آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

9:39 صبح سه‌شنبه، 3 شهریور 1388

تو بردی/ برای سعید حجاریان

جلیل صالح پور

سلام آقاسعید نمی دانم این نامه را کی بخوانی. یا اصلا بخوانی یا نه. ولی می‌خواستم قبل از این که نمایش امروز را شروع کنند و بدن مجروح و رنجورت را بیاورند بنشانند در "دادگاه"، که وکیلی نه حتی تسخیری که تحمیلی یا یکی دیگر مثلا اقرار نامه‌ای بخواند از جانبت به تایید دوصد گناه ناکرده و تو هم حتی شاید سری به تایید تکان دهی؛ قبل از این که پردۀ چهارم بیدادگری شان را بخوانند برای ما، می خواستم دو کلام بگویم که "تو بردی".



تو بردی نه برای اینکه ما با آن زخم و رنج که برتن داشتی انتظار یک ساعت ایستادن هم از تو نداشتیم تو شصت روز تاب آوردی آن همه درد و نامردمی را. تویی که زندگی یومیه ات هم شکنجه بود، چه رسد که نیمه شب قطاع الطریق از خانه بربایندت، به اسارت ببرندت، و به داغ و درفش بکشندت.
تو بردی نه برای اینکه یک روز از تو اصرار بود و از خاتمی انکار که بیاید سرجنبش بشود و نشد، و امروز میرحسینی که همۀ دغدغه اش احیای شورای پول و اعتبار و احیای سازمان برنامه بود اعلامیۀ تشکیل شبکۀ راه سبز امید داده و مردانه پای حرف ملت ایستاده.
تو بردی چرا که امروز در آن دادگاه نمای شان دیگر هر ناراستی هم به اسم اقرارنامه از سوی تو بگویند افاقه نمی کند. تو بردی چون که دیگر فقط خودت نیستی که الان در آن سلول نمورت در حبسی. تو الان دیگر نه که یک نماد یک الگو شده ای برای من و هم نسلانم. ما از تو یاد گرفتیم که فکر کنیم، برای مبارزه مان با ظلم و جهل و فساد نظر ورزی کنیم. عمل مان را با تحلیل بیامیزیم که مغزمان را کار بیاندازیم و بدون برنامه و راهبرد نباشیم. و برای همین ها هم بود که حرامیان این بار دیگر نه پا و دست مان که مغزهای مان را نشانه می رفتند. اما چه چاره ایشان را که تو دیگر الگو شده بودی و ما هم بی شمار بودیم. بی شمار بودیم و هستیم.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه