آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

10:22 عصر سه‌شنبه، 6 مرداد 1388

راهکارهای ارتباطی جنبش اصلا‌ح‌طلبی

نوشته زیر را یکی از دانشجویان ارتباطات در وبلاگ شخصی خود «منتقد ارتباطات» منتشر کرده است. در این نوشته راهکارهای ارتباطی جنبش اصلاح‌طلبی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است:


هرچند همگان مي‌دانند كه جنبش اصلاح‌طلبي پايان نيافته است ولي روندهاي اتخاذ شده سرعت اين جنبش را بعد از «موج سبز» به حداقل كاهش داده است. درصورتي كه روشهاي كارآمدتري نيز به ذهن مي‌رسد كه مي‌توان از طريق آنها روند رو به جلوي جنبش اصلاحات را تسريع كرد. البته تفاوت جنبش اصلاح‌طلبي در ايران و كشورهاي ديگر در اين است كه در ايران فعاليت‌هاي حزبي و گروهي منسجم با برخورد شديد حاكميت مواجه مي گردد و به تبع در صورت انسداد اين بخش‌هاي فرماندهي، كل جنبش با مشكل مواجه مي‌شود مانند و ضعيت پس از كودتاي 22 خرداد كه غالب سران اصلاحات بدون هيچ دليل و مدرك حقوقي دستگير شدند. لذا ضروري است در جنبش اصلاح‌طلبي ايراني، فرد، اشخاص يا گروه‌هاي خاصي مسئوليت هدايت جنبش را برعهده نداشته باشند و رهبريت جنبش در سطوح متفاوت اجتماع پراكنده باشد تا در صورت ايجاد مشكل براي فرد يا گروهي ديگران اين روند را ادامه داهند. با اين توضيحات نحوه مبـارزه مسـالمت آميز با نمونه‌هاي دگر متفاوت خواهد بود. در ادامه براي اين منظور مواردي توصيه مي‌شود.

1- سطوح مشاركت در جنبش:


 اولين اصل اساسي در هر گونه مشاركت سياسي تعيين سطح مشاركت است. مشاركت Participation درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت‌هاي گروهي است كه آنان را برمي‌انگيزد تا براي رسيدن به اهداف گروهي، يكديگر را ياري دهند و در مسئوليت كار شريك شوند» (علوي‌تبار 1382، صص 15-16) و «مشارکت سياسي فعاليت داوطلبانه اعضاي جامعه در انتخاب حکام و شرکت مستقيم يا غير مستقيم در سياست گذاري است (آريائي 1378 ص 30).
رابرت دال قلمروهاي مشارکت سياسي را شامل موارد ذيل مي داند:


1- شرکت در انتخابات رياست جمهوري
2- شرکت در انتخابات محلي
3- فعاليت در يک سازمان درگير حل مشکل
4- کار با افراد ديگر براي حل برخي مسائل جامعه
5- کوشش براي اقناع ديگران در راهي که خود عمل مي کنند
6- فعاليت براي يک نامزد حزب در طول انتخابات
7- تماس با دستگاه هاي حکوکتي
8- شرکت در جلسات سياسي
9- تشکيل گروه ها و سازمانها براي حل مشکلات جامعه
10- عضويت در يک سازمان سياسي
11- پرداخت پول به يک نهاد، حزب و يا نامزد انتخاباتي (رهبر 1380 ص 34)
و در نهايت مسعود آريائي براي اين منظور چهار سطح را بر مي شمارد.
1- خواندن و شنيدن اخبار و مباحث سياسي[رسانه هاي مورد نظر و نه مخالف]
2- شرکت در انتخابات و مبارزه سياسي
3- تلاش براي کسب قدرت و مناصب سياسي
4- تظاهرات و اعتراضات له يا عليه رژيم (1378 ص 30)

   به اين ترتيب همانطور که مشاهده مي شود تمامي شهروندان کشور در يکي از سطوح مشارکتي بيان شده جاي مي گيرند و هيچ دليلي ندارد همگان در سطح « تظاهرات و اعتراضات له يا عليه دولت» فعاليت نمايند.

1-1 سطح اول؛
 مطالعه مطبوعات و سايت هاي اصلاح‌طلب؛ شايد در مرحله اول اينطور به ذهن آيد كه همه اين كار را انجام مي‌دهند اما اگر خوب دقت شود اكثر شهروندان طرفدار اصلاحات از مطبوعات ارزان قيمت دولتي و همچنن سايت‌هاي مرسوم و معمول دولتي [خبرگزاري‌ها] يا اقتدارگرا استفاده مي‌كنند كه اين امر داراي چند زيان عمده است. در بخش مطبوعات بايد دانست كه مطبوعات اصلاح‌طلب با توان مالي بخش خصوصي سرپا هستند و حقوق نويسندگان خود را مي‌دهند. زماني كه مطبوعه‌اي اصلاح‌طلب داراي فروش كمي باشد لذا به تبع توان استخدام خبرنگاران و تحليلگران گران قيمت را نخواهد داشت كه اين امر سطح مطلب و تحليل رسانه‌هاي اصلاح طلب را پايين مي‌آورد. بنابراين ضروري است تمامي شهروندان اصلاح‌طلب هر روز چند مطبوعه اصلاح‌طلب را خريداري و تورق كنند حتي اگر زمان لازم براي مطالع نيز نداشته باشند.
   استفاده از سايت هاي اصلاح‌طلب يكي ديگر از آن مواردي است كه علاوه بر مبحث اقتصادي، باعث مي‌شود اقتدارگرايان نتوانند دروغ‌ها، شايعات، و تحليل‌هاي قلب شده را به شهروندان تحميل نمايند.


2-1 سطح دوم؛
    استفاده از رسانه‌هاي شخصي: شايد ايران يكي از پر وبلاگي ترين جوامع كشور باشد كه عده زيادي از شهروندان داراي وبلاگ هستند. اما مدتي است كه تب وبلاگ نويسي و مراجعه به آنها فروكش كرده است در صورتي كه براي فعاليت‌هاي شهروندي، بهترين ابزار ارتباطي همين وبلاگ‌ها، ايميل، گروه‌ها، فيس‌بوك و ابزارهاي ارتباطي مشابه است.


در اين سيستم وقتي همه شهروندان در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي خود و يا در كامنت‌ها، خواهان «استعفاي رئيس جمهور» شوند اين عاملي مي‌گردد تا مسئولان نتوانند اعتراضات مردمي و حركت آنها را ناديده بگيرند. نوع دوم خبرنگاري شهروندي است، به اين ترتيب كه شهروندان هريك با توجه به امكانات اينترنتي موجود مي توانند خبرنگاري تك نفره باشند كه هر نوع خطاي حاكميت را به صورت منطقي و البته در چهارچوب قوانين موجود [عدم هتك حرمت، توهين و افترا] توسط سايت خود در معرض ديد عموم قرار دهند و به طور مثال افراد مي‌توانند تصاويري را كه از راهپيمايي توسط موبايل خود گرفته‌اند را روي وبلاگ خود قرار دهند.. به اين ترتيب همگان از وقايع روز آگاه مي‌گردند.


  گذاشتن لينك‌هاي خوب و تاثير گذار هم در پست‌هاي خود و هم در كامنت‌ها، يكي ديگر از شيوه‌هاي فعاليت در عرصه اينترنت است. بايد توجه داشت كه همگان بايد از وقايع آگاه گردند و به علت سانسور امكان درج يك خبر توسط رسانه‌هاي رسمي نيست پس مطلبوب است كه با قرار دادن لينك، ديگران را نسبت به موضوعات خبري آشنا كرد. بطور مثال قرار دادن لينك سايت فردي كه بازداشت شده است خود نحوه نشان دادن اعتراض به آن بازداشت مي‌باشد. از سوي ديگر كامنت‌هاي مخالف و اعتراضي  براي خبرهاي دولتي گذاشتن، يكم سايت‌هاي آنها را به علت مراجعه بيش از حد فلج مي سازد و دوم براي هر مطلب و خبر هزاران هزار كامنت مخالف مي‌آيد كه اين باعث بي‌تاثير شدن خبر اصلي مي‌شود و در ضمن سايت‌هاي رژيم نيز خود ابزاري براي تبليغ جنبش اصلاح طلبي مي‌گردد.


    ارسال پيامك [SMS] يكي ديگر از شيوه‌هاي نوين فعاليت سياسي و اجتماعي محسوب مي‌گردد كه نقطه اوج آن در «موج سبز» انتخابات رياست جمهوري 1388 ديده شد. اين رسانه جديد داراي قدرتي وافر است كه باعث شد براي مقابله با آن تنها به قطع كامل اين فنآوري مجبور گردند. لذا بديهي است با توجه به «شفاهي» بودن فرهنگ ايراني، رسانه پيامك‌ها در ايران جدي گرفته شود.
  البته شايد عده‌اي استدلال كنند كه از طريق پيامك امكان رصد افراد بيشتر است كه بايد گفت با توجه به وجود روز افزون «تلفن‌هاي اعتباري» كه هيچ نام و نشاني از كاربر در آن وجود ندارد، شهروندان مي‌توانند به ميزان دلخواه پيامك ارسال نمايند بدون اينكه هيچ پيگرد عملي براي آنها وجود داشته باشد.


3-1 سطح سوم؛
   ميتينگ و سخنراني: اجرا يا مشاركت در ميتينگ و سخنراني‌ها يكي ديگر از سطوح مشاركت است. ميتينگ و سخنراني به دو شوه 1- مستقيماً پرداختن به مضوع است . 2- ميتينگ عمومي كه در خصوص موضوع جنبش نيز صحبت مي‌شود. براي نمونه مي‌توان در دانشگاه ميتينگي در خصوص «برخورد ناعادلانه با معترضين انتخابات 22 خرداد» برگزار كرد كه در آن مستقيم به موضوع انتخابات و رفتار ناشايست و مستبدانه حكومت پرداخت. در نوع دوم مي‌تواند سفر يك شخصيت به شهري خاص براي ديدار شهروندان و طرفداران خود باشد كه در آن به موضوع «تقلب در انتخابات» نيز پرداخته شود.


4-1 سطح چهارم؛
   تهيه طومار؛ يكي ديگر از سطوح مشاركت مي‌باشد كه داراي تاثير‌گذاري زيادي در جامعه مي‌باشد. نمونه برجسته آن طومار «يك مليون امضاء» كمپين زنان است كه حاكميت را دچار ترس ساخته است. اما بايد به خاطر داشت كه سنگ بزرگ براي اينكار مطلوب نيست. بطور نمونه در روستايي كه اعلام شده است كه صددرصد شهروندان به آقاي احمدي‌نژاد راي داده اند تهيه طوماري با 50 امضاء خود دليل بر تقلب است و تاثير خود را بر حاكميت خواهد داشت. و يا تهيه طوماري از يك محله كه عنوان شود نيروهاي انتظامي وسايل آنها را در شب‌هاي بعد از انتخابات منهدم ساخته‌اند.


5-1 سطح پنجم؛
   شركت در تجمعات و راهپيمايي‌ها: شركت در تجمعات و راهپيمايي‌ها نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند. 1- تجمعات مصالمت آميز و بدون امكان درگيري 2- تجمعات با امكان درگيري. بايد عنايت داشت كه همه شهروندان توان هزينه كردي همچون ضرب و جرح و يا بازداشت را ندارند لذا بايد اين دو دسته از مشاركت را از يكدگر تفكيك كرد.


   بايد توجه داشت كه مي توان گردهايي‌هايي را در پارك ها يا پيادروها ترتيب داد بدون اينكه مزاحمت يا منع قانوني ايجاد نمايد. در اينگونه مواقع حاكميت نيز توان برخورد يا بازداشت شهروندان را نيز ندارد. نمونه بارز ديگر را مي توان تجمع توسط خودرو در برخي ميادين و خيابان‌هاي منتهي به سازمانهاي دولتي عنوان كرد كه با ازدياد خودرو در اين مناطق شهري، سازمان‌هاي مربوطه دچار مشكل خواهند شد.


  اما دسته دوم تجمعاتي است كه در خيابان برگزار مي شود و باعث اختلال در تردد مي‌گردد. حاكميت‌هاي مستبد به طور حتم مجوز لازم براي اين نوع تجمعات را صادر نخواهند كرد (البته نياز به مجوز نيز  ندارد) و به تبع امكان درگيري و برخورد وجود خواهد داشت. ضروري است اين قبيل فعاليت‌ها در محدوده‌ زماني مشخص و با پوشش خبري كامل انجام شود. زيرا هزينه آن براي شهروندان زياد است و اگر انعكاس لازم را نداشته‌باشد مانند آن مي ماند كه اصلاً اتفاقي رخ نداده است.
6-1 سطح ششم؛
شركت در احزاب و گروه‌هاي سياسي: نهايت فعاليت‌هاي دموكراتيك شركت در احزاب و گروه‌هاي مخالف دولت است. برخي از شهروندان زمان و انرژي لازم براي فعاليت‌هاي وقتگير را دارند و از هزينه‌هاي بعدي آن نيز باكي ندارند لذا اين آخرين شيوه يا حد اعلاي مشاركت سياسي مسالمت آميز مي‌باشد.

2- نحوه فعاليت‌ها:
   پس از اينكه شهروندان تصميم گرفتند كه در چه سطحي مشاركت كنند نوبت به نحوه فعاليت مي‌رسد. بايد توجه داشت كه فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي بايد در چهارچوب قوانين، هنجار‌ها و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه باشد، و نبايد از چهارچوب موجود خارج شد. بطور مثال پس از تاييد انتخابات توسط شوراي نگهبان، در خواست ابطال واقع بينانه نيست بلكه استعفاي دولت جديد، راهكار قانوني براي ايفاي حق مي باشد و هيچگونه پيگرد قضايي نيز ندارد و اين حق شهروندان مخالف با دولت است كه بخواهند دولت استعفا دهند.


1-2 آموزش شهروندان:
    شايد مغفول‌ترين بخش جنبش اصلاحات فراموشي آموزش باشد. هرچند ملت ايران ملت «اشراق» است و بدون هيچ آموزش يا مطالعه‌اي همه چيز را مي‌داند! اما بايد از اين تصوير نابجا فارغ شد و آموزش را در رأس برنامه‌ها قرار داد. بطور مثال تجمع در كشور ايران زمان مناسب بايد داشته باشد و نبايد از آن زمان تخطي كرد و آن را به تاريكي هوا رساند كه منجر به زد و خورد مي‌گردد. بطور نمونه تجمع از ساعت 4 الي 5 بعد از ظهر؛‌ و پس از پايان، بايد تمامي افراد سعي در متفرق شدن داشته باشند و وسايل لازم براي تفرق نيز مهيا گردانند تا در خيابان نمانند. حال اگر بر خلاف اين عمل شود واقعه كشتار و مضروب شدن 25 خرداد تكرار خواهد شد. با اين توضيحات آموزش نيز به چند دسته تقسيم مي‌شود.


الف- آگاهي و ب- نحوه عمل؛ پس از جنبش اصلاحات در سال 1376، نويسندگان جديدي پا به عرصه مطبوعات گذاشتند كه به غير از «اكبر گنجي» در هفته نامه «راه نو»، مابقي نويسندگان «زيبا نويسي» و «تئوريك نويسي»  را با «راهكار نويسي» اشتباه گرفتند لذا مشاهده مي‌شود كه خيلي از روزنامه‌ها حتي از كتب و مجلات تخصصي نيز سنگين و ثقيل‌تر مي‌نويسند كه اين عمل به غير از اينكه شهروندان را «نشئه» ‌سازند هيچ ثمر ديگري ندارد. به تعبير ديگر آگاهي كه منتج به عمل نگردد هيچ فايده‌اي ندارد. بنابراين تمامي آموزش‌ها بايد معطوف به عمل باشد به عبارت ديگر مباحث انتزاعي و نظري كه مخصوص دانشگاهيان مي‌باشد جنبه آموزشي براي شهروندان ندارد. ضروري است در اين مرحله اگر مبحث تئوريكي نيز مطرح مي‌شود در راستاي عمل باشد.
 اما سخت تر از موارد و مباحث انتزاعي، آموزش‌هاي كاربردي است. در اين مرحله  بايد به شهروندان آموزش داده شود كه چگونه مي‌توانند در جامعه مثمر ثمر واقع گردند. به تعبير بهتر هر كارزاري نياز به فرايندي براي تحقق دارد كه اين فرايند و نحوه انجام آن در آموزش‌هاي عمومي قرار دارد. بايد عنايت داشت كه چون نحوه عمل در منابع اطلاعاتي قبلي وجود ندارد لذا استفاده از همياري و همكاري ديگر شهروندان الزامي است. در اين مرحله است كه همفكري و خلاقيت تمامي شهروندان راه‌گشا خواهد بود. نكته دوم هر چند براي پيشدستي به حريف نياز به فنون متنوع مي‌باشد اما بايد به خاطر داشت كه شهروندان در عين حال نمي‌توانند انواع روش‌هاي موازي و وقت گير را باهم انجام دهند. به تعبير ديگر در فعاليتهاي فردي تنوع بسيار كارآمد مي باشد اما براي فعاليت‌هاي عمومي نياز به اشتراك در فنون است تا شهروندان بتوانند توانمندي هاي خود را در قالب‌هاي مسالمـت آميز تجلي دهند و اگر در فعاليت‌هاي عمومي تكثر زياد باشد هيچگاه اجتماعي حاصل نخواهد شد.


  نكته ديگر اين است كه آموزش نيز انواع گوناگون دارد كه به اختصار فقط اشاره مي‌شود. الف) سخنراني و ميتينگ ب) ارتباطات ديجيتال ج) كلاس‌هاي رسمي
  شايد مهمترين ابزار آموزش كم هزينه سخنراني‌ها اعم از عمومي و خصوصي است. بطور مثال زماني كه كانديدايي ناكام، سخنراني در مخالفت با روند انتخابات سخنراني‌مي‌كند مي‌تواند آموزش‌هاي عمومي را نيز به شهروندان بدهد و بطور مثال به شهروندان انواع سطوح مشاركت را توضيح دهد و از آنها بخواهد كه در يكي از آنها [با صراحت] شركت كنند. در سخنراني‌هاي خصوصي نيز مانند ملاقات با خانواده دستگير شدگان مي‌تواند سايت خود را معرقي كنند و از ديگران خواست كه از آن سايت استفاده كنند. به اين ترتيب جامعه با آموزش كافي مي‌تواند صحيح و موثر عمل نمايد.


   در ارتباطات ديجيتال افراد با تهيه متون آموزشي و ديگران با لينك آنها مي‌توانند انواع آموزش‌هاي ديجيتال را منتشر نمايند. [البته جزوات زيادي در خصوص مبـارزات مسـالمـت آمـيز نيز به زبان فارسي وجود دارد  ( 1) ( 2 ) ( 3 ) ( 4 ) ( 5 ) ( 6) ( 7  ( 8) كه آموزش تنها محدود به آنها نيست و نبايد به آنها بسنده كرد هرچند آمورش آنها نيز ضروري است]

نمونه ديگر نحوه تهيه شكواييه عليه مطبوعات اقتدارگرا، صداوسيما و حاكميت است كه همه اينها نياز به آموزش دارد و حتي بدون آموزش از عهده فرهيختگان و حرفه‌اي‌ها نيز خارج است.
  در آخر كلاس‌هاي آموزشي در احزاب است كه به علت محدوديت اين نوع آموزش بهتر است متون آنها روي سايت هاي احزاب نيز قرار گيرد.
2-2 نحوه مشاركت رسانه‌اي:
 در عصر ارتباطات و اطلاعات مهمترين ابزار «جنبش اصلاح‌طلبي» رسانه‌هاي ديجيتال و شخصي است. چون اين نوع رسانه‌ها از انعطاف بالايي برخوردار هستند و با كمترين كنترل حاكميت نيز مواجه مي‌باشند و در عين حال نوع ديجيتال انها برد جهاني نيز دارند. بنابر اين بايد به شهروندان نحوه استفاده از آنها را آموخت كه در ادامه به چند مورد اشاره مي‌شود.

- داشتن وبلاگ فعال؛
   امروزه وبلاگ نويسي مرسوم است اما بايد توجه داشت كه اكثر شهروندان فقط مطالعه وبلاگ‌ها را آنهم به صورت ناقص مي‌دانند و توان داشتن وبلاگ و يا رصد آنها از طريق خبرخوان‌ها [Feed Reader]»

را ندارند لذا زمان زيادي براي دستيابي اندكي بكار مي‌گيرند. ديگر اينكه هرچند وبلا‌گهاي فارسي به نسبت وبلاگ‌هاي كشورهاي ديگر حرفه‌اي‌تر هستند اما هم رصد و هم سوزانده شدن وبلاگ‌ها از مركز، براي حاكميت راحت‌تر مي‌باشد در صورتي كه مي‌توان با ساختن وبلاگ در فضاهاي وبلاگي خارج از كشور، از رصد يا سوزانده شدن وبلاگ ها جلوگيري كرد. نكته بعدي استفاده از ترفند‌هايي كه نتوان به راحتي كلمات كليدي را جستجو شود به طور مثال براي واژه «تجمع» بين دو حرف «ج» و «م»  مي‌توان «ـ» قرار داد كه امكان جستجو براي حاكميت كم شود البته اين امر باعث مي‌شود كه جستجو  براي شهروندان نيز مشكل شود. استفاده از فيلتر شكن‌ها براي رصد نشدن منبع وبلاگ‌ها يا ايميل‌ها يكي ديگر از شيوه هاي داشتن وبلاگ‌هاي راهبردي است.

گذاشتن كامنت؛

يكي ديگر از شيوه‌هاي مشاركت فعال، گذاشتن كامنت براي مطالب در «رد يا تاييد» آنها است. بايد توجه داشت كه «كامنت‌ها ابزار تعامل و تعاطي افكار هستند» به تعبير ديگر پست سايت‌ها و وبلاگ‌ها، ارتباط يك‌طرفه و عمودي را با مخاطب خود ايجاد مي كنند اما كامنت‌ها امكان مشاركت شهروندان را براي هر مطلب ايجاد مي‌كند و اگر نويسندگان پست‌ها نيز منطقي پاسخگو باشند اين عمل باعث رشد و شكوفايي حوزه عمومي سياسي خواهد شد و از دل اين تعاملات مي‌توان بهترين ايده‌ها براي رسيدن به نتيجه را كشف كرد. [كامنت‌ها مغاير فيس بوك نيست]
- استفاده از رسانه پيامك [SMS]؛

  بارها و بارها توضيح داده شد كه جامعه ايران جامعه‌اي «شفاهي» است و در عين حال پيامك نيز پيامي اضطراري و سريع است و در عين حال براي استفاده نياز به تخصص ندارد كه اين عوامل استفاده از پيامك را سهل و ساده ساخته است و شهروندان مي توانند پيام‌هاي خود را از طريق آن ارسال يا دريافت نمايند.

- تعامل با رسانه‌هاي داخلي و خارجي؛
  رسانه‌هاي داخلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند. 1- رسانه‌هاي همسو و اصلاح طلب و 2- رسانه‌هاي تماميت خواه مانند صداوسيما و مطبوعات همسو با آنها. در خصوص ارتباط با رسانه هاي اصلاح‌طلب بايد عنايت داشت كه آنها بخاطر تيغ سانسور و توقيف توان انعكاس نظرات واقعي را ندارند.
- تعبيه خروجي

[RSS] و خبرنامه براي سايت‌ها؛
نوشتن سايت با داشتن تمهيداتي كه شهروندان بتوانند به راحتي از سايت استفاده كنند متفاوت مي‌باشد. به تعبير ديگر شهروندان بايد بدانند كه چه سايتي به روز شده است و داراي چه خروجي است. امروزه اگر سايتها نيز فيلتر شوند اما خروجي آنها هيچگاه فيلتر نمي‌شود لذا سايت‌ها بايد Feed خود را 1- در معرض ديد مخاطب قرار دهند 2- Feed عنوان، چكيده و متن كامل و براي سايتهاي خبري، Feed موضوعي نيز داشته باشند. 3- درصورت فيلتر بودن آدرس Feed خود را به صورت تايپي روي صفحه قرار دهند زيرا خيلي از فيـلتر شـكن‌ها توان باز كردن Feed ها را ندارند.

3-2 نحوه شركت در تجمعات و ميتينگ‌ها:


   شايد همه تصور نمايند كه شركت در ميتينگ و تجمعات نياز به آموزش ندارد اما اگر به ياد آورده شود كه اخبار تجمعات بيشتر از طريق عكس در داخل كشور و فيلم در خارج از كشور مي‌باشد لذا هم براي شهروندان داخل و هم براي شهروندان بيگانه، فهم علت تجمع نامعلوم خواهد بود [حتي امكان سو استفاده نيز هست] لذا شهروندان بايد همراه خود نماد و پلاكاردهايي داشته باشند كه خواسته‌هايشان روي آن درج شده باشد تا بدين وسيله شهرونداني كه در صحنه حضور ندارند به كنه واقعيت و اعتراض پي ببرند.
  دوم ناشناخته بودن در تجمعات است دليلي ندارد كه شهروندان از ترس شناخته شدن در تجمعات شركت نكنند بلكه مي‌توان با توزيع ماسك و عينك [حتي به ازاء مبلغي] شهروندان را از رصد حاكمان پنهان داشت كه اين ناشناخته بودن خود كمكي در راستاي تداوم تجمعات خواهد بود.


   سوم نحوه درگير نشدن و تعامل با نيروهاي انتظامي [و چماقداران رژيم] است. شهروندان اگر آموزش ببينند كه چگونه مي‌توانند در خيابان‌ها يا پارك ها تجمع كنند كه مورد آسيب واقع نشوند، امكان تداوم تجمع بدون پرداخت هزينه ميسر خواهد بود. به عبارت ديگر شهروندان بايد بدانند كه در زمان تجمعات وارد خيابان‌هاي فرعي، كم تردد، بدون راه‌فرار نشوند و همچنين در يك ساعت خاص همه بدون استثنا تجمع را ترك كنند و عده‌اي باقي نمانند كه باعث درگيري يا دستگيري شهروندان گردد.
   چهارم نحوه اطلاع‌رساني در خصوص تجمعات بعدي است. بايد عنايت كرد كه شهروندان هر روز نمي‌توانند در تجمعات شركت كنند و همچنين تجمعات در مراكز مشخص به خصوص در شهر‌هايي بزرگي چون تهران كه مشكل تردد نيز وجود دارد براي شهروندان هزينه زا است. لذا بهتر است نوع تجمع در روزهاي عادي، قابل دسترس و محدود باشد.

3- محتواي فعاليت‌ها:

1-3 ابراز مخالفت با وضعيت موجود
در اين مرحله تمامي شهروندان به دولت و حاكميت نشان مي‌دهند كه با روند اتخاذ شده مخالف مي‌باشند و مشروعيتي براي دولت و فعاليت‌هاي آن قائل نيستند. ابراز مخالفت نيز خود انواع و شيوه‌هاي گوناگون دارد.
اولين مورد آوردن شعار‌هاي مسالمت آميز عليه وضعيت حاكم است. بطور مثال شهروندان مي‌توانند براي انتخابات از شعار «احمدي‌نژاد! استعفا، استعفا» و يا براي مخالفت با دستگيري‌ها شعار «شاهرودي [يا لاريجاني]! استعفا، استعفا» استفاده كنند كه شهروندان هيچ جرمي نيز مرتكب نشده باشند. به اين ترتيب حاكميت با مخالفت شهروندان به صورت علني و مستدام مواجه مي‌شود.


   دومين مورد نوشتن مطلب عليه عملكرد فعلي حاكميت است. بايد عنايت داشت كه در بيشتر مواقع شعار به تنهايي بسنده نيست بلكه استدلال‌ها و دلايلي كه شعارها را توجيه مي‌كنند نيز داراي اهميت زيادي است. بطور مثال وقتي صحبت از راي 24 ميليوني مي‌شود آنگاه است كه شهروندان هريك مي‌توانند بخشي از مواردي را كه در انتخابات تقلب شده است را بيان دارد. بطور مثال شهروندي كه در شهري كوچك زندگي مي‌كند و در آن شهر بيش از صددرصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده‌اند و صددرصد نيز به «احمدي‌نژاد» رأي داده‌اند! را به عنوان موضوع مطلب در نظر گيرد و سپس مشاهدات خود و ديگران در علت تقلب را بياورد به اين ترتيب از تمامي نقاط كشور اطلاعات عظيمي گردآوري مي‌شود كه اين اطلاعات خود حجت و دليل عمومي بر ناراستي حاكميت مي‌گردد. در عين حال روند اعتراض به علت تنوع، تداوم نيز مي‌يابد و هميشه حاكميت با چالش مواجه است كه اين انرژي حاكميت را تقليل مي‌دهد.


   سومين مورد افشاگري از وضعيت موجود است. شايد تمامي فعالين تصور كنند كه مطالبي كه آنها مي‌دانند را همگان نيز مي‌دانند و لذا ضرورتي به گفتن آن نيست. اما در واقع بخش عمده‌اي از جامعه ايران را شهرونداني تشكيل مي‌دهند كه يا از سواد كمي برخوردارند يا ذهن فراموش‌كاري دارند و رفتارهاي خلاف قانون و عرف حاكميت را به ياد نمي‌آورند. در اينگونه مواقع با افشاگري با هدف شهروندان معمولي جامعه [و نه فرهيختگان] مي‌توان بخش اعظم شهروندان كه در ناحيه خاكستري رأي دهي جاي مي‌گيرند را به صحنه آورد.


   چهارمين شيوه شعار نويسي است. بايد عنايت داشت كه شعار نويسي خود اصولي دارد و بايد سعي گردد شعارهايي كه بيش از حد تُند هستند استفاده نشود زيرا شعارها به دو دسته تقسيم مِي‌شوند. 1- اصلاحاتي 2- انقلابي؛ بايد سعي شود كه اين دو نوع شعار بايگديگر خلط نشوند زيرا انقلاب مد نظر جريانات اصلاحات نيست.


   پنجمين شيوه استفاده از علائم و سمبل‌هاي مخالف است كه با ايجاد «موج سبز» رنگ سبز نماد فعلي اصلاحات شده است لذا افراد مي‌توانند علاوه بر مچ‌بند و يا شال سبز و نوارهاي سبز براي خودروها ؛ مي توانند از نوارهاي سبز براي اتصال به هر چيز ديگري نيز استفاده كنند بطور مثال به تابلوهاي راهنمايي و رانندگي نوار سبز وصل كنند و يا استفاده از رنگ‌پاشي سبز روي مواردي كه مزاحمت براي شهروندان نباشد.


   ششم و هفتم: تجمع محدود در مقابل سازمان‌هاي رسيدگي كننده به شكايات  يا مجلس و همچنين شكايت عليه «اقتدارگرايان»


2-3 درخواست‌هاي مسـالمت آميز
   «اكبر گنجي» از اصلاح‌طلبان سر سخت، هميشه از اين گله‌مند بود كه «شهروندان مي‌دانند چه نمي‌خواهند اما نمي‌دانند چه مي‌خواهند» اين امر گريبان‌گير تمامي جوامعي است كه در آنها استبداد وجود دارد و شهروندان تجربه لازم را از دموكراسي ندارند. در اين قسمت قصد بحث تئوريك نيست لذا در ادامه خواست‌هاي سطح پايين كه شهروندان در وضعيت كنوني مي‌توانند به آن دست يابند مورد اشاره قرار مي‌گيرد.


   درخواست آزادي زندانيان: در مبـارزات مسـالمت آميز امكان دستگيري شهروندان مبـارز وجود دارد. لذا بديهي است براي اينكه ظلمي بيش از حد بر اين شهروندان نگردد، ديگر شهروندان اعتراض خود را به دستگيري و همچنين آزادي شخص مربوطه داشته باشند. به اين ترتيب هزينه دستگيري شهروندان براي حاكميت زياد مي‌شود و لذا كمتر به سمت اين شيوه خودكامه مي‌رود.


  درخواست تاسيس روزنامه: مطبوعات [رسانه‌ها] يكي از پاشنه‌هاي آشيل حكومت‌هاي مستبد است كه اجازه دريافت و نشر اطلاعات را به شهروندان خود نمي‌دهند. اين حكومت‌ها، همچون كشور ايران براي تاسيس مطبوعات پروانه مي‌دهند و به راحتي نيز آنها را تعطيل مي‌كنند. اما اگر شهروندان به صورت عمومي درخواست مجوز نمايند حاكميت مجبور مي شود كه مجوز مربوطه را بدهد . بطور نمونه آقاي «ميرحسين موسوي» اگر براي بازگشايي روزنامه خود طوماري باز تهيه كند و از مسئولان بخواهد كه روزنامه ايشان را رفع توقيف نمايد و هر روز كه از اين موضوع مي‌گذرد چون طومار باز است لذا بر امضاهاي آن افزوده مي شود خود يك تهديد براي حاكميت بوده لذا مجبور مي‌شود كه به خواسته شهروندان تن دهد.


   تصحيح قوانين و آيين‌نامه‌ها: مهمترين معضل كنوني جامعه ايران «قوانين فرمايشي» و «آيين‌نامه‌هاي غير قانوني» است. از مجلس چهارم كه «شوراي نگهبان» به قلع و قمع اصلاح طلبان پرداخت و اجازه ورود طرفداران «ولايت انتخابي» و مخالفان «ولايت انتصابي» يا همان اصلاح‌طلبان را نداد عده‌اي فقط با رانت شوراي نگهبان وارد مجلس شوراي اسلامي‌ شدند كه برايند انتخاب افكار عمومي‌نبودند، اينان براي تحكيم وضعيت خود قوانيني را به كمك شوراي نگهبان تصويب كردند كه اعمال و رفتار خود را قانوني نشان دهند كه نمونه بارز آن «انتخابات استصوابي» تحت عنوان «نظارت استصوابي شوراي نگهبان» بود، به اين ترتيب به غير از مجلس ششم، مابقي مجالس فرمايشي و قوانين آنها نيز به تبع فرمايشي مي‌باشند. اما دولت‌ها نيز براي خود مقرراتي را  تصويب كرده اند كه يا مغاير قانون اساسي يا قوانين بالا دستي است كه هيچكدام قانوني محسوب نمي‌شوند به اين موارد بايد قوانين «شوراي انقلاب فرهنگي» و غيره را نيز افزود كه هيچ محلي از اعراب ندارند. ضروري است شهروندان براي ابطال برخي از اين قوانين و مقررات، در قالب طومار يا تجمع اعتراضي اقدام نمايند.


3-3 اقناع شهروندان مخالف اصلاحات
  حاكميت بدون پشتوانه مردمي هرچند قليل، نمي تواند به حكمراني خود ادامه دهد لذا طي سالهاي گذشته توانسته است با تبليغات فريبكارانه‌اي همچون اصول‌گرايي و برگشت به مباني اصلي دين و ادعاي جلوگيري از دين ستيزي اصلاح‌طلبان[!] و استفاده گسترده از «ادبيات ديني» و «حرف‌هاي منكر به معروف زدن » عده‌اي از شهروندان ساده‌دل را به خود جلب نمايند. اين عده از شهروندان چون ماهيت و كنه طيف «اقتدارگرايي» را نمي‌شناسند لذا در مواقعي نيز به دفاع سرسخت از حاكمان وقت نيز مي‌پردازند و تصور مي‌كنند با اين عمل خود، به مباني اصلي دين خود مي پردازند و بي‌ديني و فساد [جنسي] را از زمين محو مي‌سازند.


   اين طرفداران طيف متنوع شهروندان را شامل مي‌شوند اعم از آنان كه در سطوح پايين دانش و آگاهي قرار دارند تا آن بسيجياني كه براي رضاي خدا شهروندان ديگر را به خون و خاك مي‌كشانند تا آناني كه در دانشگاه‌ها مشغول به تحصيل هستند و البته از كم و كيف امور سياسي در جامعه آگاه نيستند. البته با عنايت به اينكه از اول انقلاب غالب رسانه‌ها [صداوسيما و مطبوعات دولتي] در دست حاكميت بوده است و مابقي اركان حاكميت مانند قوه قضاييه با شفاف سازي در اين حوزه مقابله مي‌نمايد [برخورد قاضي مرتضوي با تمامي مطبوعات و سايت‌هاي روشنگر]، و همچنين محافظه‌كاري «آقاي محمد خاتمي» و دولت ايشان (كه تفرقه در جامعه ايجاد نشود) شهروندان تاكنون به ماهيت و تفاوت دو طيف «تماميت‌خواهان» و «اصلاح‌طلبان» پي نبرده‌اند.


در مقطع كنوني بهترين آگاهي بخش شهروندان از دو ديدگاه «ولايت انتصابي» [به مرجعيت مصباح يزدي] و «ولايت انتخابي» [به مرجعيت امام (ره) و قانون اساسي] است. اگر مردم تفاوت اين دو ديدگاه كه «ديدگاه اول؛ ولايت را منتصب امام زمان (عج) مي‌داند كه در آن مردم در خدمت حاكميت هستند» و «ديدگاه دوم؛ كه ولايت را منتخب مردم مي‌داند كه در آن حاكميت در خدمت مردم است» را بدانند خود به خود، قريب به اتفاق شهروندان طرفداران «اقتدارگرايان» از گروه حاكم روي برخواهند گرداند. به طور حتم، غالب كساني كه به آقاي احمدي نژاد راي داده‌اند تفاوت «حكومت اسلامي» مد نظر جناح راست را با «جمهوري اسلامي» مد نظر امام (ره) نمي‌دانند و از تفكرات احمدي‌نژاد، مرشدانش و همپالكي‌هايش بي اطلاع هستند و تصور مي‌كنند كه حاكميت در خدمت آنها است و اگر بدانند كه در تفكر «حكومت اسلامي» آنها در خدمت حاكمان هستند به طور حتم از طرفداري آقاي احمدي‌نژاد و جناح تماميت خواه روي‌گردان مي‌شوند. [وينسون چرچيل: مهم زيبايي استراتژي نيست، مهم نتايجي است كه از آن بدست مي‌آيد]
4-3 جلب توجه ديگران منظور از جلب توجه ديگران دو گروه «روحانيت معتقد به جمهوري اسلامي» و «سازمان‌هاي بين‌المللي» است. بايد توجه داشت كه چون بيشتر مشروعيت «ولايت انتصابي» ديني است لذا كساني كه مي توانند بيشترين فشار را به آنها وارد سازند «قشر روحاني» مي‌باشد البته بايد توجه داشت كه تاريخ نشان داده است اين قشر داراي دو ايراد اساسي هستند. اول اينكه هميت صنفي را بر منافع شهروندان ترجيح مي دهند. دوم براي آسيب وارد نشدن به وحدت جامعه در مقابله با دشمن خيالي خارجي، استبداد داخلي را مي‌پذيرند.


  سازمان هاي بين المللي مانند سازمان ملل، سازمان كار، و شايد از همه مهم‌تر فيفا و غيره سازمان‌هايي هستند كه با مكاتبه با آنها مي‌توان فشارهاي زيادي بر حاكمان كنوني وارد ساخت. بطور مثال اگر شهروندان زن به فيفا شكايت كنند كه اجازه حضور آنها در ورزشگاه‌ها را نمي‌دهند و اين اعتراض در قالب ايميل‌هاي ميليوني باشد به طور حتم براي فوتبال ايران محروميت‌هاي شديدي ايجاد مي‌شود و به تبع مهمترين ابزار «تخدير افكار قشر جوان» در دست حاكميت از بين مي‌رود و اين بيشترين ضربه را به حاكمان كنوني مي‌زند. يا اگر همه شهروندان مداركي دال بر دولتي بودن ليگ فوتبال به فيفا ارائه نمايند بازهم همين مشكلات پيش مي‌آيد. البته ايراد اين فعاليت اين است كه حاكميت توان تباني با خيلي از اين سازمان‌ها را دارد.

4- نبايدها
برخي فعاليت‌ها و گفته‌ها هستند كه فقط و فقط به ضرر «جنبش اصلاح‌طلبي» مي‌باشد كه خيلي از اينها تمهيدات و ترفند‌هاي تبليغاتي «تماميت‌خواهان» هستند تا بتوانند با اين بهانه‌ها، اصلاح‌طلبان را از دو خارج سازند و متاسفانه برخي اصلاح‌طلبان نيز از در دام آنها افتاده و از آن تعابير استفاده مي‌كنند و اين سندي براي محكوميت و برخورد با «جنبش اصلاح‌طلبي» مي‌شود كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود.


1-4 ضديت با ولايت فقيه
اولين و مهمترين مستمسك براي برخورد با اصلاح‌طلبان مخالفت با «اصل» ولايت فقيه است. بنابراين هيچ شهروند اصلاح‌طلبي حق ندارد كه با «اصل ولايت فقيه» مخالفت كند تنها مي‌توان به اين اشاره داشت كه «آيت الله خامنه‌اي» از قانون اساسي تخطي كرده‌اند و از «ولايت انتخابي» مصرح در قانون اساسي فراتر رفته و تبديل به «ولايت انتصابي» شده‌اند. در عين حال ايشان در بحران كنوني به جاي رهبري كل نظام، رهبر يك جناح را گرفته و خود تبديل به يك سوي منازعه شده‌اند و لذا بايد شخصي كه به قانون اساسي و تمامي شهروندان عنايت دارد جايگزين ايشان شوند.


2-4 قبول نداشتن قانون اساسي
حرف اصلاح‌طلبان اين است كه طيف اقتدارگرا به قانون اساسي هيچ پايبندي ندارد و از آن تخطي كرده اند و در صدد هستند كه «جمهوري اسلامي» را به «حكومت اسلامي» تبديل كنند و لذا مبارزه براي بازگرداندن قانون اساسي است كه در آن تمامي شهروندان داراي حق اداره امور جامعه هستند و نه كارگزار و رعيت حاكميت.


3-4 انقلاب رنگي
انقلاب رنگي [مخملي] به معناي تغيير قانون اساسي كشور مي‌باشد اما هيچ يك از شهروندان ايراني در مقطع كنوني خواهان تغيير قانون اساسي نيستند بلكه خواهان برگشت به اصول مردم‌سالاري هستند كه در سال 1357 براي آن انقلاب كردند و آن را در منشور قانون اساسي تجلي داده‌اند. جنبش اصلاح طلبي معتقد است عده‌اي تماميت خواه با فريب و زورگويي توانسته‌اند انقلاب را به نفع اهداف غير دموكراتيك مصادره كنند و هدف كنوني تغيير كارگزاران است و هيچ تغيير ساختاري مد نظر هيچ شهروند اصلاح‌طلبي نيست.
4-4 رفتارها و شعارهاي خلاف عرف جامعه ايران جامعه‌اي كاملاً سنتي است لذا ضروري است برخي هنجارها و ارزشها در آن كاملاً رعايت شود تا بهانه‌اي به دست اقتدارگرايان براي «بي‌دين» يا «ناهنجار» نشان دادن جنبش اصلاح‌طلبي نيابند. ضروري است در گفتار و رفتار دقت لازم به عمل آيد.

منابع
آريائي مسعود (1378) فرهنگ سياسي مشارکت؛ مرکز تحقيقات صداوسيما؛ شماره 178
رهبر عباس علي (1380)تأثير عوامل ملي و مذهبي در افزايش مشاركت سياسي جوانان دانشجو، انتشارات مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنا‌مه‌اي صدا و سيما، شماره 39
علوي تبار عليرضا ( 1382) مشاركت در اداره امور شهرها، بررسي الگو مشاركت شهروندان در اداره امور شهرها، جلد اول، انتشارات سازمان شهرداري‌هاي كشور، چاپ دوم
http://montaghed.blogfa.com/post-177.aspx

منبع: وبلاگ منتقد ارتباطات

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه