آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

5:41 عصر چهارشنبه، 28 مرداد 1388

یادداشتی پرسشگرانه، در نسبت گروه‏های فکری متفاوت جنبش سبز

صف‏بندی در جنبش سبز و نشانه‏های مثبت

موج سبز آزادی، تلاش می‏کند تا با انعکاس‏دادن نظرات مختلفی که در جنبش سبز وجود دارد راه را برای ایجاد گفتمانی مشترک هموارتر سازد. از این‏رو ضمن دعوت از همه‏ی صاحب‏نظران برای طرح موضوع و همینطور شرکت در اینگونه گفتگوها، نظر شما را به یادداشت زیر جلب می‏کنیم.


نویسنده وبلاگ ناقوس سبز در یادداشتی آورده‏است:

/ آن چه که در 18 تیر امسال اتفاق افتاد و پیامدهای بعد از آن از دو منظر قابل بررسی است. در نگاه اول 18 تیر متعلق به دانشجویان و افرادی است که به نوعی به حوزه‏ی دانشجویی مربوطند، اساتید، گروه‏هایی از زنان، بخشی از اپوزیسیون که رابطه‏ی تعاملی خود را با دانشجویان حفظ کرده‏اند و در مرحله‏ی فراتر منتقدان نظام حاکم که پیوند فکری و شخصی خود را با بخش دانشجویی حفظ کرده‏اند. مدت 10 سال است در این روز اعتراضات پراکنده‏ای بسته به باز بودن فضای سیاسی کشور صورت می‏گیرد. از سویی با پا گرفتن جنبش سبز مناسبت‏هایی که به بهانه‏ی آن‏ها معترضان خودی نشان می‏دهند به نحو گسترده و شگفت انگیزی افزایش یافت.

بسیاری از مناسبت‏ها یا برنامه‏های یومیه که ممکن بود برای هر یک از ما چه از منظر شخصی و چه از نگاه سیاسی مان خط قرمز محسوب شود(مانند نماز جمعه) و یا کم اهمیت و فاقد بار معنایی خاص باشد(مانند نیمه شعبان، مراسم تنفیذ و تحلیف)به صورت داوطلبانه مورد پذیرش قرار گرفت. بنابراین با اعلام مستقیم یا غیر مستقیم از طرف میر حسین موسوی و کروبی ما در خیابان‏ها بودیم.

اما بنا به دلایلی که هنوز برای من روشن نشده‏است روز 18 تیر در هیچکدام از این تعاریف قرار نگرفت. هیچ گونه اعلام عمومی‏ای از سوی موسوی یا کروبی حتی به صورت تلویحی برای حضور مردم در خیابان‏ها به عنوان یکی از نمادهای اعتراض در این روزها صورت نگرفت. در طرف دیگر نیروهای جامعه مدنی عمدتا سکولار قرار داشتند که 18 تیر برای آن‏ها بار معنایی خاص داشت. پس به صورت خودجوش و برای اولین بار پس از انتخابات از مردم برای حضور در خیابان دعوت کردند.

از نگاه من نیروهای سرکوبگر حاکمیت اعم از سپاه، بسیج و ... در تشخیص این موقعیت بسیار خوب و هوشمندانه عمل کردند. به طوری که از پیش برای سرکوب گسترده آن برنامه ریزی کرده بودند. مثلا به گفته شاهدان عینی از دستگیری زنان خودداری می‏شد- تعداد کمی از زنان در آن روز دستگیر شدند- زیرا تصمیم بر آن بود که همه دستگیر شدگان بر خلاف روزهای پیش به جای انتقال به اوین، به کهریزک برده شوند. در خاطراتی که از افراد بیرون آمده از جهنم کهریزک منتشر شد خواندیم که وحشی گری و سرکوب در اوج غیر قابل تصور خود در کهریزک جریان داشته‏است. افراد بدون بازجویی و هیچ گونه توضیح و پرسشی صرفا تحت شکنجه و اعمال وحشیانه‏ای قرار گرفتند که حتی نمونه‏ی آن در بازداشتی‏های اوین کمتر یافت می‏شد.*

عزم رژیم برای سرکوب معترضان 18 تیر آنچنان غیر قابل انعطاف و سخت بود و جان آدمها را تا حدی بازیچه دستشان قرار دادند که حتی از شناسایی محسن روح الامینی فرزند اصول گرای خودشان هم باز ماندند. و آبروی نداشته شان بخش عظیمی از اصول گراها را نیز که تا پیش از آن به علت موافق با ایشان ، مصلحت نظام و یا قدرت طلبی(امثال محسن رضایی) ساکت مانده بودند، به اعتراض واداشت. اما این نشانه‏ها و پالس‏ها چه از طرف حکومت و چه از طرف نیروی مقابل آن یعنی موسوی برای سکولارها معانی زیادی داشت.

اگر بخواهیم نیروهای معترض به وضع موجود را دسته بندی کنیم به زعم من چهار گروه عمده فارغ از صف بندی‏های داخلی آن‏ها وجود دارند:

1- اصول گراهای به تنگ آمده از حاکمیت- شامل افرادی که پیش از 22 خرداد زمزمه‏های اعتراض را سر داده بودندو نیز افرادی که بعد از آن از صف خارج شدند.
2- اصلاح طلبان داخل و خارج حاکمیت + میر حسین موسوی و افراد ستاد وی
3- مردمی که بغض اعتراض 30 ساله‏ی خود را در همراهی با میرحسین و جنبش سبز به خیابان‏ها آمدند.
4- فعالین جامعه‏ی مدنی که عمدتا سکولار هستند و در طول 30 سال گذشته در گروه‏های مختلف؛ از گروه‏های امدادی برای کمک به زلزله زدگان بم گرفته تا زنان، دانشجویان و کارگری‏ها، به مدد ابتکارات شخصی و سازمان یافته تر از جنبش عمومی مردم، مبارزه برای دستیابی به جامعه‏ی بهتر را پیگیری کرده‏اند.

بحث اصلی من در اینجا به دو گروه دوم و چهارم(بخش پیش رو موقعیت شناس آن) بر می‏گردد. اگر صف بندی‏های پیش از انتخابات را کنار بگذاریم دوگروه مذکور عملا بعد از انتخابات بنا به منافع گروهی و اجتماعی شان و بر طبق پیمان هنوز نانوشته‏ای با اتحاد با یکدیگر در سامان دادن اعتراضات مردمی نقش عمده‏ای داشتند. هر چند که این اعتراضات هنوز منجر به تعامل بین آن‏ها نشده‏است تا به صورت هماهنگ تر و سازمان یافته تر بتوان اعتراض را به مبارزه‏ای پیگیر تبدیل کرد؛ اتفاقی که در روزهای آینده به طور ناگزیر خواهد افتاد.

در 18 تیر امسال دعوت برای اعتراض از سوی این گروه چهارم صورت گرفت. هر چند نمی‏توان افرادی که در آن روز به خیابان آمدند را به دو گروه مبارزین سکولار جامعه مدنی و مردم عادی تفکیک کرد اما حاکمیت منشا این اثر را شناخت و میزان دشمنی و مخالفت خود را نیز به شرحی که رفت با آن نشان داد. هر چند برخوردهای غیر انسانی حاکمیت با کلیه مخالفان هیچ نشانی از سازشکاری با هیچ کدام از جریانات نداشت ، اما وقتی اوج سبعیت و وحشیگری خود را در 18 تیر که عملا متعلق به فعالین جامعه مدنی بود به کار گرفت، به ایشان فهماند هیچ گونه نرمشی در مقابل خواسته‏های سکولار آن‏ها نخواهد داشت. این همان کاری بود که با کروبی هم کرد. شعارهای تبلیغاتی کروبی بیشتر از بقیه کاندیداها به مذاق جامعه‏ی مدنی-با خواسته‏های سکولار به خصوص- خوش آمده بود و جدا از میزان صداقت در شعارها، این فعالین حرف‏هایی را از زبان کاندیدای ریاست جمهوری شان شنیدند که سال‏ها به جرم گفتن آن‏ها زندان رفته، محکوم شده و آزار دیده بودند.

در آن زمان من در اطراف خودم افراد بسیاری را می‏دیدم که صرفا برای اینکه به حاکمیت نشان دهند افرادی که خواسته‏های بیرون آمده از دهان کروبی را مطالبه می‏کنند تا چه اندازه زیادند، در برگه‏های رایشان نام کروبی را نوشتند. اما حدود 300 هزار رایی که برای کروبی شمرده شد، دهن کجی آشکاری به آن‏ها بود و اولین زنگ خطر برای جامعه مدنی همان جا به صدا در آمد.

اما آن چه پیش روی ماست:

من دقیقا نمی‏دانم میر حسین موسوی و افراد ستادش به نقش جامعه مدنی سکولار در شکل دهی اعتراضات تا چه حد واقف هستند. و آیا این نقش را قبول دارند یا خیر. هر چند پالس‏های مثبتی از طرف ایشان دریافت شده‏است. مثل روزی که میرحسین موسوی به خانه‏ی سهراب اعرابی رفت. خانواده سهراب از فعالین زخم خورده‏ی سال‏های دهه 60 بودند که اتفاقا در همین تعریف جامعه مدنی سکولار خوب می‏نشینند. زمزمه سرود "سر اومد زمستون" با ایشان در منزل "شهید سهراب اعرابی" یکی از این نشانه‏ها بود.

اما این که تا چه حد این دو طرف که در حال حاضر خواسته‏ها و اهداف مشترکی دارند، بتوانند با هم به تعامل برسند؛ جبهه متحدی تشکیل دهند و یا در جبهه‏های خودشان یکدیگر را هم افزایی کنند چیزی ست که روزهای آینده خواهند گفت. برای سرعت بخشیدن به این روند لازم است که ما بنویسیم ، با هم بحث کنیم و پالس‏های مثبتمان را به ستاد موسوی بفرستیم. پس از همه شما که این متن را می‏خوانید دعوت می‏کنم وارد این بحث شده و نظرات خود را در وبلاگ‏ها و سایت‏هایتان بنویسید.

* اتفاقات، سرکوب، اعتراضات مردمی و وحشیگری حکومتی در این 50 روز اخیر از چنان فشردگی ای برخوردار بوده‏است که همه‏ی تعاریفی که تا پیش از این از اعتراض و یا سرکوب گسترده- بعد از سالهای دهه 60- در جمهوری اسلامی داشتیم در هم ریخته‏است. تا آنجا که جنایات اوین در مقابل آدمکشی‏های کهریزک به چشم نمی‏آید و هر کدام از ما نهایت خوش شانسی مان این است که در صورت بازداشت احتمالی به اوین منتقل شویم. /

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه