گالیله در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو (Vincenzo Galilei) از موسیقیدانان به نام بود. گالیله دارای پنج خواهر و برادر دیگر بود. سال ۱۶۱۰ انتشار یافتههای علمی وی در تائید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. در نهایت بدلیل فشارهای مختلف، وی مجبور به امضای توبهنامهای با این مضمون شد:
"در هفتادمین سال زندگی، در مقابل شما به زانو درآمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم، توبه میکنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار میکنم و آنرا منفور و مطرود مینمایم."
وی شش سال بعد رسما از تدریس نظریه کوپرنیک در دانشگاه منع شد و تا سالها بعد مرتب مورد بازخواست کلیسا قرار میگرفت. سرانجام گالیله علیرغم اعتقاد درونی اش، مجبور شد اعتراف کند که نظریه ارسطو درست است و زمین مرکز جهان است. این جملات بخشی از زندگی گالیله بزرگ مرد عرصه نجوم و ریاضیات است. حال شاید بپرسید در این بهبوحه نزاع سیاسی در ایران چرا مطلبی در مورد گالیله؟
خب جواب کاملا روشن است. اگر گالیله مجبور شد زیر فشار کلیسا کشف خود را انکار کند و به دروغ بگوید ارسطو حق داشت که میگفت زمین مرکز جهان است الان هم سعید حجاریان می گوید اصلاحات اشتباه است و جمهوری اسلامی یعنی مصداق پاکی و درستی صفایی فراهانی ادعا میکند سیاستهای اقتصادی احمدی نژاد خوب بوده است! و بقیه هم به همین ترتیب حرفهایی میزنند که هیچکس باور نمی کند.
جالب است که این دادگاه یا به عبارت بهتر بیدادگاه با آیهای شروع می شود که ترجمه آنرا اینگونه کرده اند: "زمانی كه به آنها میگویند در زمین فساد نكنید، پاسخ میدهند كه ما اصلاحطلبان هستیم". حال اگر به ترجمه آیه 11 سوره بقره بروید مشاهده میکنید که در اکثر قران ها کلمه مصلحون به معنای اینکه ما در حال اصلاح کردن هستیم ترجمه شده است و در واقع با تغییری کوچک و جزیی اینگونه وانمود شده است که در قران خدا به صراحت آمده است که اصلاح طلبان از مفسدان هستند!
آری، اینگونه با احساسات دینی مردم بازی میشود و شعور مردم به سخره گرفته میشود. البته شاید اگر من و شما هم دستگیر شویم خیلی زود تر از 70 روز اعتراف میکردیم! اعتراف میکردیم که گمراه شدیم و روزنامه اعتمادملی و اعتماد خواندیم! اشتباده کردیم که سایتهای بی طرف را در پنجرههای اکسپلوررمان باز کردیم. اعتراف میکردیم که کمتر به سراغ سایتهای صالحی همچون رجا نیوز و دروغگذاری فارس رفتیم.
اعتراف میکردیم که گول اصلاحطلبان را خوردیم و به اشتباه به کروبی یا موسوی رای دادیم. اصلا شاید اعتراف میکردیم که ما جز همان 24 میلیون رای احمدی نژاد هستیم و به دروغ میگوییم به کروبی و موسوی رای دادهایم. آری گالیله نظریهای که به آن ایمان داشت را در کلیسا انکار کرد، حال چه انتظاری از سیاسیونی داریم که در سیاست نباید به هیچ نظریهای ایمان داشت.
این وسط فقط میماند کلمهای به نام ایران، کلمهای به نام وطن، کلمهای به نام سرزمین مادری، که انگار دیگر باید آنرا فراموش کرد، زیرا از آن ویرانهای مانده است. آیا دیگر کسی روی آنرا دارد که بگوید باید ماند و سرزمین مادری را ساخت؟ مگر جرم نبویها و صفایی فراهانیها آبادی کشور و به انجام رساندن صدها پروژه عمرانی است؟ مگر جرم حجاریانها و رمضانزادهها توسعه سیاسی و ایجاد شورآفرینی سیاسی است؟ مگر جرم محمد قوچانیها توان تحلیل و داشتن نبوغ سیاسی است؟
پی نوشت: بد نیست در پایان، نامهای را که سعید حجاریان تنها چهار ماه قبل نوشته بود، مرور کنیم و سپس به سادگی بازجویان او بخندیم:
بسمهتعالی
به دلیل اینكه اخیراً رسانههای منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایتهای خبری، خبرگزاریها، روزنامهها و صداوسیما، از قول بنده اقاویلی نقل میكنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایهای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبهها و اخبار را پیشاپیش تكذیب میكنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخگویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.
بسیار دیدهام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفتههایی را به اینجانب نسبت دادهاند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمیارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.
والسلام - نامه تمام
سعید حجاریان- 31/1/1388