آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

0:37 صبح چهارشنبه، 4 شهریور 1388

پاسخ احمد قابل به اتهام کیهان مبنی بر «ضد انقلاب» بودن

جوابيه احمد قابل به روزنامه كيهان


اخيرا روزنامه‌ي كيهان كه نماينده‌ي سلطاني كه «ولي‌فقيه»اش مي‌خوانند، بر آن حكمراني مي‌كند، مرا به عنوان فخيمه‌ي «ضد انقلاب» معنون ساخته است. البته اخيرا اين عنوان مصاديق بسياري پيدا كرده است و ظاهرا از تنهايي و غربت به‌در آمده‌ايم و اكثر ياران و بنيان‌گذاران انقلاب نيز به اين افتخار، نايل شده‌اند. از آنجا كه ممكن است برخي افراد، تصور نادرستي از اين عنوان داشته باشند، چند نكته را به اطلاع مي‌رسانم؛

 

١ - انقلاب، مصدر باب انفعال از ماده‌ي «ق.ل.ب» است. «قلب=بازگشتن، وارونه شدن» وقتي به باب انفعال مي‌رود، به معني «پذيرش بازگشت يا وارونگي» است. انقلاب در اصطلاح علوم اجتماعي، به معني «پديده‌اي كه منجر به وارونه ساختن كامل بافت قدرت قبلي و بازگشت به مباني اصلي اقتدار از نظر نيروهاي پديدآورنده‌ي آن» است.

 

۲ - انقلاب مورد نظر كيهان، انقلاب سال ١٣۵٧ است كه با پسوند «اسلامي» در جهان شناخته شد. عنوان «اسلام» در متون اوليه‌ي شريعت محمدي(ص) به دو صورت معرفي شده است. يكي اسلام عقلاني و رحماني كه منطبق بر «فطرت انساني» است (فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذالك الدين القيم) و ديگري «اسلام مقلوب=اسلام وارونه» كه اميرمؤمنان علي(ع) دو يا سه دهه پس از رحلت پيامبر خدا(ص) در باره‌اش گفته است: «لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا=اسلام چون پوستيني وارونه شده است».

«اسلام مقلوب» همان اسلامي است كه «وارونه شده» و تنها اسم اسلام را يدك مي‌كشد و برخي ظواهر آن را مراعات مي‌كند ولي از محتواي اسلام، تهي است و هيچ ندارد.

 

٣- بيش از بيست و پنج سال است كه به اين اعتقاد رسيده‌ام كه «بدترين نسخه براي تحولات اجتماعي، پديده‌ي انقلاب است» و تصميم گرفته‌ام كه در هيچ انقلابي شركت نكنم. با توجه به 52 ساله بودنم، طبيعي است كه از جوان 20 ساله‌اي كه در حال تحصيل است نمي‌توان انتظار داشت كه همان چيزي را درك كند كه پس از تحصيلات كامل‌تر و تحقيقات علمي به آن مي‌رسد.

حتي اگر همين ميزان درك امروزي را مي‌داشتم، در زمان انقلاب اسلامي نيز به خود و ديگران توصيه مي‌كردم كه «اصلاح=رفورم» بهتر از انقلاب است. امروز هم به نفع حاكميت محبوب كيهاني است كه احمد قابل و دوستان او هرگز به پديده‌ي انقلاب، روي خوش نشان ندهند تا با اطمينان از «ضد انقلاب» بودن آنان، بيهوده تلاش نكنند تا او و دوستانش را به‌دروغ و با تناقض‌گويي آشكار، به طرفداري از «انقلاب مخملين» متهم كنند.

 

۴ - شايد آزادي من در اين دوره‌اي كه اكثر دوستانم را دستگير كرده‌اند، ناشي از عمق اعتقاد «بازجوي افتخاري» (كه از قضا، رئيس كيهان است) و ساير بازجويان رسمي به همين موضوع «ضدانقلاب» بودن من باشد. گرچه تناقض آميز بود اگر مرا متهم به «انقلاب مخملين» مي‌كردند، چرا كه پس از رجوعم به ايران در تابستان ١٣٨۴ براي معالجه، به هنگام بازگشت به تاجيكستان، با گرفتن پاسپورت و عدم صدور مجدد آن در طول اين مدت، خود آنان با رفتارهاي غيرقانوني مرا به‌زور در كشور نگه‌داشته بودند و از خروجم ممانعت كرده‌ بودند، طبيعي است كه نمي‌توانستند مرا متهم به «انقلاب مخملين» كنند، چرا كه نيرويي كه مي‌خواهد انقلاب مخملي كند، بايد اصرار بر حضور در ايران داشته باشد. من كه اصرار به رفتن از ايران داشتم، چگونه مي‌خواستم اقدام به «انقلاب» كنم؟!!

در هر صورت از اين اعتقاد و اين انتساب كه ممكن است «من حيث لايشعر=بدون توجه» بر قلم كيهان نويس جاري شده باشد و ناخواسته «فضيلتي» را براي من اثبات كرده باشد، كمال امتنان را دارم.


