش و خون و البته عاقلان را اشارتی، کافی!ا سین - سلاخ (سلاخ الشعرا)ا
"آن حرکت اضافی مشکوک"
خوشا آن سر که وقت تیر خوردن
بدون حرکتی از سرب، پُر شد
نه لغزید و نه چرخید و نه رقصید
بسان بچّۀ آدم، ترور شد!
***
تکان خوردن در آن هنگام حسّاس
سرآغاز تشنّج آفرینی است
بهل تا مخچه ات از هم بپاشد
که این عین وقار و نازنینی است!
***
خوشا آن سر که در توفان صر صر
مقابل با "رولور" صاف صافست
و می داند که "جاخالی" در اینجا
پر از پیغام جنگ و اختلافست
***
پیامی گرم و وحدت آفرین بود
چرا درکش نکردی با شقیقه؟
مراثی می سرودم من برایت
اگر آرام بودی یک دقیقه!
***
تکان خوردی و ذوق من تکان خورد
غرور آتشم خاکستری شد
غرض ورزان ناموزون سرودند:
"تمام قلب ملّت بستری شد!"
***
چرا دادی هدر با حرکتی جلف
تو امکانات بیت المال ما را
به قول بچه های ناف تهرون
حسابی اخذ کردن حال ما را!
***
گروهی "مؤمن" و زحمت کشیده
چه مایه وقت خود را صرف کردند
بیائی تا سر موعد به مسلخ
تحمّل - انتظاری ژرف - کردند!
***
تو در پیکان شخصی مجلّل
تنت راحت، خیالت تخت تخت است
ولی ترک موتور با این ترافیک
نمی دانی کمین کردن چه سخت است!
***
گهی در لابلای دود و آهن
به سرعت رفتن و ویراژ دادن
گهی ترمز گرفتن از سر درد
به این "بی درد مردم" باژ دادن!
***
خوشا مغزی که آید در شب عید
به استقبال مهمانش به گرمی
گشاید در به روی سرب و آتش
سلام و مرحبا گوید به "مرمی"!
***
خوشا مغزی که در هر کجا باشد
- و ترجیحاً کنار یک خیابان -
پذیرد بی صدا در اسرع وقت
پیامی نغز از عالیجنابان!
***
خوشا شوریده سرها، کله هاشان
ره سلمانی و اصلاح گیرد
زهی ن.باوه شاگردی که الهام -
ز نورافشانی مصباح گیرد!
***
چه خوش گفتست باباطاهر لخت
"تو که با ما سر یاری نداری"
اگر گیجم کنی در انتخابات
زنم بر گیج گاهت زخم کاری!
***
الا حجّاریان! آقا سعیدا!
شدم از حذف فکرت نا امیدا
به جای عیدی از مردم گرفتم
تف و لعنت در این ایام عیدا!
***
شنیدستم به محض تیر خوردن
رگانت حرکتی مشکوک کرده
بدین معنی که طبق نقشه ای شوم
لباس "یار" را ملکوک کرده!
***
نمی دانی که خون پاشی به "ضارب"
خودش مصداق "اضرار به غیر" است
چرا باید به خون گردد ملوث
سراپائی که وقف امر خیر است!؟
***
تو که در مبحث "قانون مداری"
نوشتی نو به نو تحلیل تازه
برای در کما رفتن به هر حال
گرفتی هیچ از قانون اجازه؟!
***
مزن خود را به بیهوشی که این بار
تمام نقشه ات نقش بر آبست
جهان داند که سبک "محفلی ها"
به حلق افکندن سیم و طنابست!
***
خلاصه ای سعید آقا از این پس
اگر آورده شد سویت عریضه
حرامست اینکه از جایت بجنبی
کنی اخلال در امر فریضه!
***
خدا را خوش نمی آید که سر خود
به رغم میل "عسکر" زنده مانی
به هوش آئی و با تحریک یاران
به سوی این و آن چشمک پرانی!
***
سر و گوشت بجنبد باز و از نو
بیفزائی غم و تشویش ما را
به روی تخت جراحی بخندی
هدف گیری نمائی ریش ما را!
***
بجز این آش تحلیلی که پختم
"مخالف" هر چه گوید خام باشد
ترور از دید "سلاخ" است محکوم
خصوصاً اینکه نافرجام باشد!
برگرفته از:
روزنامهی صبح امروز - شنبه 20 فروردین 1379
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)