آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

7:09 صبح جمعه، 30 مرداد 1388

دردنامه مصطفی معین

دوماه یا کمی بیشتر است که از "انتخابات دهم" فاصله گرفته‌ایم و هفته‌هاست که در ماتم و سوگ شهدای مظلوم جنبش سبز آزادی‌خواهی مردم، تحمل درد مجروحان روحی و جسمی و انتظار رهائی اسیران دربند بیداد قرار داریم.


در این محشر خودافشائی و وانفسای رسوائی ، چهره واقعی مهرورزان و عدالتخواهان مردم فریب شناخته شد. در اعتراض به جنایات انجام گرفته و تعرض به حقوق و ناموس جوانان و جامعه عده‌ای هنوز در خروش و فریادند و یا در بهت و حیرت از این آرمان سوزی ، حرمت شکنی و حرمان ملتی رنج دیده و فاقد ابتدائی ترین حقوق طبیعی در زمینه آزادی ، عدالت و انتخاب سرنوشت ، غرقه هستند !

مژده آزادی تعدادی از زنان و مردان و جوانان دربندی که همواره به دوستی شان افتخار کرده‌ام در چند روز گذشته ، انگیزه ای برای نوشتن این " دردنامه " گردید. بنابراین در آستانه ماه رحمت و ضیافت الهی ، به شکرانه رهائی این عزیزان و در انتظار آزادی دیگر دلیرانی که هنوز در بند جور و جفا هستند و با امید به یاری "خداوند گشاینده دانا " ( هوالفتاح العلیم ) ، غزلی از " سایه " را مرهمی بر این " درد " جانکاه ساخته و با هم به " راه سبز امید " خوش آمد می گوئیم !

*****

"درد"

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست !
هزار شعله سوزان و آه سرد اینجاست

نگاه کن که زهر بیشه در قفس شیری است
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست

میان اینهمه نامردمی و نامردی
نشسته در غم مردم هنوز مرد اینجاست

بیا که مساله بودن و نبودن نیست
حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست

بهار آنسوی دیوار ماند و یاد خوشش
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست

جدایی از زن و فرزند (سایه) جان سهل است
تو را ز خویش جدا میکنند درد اینجاست !

منبع: وبلاگ مصطفی معین

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه