آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

2:29 صبح دوشنبه، 2 شهریور 1388

گزارش ویژه «موج سبز آزادی» از دیوارنویسی سبزها علیه کودتای انتخاباتی

حکومت نمی‌شنود، با دیوار درد دل می‌کنیم

بعید است کسی در این دو ماه در خیابان‌های تهران یا شهرهای دیگر ایران قدم زده باشد و حداقل یک یا چند نمونه از دیوارنویسی‌های معترضان به کودتای انتخاباتی را ندیده باشد. به خصوص در برخی مناطق تهران، به هر گوشه که نگاه کنیم، نمونه‌هایی از دیوارنویسی‌های سبز را می‌بینیم که در بسیاری از آنها نیز جلوه‌های بی‌نظیری از خلاقیت به چشم می‌خورد. گزارش‌گونه‌ای خواندنی و دیدنی برای مخاطبان عزیز «موج سبز آزادی» تهیه شده که دیدنش را به طور ویژه توصیه می‌کنیم.


متن و تصاویر این گزارش با سفارش ما و توسط نویسندگان فعال و خلاق وبلاگ «دیوارنویسی» تهیه شده که جا دارد از آنها به طور ویژه تشکر کنیم. نسخه پی دی اف این گزارش دیدنی هم که حاوی همین متن و تصاویر است، از آدرس زیر قابل دریافت است:

نسخه PDF این گزارش (لینک جایگزین برای دانلود)


و اما مشروح گزارش «درد دل با دیوار» را که با سبکی خاص و بدیع تهیه شده است، ببینید:

نه دیوار مردم، نه حرفای تند. این، اولین قانون بود. کسی نباید از دست‌مون شاکی می‌شد. آخه دیوار که جای نوشتن نیست، جای پیچک و این چیزای رونده‌ است، جای نقاشی‌های خوشگل مشگل، مثل این
البته با یه دونه «موسوی» روی یکی از گل‌برگ‌ها. ۱۰ تیر بود. گوش‌ها‌شون رو گرفته بودند، صدا نمی‌رسید... تو فکر این بودیم که با دیوار حرف بزنیم، من و پنج‌هزار نفر دیگه. ولی من روی نیم‌کت مدرسه هم نمی‌نوشتم. یه اسپری خریدم، ۱۵۰۰ تومن. با «V» شروع کردم. یه «V» ی سبز نوشتم، کنار «موسوی» ، مثل بچه‌ای که دست‌ش رو می‌ده به بابا.
نوشتن‌اش خیلی راحته
همون شب اول، یه اسپری خالی کردم. دلم حسابی خنک شد. یه آقاهه گفت: پسر، دیگه تموم شد... خب، کی فکر می‌کنه با یه شعار، قراره دنیا عوض بشه. من نه سواد مقاله نوشتن دارم، نه شعر، نه سیاسی‌ام که بخوام افشاگری کنم... اما نوشتن که بلدم. خبرها همش بد اند، دردناک اند... ولی نوشتن، آرومم می‌کنه. پیش خودم می‌گم، امشب هم یه کاری کردم، ساکت نبودم. من هنوز امیدوارم.
خیلی امید رو دوست دارم. هی می‌نویسم‌ش.
اما نمی‌دونم چرا «امید»م گاهی اشک می‌ریزه. خب، راستش ته دلم یه کم غصه هست. یه کم؟ نه، خیلی هست. وقتی غصه داریم، چرا بگیم نداریم، چرا دروغ می‌گیم؟
همیشه هم یه بهانه‌ای هست. ببین چی می‌گه: اطاعت از احمدی‌نژاد، اطاعت از خداست.
چه انتظاری داری که مردم نگند: بتی خود را خدا خوانده است.
توحید دیگه یکتایی خدا نیست. توحید، بندگی بنده‌ایی در بند
نکنه اصول دین عوض شده
صداقت داشته باش
بگو
دیگه چرا دروغ می‌گی. ببین ما چی‌ می‌گیم، تو چی می‌گی
مگه هی نمی‌گفت
پس این رای من چی شد؟
رای ما رنگ سبز صداقت است
رای سبز ما رنگ سیاه تو نبود
دروغ می‌گی، تو رای نیاوردی
یه دفعه بگو
خودت رو خلاص کن. بگو خمینی هم اغتشاش‌گر بود، خلاص... خب فکر کنم نوبت منم شده دیگه، نه؟
...تق توق،... نزن برادر!
مردی زمزمه کرد: به نام خدا، دو رکعت تجاوز می‌کنم قربت الی الله
اگه منم بودم توی این بی‌دادگستری
اعتراف می‌کردم به صاف بودن زمین.
آقای بی‌سواد ببین از نظر فقهی چی می‌گن: اعترافات فاقد وجاهت قانونی و شرعی است.
مرگ بر این دولت مردم فریب.
اما فکر را نمی‌توان در بند کرد.
چه کسی می‌تواند من را خاموش کند، جز گلوله، جز فشنگ. که سهراب رو هم این طوری خاموش کردی.


به خاطر چی کشتی‌شون؟ چون فهمیده بودن دروغ‌گویی. چون می‌خواستن موسوی، رئیس جمهورشون باشه.
چون دست‌بند سبز بسته بودن.
به این شکوفه نگاه کن، بعد از نماز جمعه توی پارک لاله دیدمش .
اگه اینو پر پر کنی، مثل ندا، اون غنچه‌ها، بقیه رو می‌خوای چی کار کنی؟
«از خدا طلب مرگ نمی‌کنید که این همه جوان را به قبرستان فرستاده‌اید؟». آقا شما مسوولید!
می‌گه: «حفظ نظام از اوجب واجبات است»، مگه اصل نظام، مردم نیستند؟ « به نام دین، هر کاری می‌کنی. دروغ می‌گی، جانماز هم آب می‌کشی؟
همش دروغ
مامان، چرا اینجا نوشتن «دروغ»؟ چی بگه مامان. دختر کوچولو، یه کم صبر کن تو هم می‌فهمی. شاید تو به جای «دروغ» نوشتی «صداقت».
نمی‌دونم بنویسیم «دروغ» یا بنویسیم «صداقت». اول می‌نوشتم «صداقت»، ولی... فکر می‌کنی کروبی باید از «عطوفت اسلامی» می‌گفت یا «تجاوز»؟ فقط امیدوارم آینده ما مثل انقلاب نشه و به خشونت کشیده نشه. در هر صورت، آینده مال ماست.
البته با وجود اینا، نمی‌شه چیزی بهتر از این ماشین داغون برای آینده‌ متصور شد.. اما حق گرفتنی ست.
و ما ایستاده‌ایم.
امید تنها راه پیروزی.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه