شده تا به حال منتظر چیزی باشید که نمی دانید چیست؟ اوضاع امروز جنبش مدنی ایران مرا به یاد این حالت می اندازد. می دانم که باید صبور باشم اما دلهرهی کسی که نهال کوچکی کاشته هر روز برگهای آن را حاضر و غایب می کند رهایم نمی کند... مدتی است رویشی نمی بینم، مبادا سبزهایمان دارند زرد می شوند؟
امروز مطلبی می خواندم که قرابت نزدیکی با احوال این روزها داشت؛ اسطورهی تموز آشوری. تموز (که می تواند معادل همان آدونیس یونانی یا اوزیریس مصری باشد) مظهر باروری و سبزینگی است. او دل به ایشتار (همان آناهیتای ایرانی خدای آب) می بندد و هرسال در گرمای شدید تابستان از شدت و خشونت عشق ایشتار می میرد.. ایشتار که عاشق اوست به دنبال او به دنیای زیرین، دنیای مردگان، می رود و در هر بهار او را دوباره زنده می کند.
یکی از مراسم برای یادمان تموز، عید آب پاشی بوده است که صورتهایی از آن را در همه تمدن ها از هند تا مصر می توان یافت و حتی در درون غسل تعمید مسیحیت و بسیاری از آئین های ایران باستان حتی تا خانه تکانی نوروز راه یافته است. هنوز هم پشت سر مسافر با همین دلیل آب می ریزیم. اگر تکفیرم نکنند شاید در وضوی مسلمانان هم راه دارد.
در یک لحظهی خنده آور(از خنده در این روزها شرمنده ام) به نظرم رسید چه خوب می شدت در یک تظاهرات مسالمت آمیز، برادران لباس شخصی نه چندان تمیزمان را آب پاشی می کردیم... بلکه فرجی می شد و بعد تطهیر سبز می شدند!!!... شاید به این ترتیب تموز جنبش ما هم زنده می شد.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)