...تق توق،... نزن برادر!
مردی زمزمه کرد: به نام خدا، دو رکعت تجاوز میکنم قربت الی الله
اگه منم بودم توی این بیدادگستری
اعتراف میکردم به صاف بودن زمین.
آقای بیسواد ببین از نظر فقهی چی میگن: اعترافات فاقد وجاهت قانونی و شرعی است.
مرگ بر این دولت مردم فریب.
اما فکر را نمیتوان در بند کرد.
چه کسی میتواند من را خاموش کند، جز گلوله، جز فشنگ. که سهراب رو هم این طوری خاموش کردی.
به خاطر چی کشتیشون؟ چون فهمیده بودن دروغگویی. چون میخواستن موسوی، رئیس جمهورشون باشه.
چون دستبند سبز بسته بودن.
به این شکوفه نگاه کن، بعد از نماز جمعه توی پارک لاله دیدمش .
اگه اینو پر پر کنی، مثل ندا، اون غنچهها، بقیه رو میخوای چی کار کنی؟
«از خدا طلب مرگ نمیکنید که این همه جوان را به قبرستان فرستادهاید؟». آقا شما مسوولید!
میگه: «حفظ نظام از اوجب واجبات است»، مگه اصل نظام، مردم نیستند؟ « به نام دین، هر کاری میکنی. دروغ میگی، جانماز هم آب میکشی؟
همش دروغ
مامان، چرا اینجا نوشتن «دروغ»؟ چی بگه مامان. دختر کوچولو، یه کم صبر کن تو هم میفهمی. شاید تو به جای «دروغ» نوشتی «صداقت».
نمیدونم بنویسیم «دروغ» یا بنویسیم «صداقت». اول مینوشتم «صداقت»، ولی... فکر میکنی کروبی باید از «عطوفت اسلامی» میگفت یا «تجاوز»؟ فقط امیدوارم آینده ما مثل انقلاب نشه و به خشونت کشیده نشه. در هر صورت، آینده مال ماست.
البته با وجود اینا، نمیشه چیزی بهتر از این ماشین داغون برای آینده متصور شد.. اما حق گرفتنی ست.
و ما ایستادهایم.
امید تنها راه پیروزی.