۵ - اما اگر مقصود كيهان از عنوان «ضد انقلاب» مخالفت با حاكميت «اسلام» در ايران باشد، بايد به اطلاع آقايان برسانم كه؛

 

يكم) اگر اسلامي كه مورد نظر و عمل كيهان و ولي او است همان اسلامي باشد كه آنان در تركيب «انقلاب اسلامي» به‌كار مي‌برند، من و دوستانم هيچ ترديدي در «مقلوب» بودن آن نداشته و نداريم و به «ضديت» با ادعاي دروغين آنان در انتساب آن اعمال زشت به اسلام، افتخار مي‌كنيم. اسلامي كه اقدامات آشكار بر عليه احكام نوراني قرآن و برخلاف هرگونه عهد و پيمان را تجويز كند و قانون‌شكني و رفتارهاي خلاف اخلاق انساني و وحشي‌گري و شكنجه و هجوم به حيثيت و ناموس مردم را ببيند و سكوت كند و يا خود به آن اقدامات شنيع، دست يازد، اسلامي است كه حتي در تاريخ برخي حاكمان ستمگر بني‌اميه و بني‌العباس نيز ديده نشده است و ننگ آن تنها بر چهره‌ي آناني مانده است و مي‌ماند كه وقيحانه اين اعمال زشت و وحشتناك را مرتكب مي‌شوند و بازهم ادعاي اسلاميت مي‌كنند.

ننگ و نفرين بر چنين ادعاي دروغيني كه عرق شرم را بر چهره‌ي هر مسلماني مي‌نشاند. تنها افراد بي‌غيرت‌اند كه مي‌توانند در برابر اين ظلم آشكار به ساحت اسلام و قرآن ساكن و ساكت بنشينند و تماشاگر اين فجايع ددمنشانه باشند و هيچ سخني در ضديت با اين رفتارهاي كثيف بر زبان نرانند و يا عملا اقدامي نكنند!!

اين «طغيان» آشكار، مرتكبان و حاميان آن‌ها را معنون به عنوان «طاغوت» مي‌كند. ترديدي نيست كه اين طغيان و سركشي و افساد مفسدين، جز با كفر‌ورزيدن اهل اسلام و ايمان، نبايد مواجه شود و «ايمان به خدا» تنها پس از «كفر به طاغوت» معني پيدا مي‌كند(فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي). حال اگر مقصود كيهانيان ضديت با اين طغيان و طاغوت است، من و دوستانم به آن افتخار مي‌كنيم.

 

دوم) اگر مقصود «اسلام عقلاني و رحماني» است، بهتر است از كيهان و حاميان‌اش بپرسيم: «آيا مي‌دانند كه اين اسلام را با سين مي‌نويسند يا با صاد؟!!».

در تمام مدتي كه بازجوي افتخاري در نقش نماينده‌ي سلطان براين جريده‌ي غصبي از ملت ايران حكمراني كرده است، كدام آموزه از اين اسلام را تبليغ كرده است؟!! آيا تمام تلاش او براي اضمحلال اسلام رحماني و نشان دادن چنگ و دندان و بي‌رحمي و خشونت و خون‌ريزي و هتك حيثيت و پنجه كشيدن به چهره‌هاي علمي و متهم كردن افراد بريئ و پاك نشان دادن متهمان، چيز ديگري از آنان صادر شده است؟!!

آيا هيچ‌گاه دعوت به ملاطفت و رحمت و عطوفت و انصاف در برابر مخالفان سياست‌هاي حاكمان را در اين روزي‌نامه‌ي مخالفان شريعت كه حتي نامشان را به دروغ «شريعتمدار» گذاشته‌اند، كسي رؤيت كرده است؟!! آيا جز جنگ طلبي و خشونت ورزي و دشمن سازي و ددمنشي در رفتار آنان ديده شده است؟!!

اينها كه مي‌نويسم نه از سر «خشم» است كه حكايت از واقعيت عرياني است كه با همين شناعت، سال‌ها بر اين مرز و بوم رفته است و ار بيت‌المال اين مردم، ميلياردها هزينه گرفته است. جالب است كه «بدهكاران» قيافه‌ي حق‌به‌جانب گرفته و خود را «طلبكار» جلوه مي‌دهند. زهي بي‌شرمي!!!

 

سوم) از آقاي خامنه‌اي بايد پرسيد كه در سال ١٣۵٧ هرگز گمان مي‌برد كه در صدر حاكميتي قرار گيرد كه مأموران او اين‌همه جنايت را مرتكب شوند و بازهم مسير تحقق اين جنايات كه بازداشت‌هاي طولاني و انفرادي‌هاي كشنده و بازپرسي‌هاي همراه با انواع فشارهاي جسمي و روحي و اعتراف گيري‌هاي اجباري (كه تماما خلاف شرع آشكار و خلاف قانون اساسي و قوانين عادي كشور است) است، همچنان باز باشد و هيچ چاره‌اي براي آن نيانديشد؟!!

خداوند گواه اين نكته است كه ايشان از تمامي آنچه در اين خصوص اتفاق افتاده است، با خبر است و دين و شريعت خداوندي گواهي مي‌دهد كه ايشان در خصوص ممانعت از اين جنايات و كارهاي خلاف شرع آشكار، تلاش لازم انساني و اسلامي را انجام نداده است و امثال من حق دارند كه ايشان را با همه‌ي لوازم شرعي و حقوقي، شريك جرم بدانند.

نسل جديد بداند كه هيچ‌يك از طرفداران انقلاب ١٣۵٧ گمان اين همه فساد و تباهي را نمي‌بردند و هرگز چنين چشم‌اندازي را نمي‌ديدند. اين افراد خشونت طلب بودند كه «انقلاب» را از مسير خود منحرف كردند و حتي برخي از رهبران آن را خواسته يا ناخواسته گرفتار جنايت‌هايي كردند كه امروز راه بازگشت را به‌روي خود مسدود مي‌بينند.

 

چهارم) مردم ايران با حاكميت اسلام، مخالفتي نداشتند و اگر امروز هم به رويكردي متفاوت مي‌انديشند، از عملكرد فاسد حاكمان ناشي مي‌شود. البته با آن همه فساد و تباهي ناشي از ادعاي دروغين حاكميت اسلامي، طبيعي است كه چون «مارگزيده» از هرگونه ادعاي اسلامي بودن هراسان گردند و حتي اگر از اسلام روي برگردانده باشند، گناهش به عهده‌ي مفسدان و حاميان آن‌ها است كه مردم را از «ريسمان سياه و سفيد» نيز ترسانده اند و شايد جايي براي گزينه‌هاي بديل اسلامي نيز نگذاشته اند.

من و دوستانم البته بر تفكيك بين عملكردها و ادعاهاي دروغين خشونت‌ورزان با حقايق اسلام عقلاني و رحماني، تأكيد مي‌ورزيم و اصراري بر «دخالت شكلي شريعت در مناصب قدرت» نمي‌ورزيم و معتقديم كه «رضايت مردم بر قوانين برآمده از احكام شريعت عقلاني و رحماني» براي اسلامي‌دانستن حكومت مردمي و برآمده از رأي حقيقي مردم، كفايت مي‌كند.

 

٦ - آناني كه بر ضد اهداف انقلاب ١٣۵٧پس از پيروزي آن اقدام كردند و «اسلام رحماني و عقلاني» مورد نظر رهبران آن را با «ادعاي دروغين اسلام، در قالب خشونت ورزي و رفتار و گفتار غير عقلاني» جايگزين كردند، به معني منفي «ضد انقلاب» حقيقتا معنون بودند و هستند.

آناني كه در جريان درياي مازندران و اعتراض به كشتار مسلمانان، نه «استقلال» ايران را در برابر «روسيه و چين» نگه داشتند و با توقيف فله‌اي مطبوعات و بازداشت‌هاي گسترده‌ي مخالفان سياسي، نه «آزادي» را در حوزه‌ي بيان و رفتار سياسي مردم، مراعات كردند و با نظارت استصوابي و تقلب‌هاي گسترده، نه از «جمهوريت» در نظام حكومتي، نشاني باقي گذاشتند و با دروغ و تهمت و شكنجه و تجاوز و كشتار و پيمان‌شكني‌هاي گسترده و سلب حقوق مخالفان، نه از عنوان «اسلامي» بودن حكومت شرم و حياء كردند، بايد شرمگين باشند كه شعار محوري انقلاب ۵٧ را از اين پس چگونه مي‌خوانند. مردم ايران مي‌گفتند: «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و قرائت و عملكرد حاكماني كه به‌دروغ ادعاي اسلامي‌بودن داشتند از اين شعار به‌گونه‌اي بود كه مردم در سال ١٣٨٨ گناه اصلي را در ادعاي اسلاميت آن جستند و شعار دادند كه؛ «استقلال، آزادي، جمهوري ايراني».

اين آشي‌است كه كيهان و حاميان آن پخته‌اند و بايد جواب‌گوي همه‌ي لوازم آن باشند. بيهوده گريبان ديگران را نگيرند و البته در فرهنگ اين سرزمين معروف است كه؛ «خود‌كرده را تدبير نيست».

 

٧ - نسل جديد و كهن و آينده بداند كه در محدوده‌ي ايران، من و دوستانم جز به سربلندي و عزت ايران و ايرانيان و اسلام رحماني و عقلاني، نمي‌انديشيم و از هرگونه بت‌پرستي و بت‌سازي و بيگانه‌پرستي و بيگانه ستيزي، بيزاريم و تنها راه برون‌رفت از وضعيت كنوني را تمكين به خواسته‌هاي منطقي ملت و آزادي اسرا و مجازات قانوني خائنين و كوتاه شدن دست كودتاچيان از مناصب قدرت مي‌دانيم.


خدايا چنان كن سرانجام كار//تو خشنود باشي و ما رستگار


٣ ١مرداد١٣٨٨/ فريمان

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه