/ من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر وما بدّلوا تبديلاً
جناب آقاي محمٌدصادق لاريجاني
رياست ارجمند قوه قضائيه
زخم و دردي كه بيخ حنجره گرفته، مجال آنكه مبادي آداب باشم را ستانده تا بخواهم به رسم معمول، پيش از آغاز سخن، مقام ادب به جاي آورم و شاد باش جايگاه شما را گويم كه اين روزگاراني كه بر ما گذشته، نه يادي از رسم بر جاي گذارده برايمان، نه عمل به معمول كه گويا از دايره واژگان يا دست كم معنا، رسم و معمول و مقام و ادب يا حذف گشته يا استحاله. آنچه مرا بر آن داشت تا بدل از تبريك، اين سطور را بنگارم شرح حالي است كه بر انساني رفته، آن سان كه دل آدمي و حتي غير نيز از آن به فغان ميآيد چه رسد به جايگاه جليلي كه شما برآن تكيه زده ايد كه اگر يكي فريادرس بايد آن شمایيد و اگر فريادی، اين من!
باري؛ صحبت از پژمردن يك برگ نيست! سخن من درباره فيض الله عرب سرخي است که قریب به دو دهه از آشنایی و ارادتم به ایشان می گذرد.
آقاي عرب سرخي از مبارزين و مجاهدين راه انقلاب و آزادي است كه زندگي خود را بر سر آرمان هاي امام و انقلاب نهاده و در اين راه از هر آنچه بود و بودني، تنها به نگه داشت آبرويي براي خود بسنده كرده بود كه آن نيز به مدد معجزه هزاره، از كف ستانده شد كه گويا در راه كعبه و مقصودي چنان والا، هيچ توشه اي جز داغ دل نمي توان داشت كه چه خوش بر وجود او نهادند اين همه را و چه آسان، آري چه آسان ستاندند آن آبرو را ... اما نه فقط از عرب سرخي كه از راه امام و ياران امام نيز هم!
قریب پنجاه روز از، نه بازداشت، كه ربودن مرد انقلاب مي گذرد؛ مي گويم ربودن چرا كه هر واژه در قاموس من شأني دارد. جناب آقاي لاريجاني! براي متهمي كه زني را كشته، براي آنكه سوداگر مرگ بوده و جوانان این مرز و بوم را به افیون کشانده، براي هرزه گرد و شب گرد و دزد ظلمت نيز، دست كمي از شأن و حق، اعم از حق وكيل و تفهيم جرائم و آگاهي دادن وضعيت متهم يا حتي مجرم، به نزديكان وی، وجود دارد يا ديگر شئون و حقوق و آن نمي دانمي كه شما مي دانيد در مقام قضاوت! اما گويا گناهي نابخشودني گشته، بودن در راه اسلام و امام و مردم كه اي دريغ! همگان استحاله هاي اين واژگان را به دست آنها كه نه اسلام مي دانند و نه يار امام بوده اند و نه از دل مردم خبري دارند، مي بينيم و خدا را! خدا را! مگذاريد كه شما نيز در صف آنها قرار گيريد كه از حداقل انصاف و آزادگي به دورند. مگذاريد در گناه جنايات، سكوت شما دامن پاك قضاوت را بيالايد.
تنها خواست من آن است كه براي تمام واژگان حرمت شكسته، مرهمي باشید و برای رنج های مردمانمان از نامردمی ها، نقطه پایانی تا به بودن در اين خاك و به آبادانيش، تنها به قدر اندكي اميد بنديم كه ديگر درد ما از تاج زاده، نبوي، عرب سرخي و ديگر پیروان خطٌِ امام، فراتر رفته. درد ما اينك، درد همه ارزشهايمان است که در مسلخ، به دست زشتخویاني كه از هيچ منكري براي ماندن در مقام دو روزه ی این دنیایی خود، دريغ نمي دارند، ذبح می شود؛ اميد كه شمشير برّان عدالت حضرتش، تك تك ظالمان را از دخمه دوزخي شان بيرون آورد و مظلومان را همان گونه كه خداوندِ خدا، در كتابش بشارت داده، به داد خود رساند. به اميد آنكه در تمامي لحظه هاي زندگي و رسالت خود، نگاهبان ارزشها و عدالت باشيد.
الامر الیکم
الاحقر؛ احمد مرشدیان
آدینه سی امرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی
مصادف با بیست و نه شعبان المبارک هزار و چهارصد و سی هجری قمری /
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)