نویسنده وبلاگ ناقوس سبز در یادداشتی آوردهاست:
/ آن چه که در 18 تیر امسال اتفاق افتاد و پیامدهای بعد از آن از دو منظر قابل بررسی است. در نگاه اول 18 تیر متعلق به دانشجویان و افرادی است که به نوعی به حوزهی دانشجویی مربوطند، اساتید، گروههایی از زنان، بخشی از اپوزیسیون که رابطهی تعاملی خود را با دانشجویان حفظ کردهاند و در مرحلهی فراتر منتقدان نظام حاکم که پیوند فکری و شخصی خود را با بخش دانشجویی حفظ کردهاند. مدت 10 سال است در این روز اعتراضات پراکندهای بسته به باز بودن فضای سیاسی کشور صورت میگیرد. از سویی با پا گرفتن جنبش سبز مناسبتهایی که به بهانهی آنها معترضان خودی نشان میدهند به نحو گسترده و شگفت انگیزی افزایش یافت.
بسیاری از مناسبتها یا برنامههای یومیه که ممکن بود برای هر یک از ما چه از منظر شخصی و چه از نگاه سیاسی مان خط قرمز محسوب شود(مانند نماز جمعه) و یا کم اهمیت و فاقد بار معنایی خاص باشد(مانند نیمه شعبان، مراسم تنفیذ و تحلیف)به صورت داوطلبانه مورد پذیرش قرار گرفت. بنابراین با اعلام مستقیم یا غیر مستقیم از طرف میر حسین موسوی و کروبی ما در خیابانها بودیم.
اما بنا به دلایلی که هنوز برای من روشن نشدهاست روز 18 تیر در هیچکدام از این تعاریف قرار نگرفت. هیچ گونه اعلام عمومیای از سوی موسوی یا کروبی حتی به صورت تلویحی برای حضور مردم در خیابانها به عنوان یکی از نمادهای اعتراض در این روزها صورت نگرفت. در طرف دیگر نیروهای جامعه مدنی عمدتا سکولار قرار داشتند که 18 تیر برای آنها بار معنایی خاص داشت. پس به صورت خودجوش و برای اولین بار پس از انتخابات از مردم برای حضور در خیابان دعوت کردند.
از نگاه من نیروهای سرکوبگر حاکمیت اعم از سپاه، بسیج و ... در تشخیص این موقعیت بسیار خوب و هوشمندانه عمل کردند. به طوری که از پیش برای سرکوب گسترده آن برنامه ریزی کرده بودند. مثلا به گفته شاهدان عینی از دستگیری زنان خودداری میشد- تعداد کمی از زنان در آن روز دستگیر شدند- زیرا تصمیم بر آن بود که همه دستگیر شدگان بر خلاف روزهای پیش به جای انتقال به اوین، به کهریزک برده شوند. در خاطراتی که از افراد بیرون آمده از جهنم کهریزک منتشر شد خواندیم که وحشی گری و سرکوب در اوج غیر قابل تصور خود در کهریزک جریان داشتهاست. افراد بدون بازجویی و هیچ گونه توضیح و پرسشی صرفا تحت شکنجه و اعمال وحشیانهای قرار گرفتند که حتی نمونهی آن در بازداشتیهای اوین کمتر یافت میشد.*
عزم رژیم برای سرکوب معترضان 18 تیر آنچنان غیر قابل انعطاف و سخت بود و جان آدمها را تا حدی بازیچه دستشان قرار دادند که حتی از شناسایی محسن روح الامینی فرزند اصول گرای خودشان هم باز ماندند. و آبروی نداشته شان بخش عظیمی از اصول گراها را نیز که تا پیش از آن به علت موافق با ایشان ، مصلحت نظام و یا قدرت طلبی(امثال محسن رضایی) ساکت مانده بودند، به اعتراض واداشت. اما این نشانهها و پالسها چه از طرف حکومت و چه از طرف نیروی مقابل آن یعنی موسوی برای سکولارها معانی زیادی داشت.
اگر بخواهیم نیروهای معترض به وضع موجود را دسته بندی کنیم به زعم من چهار گروه عمده فارغ از صف بندیهای داخلی آنها وجود دارند:
1- اصول گراهای به تنگ آمده از حاکمیت- شامل افرادی که پیش از 22 خرداد زمزمههای اعتراض را سر داده بودندو نیز افرادی که بعد از آن از صف خارج شدند.
2- اصلاح طلبان داخل و خارج حاکمیت + میر حسین موسوی و افراد ستاد وی
3- مردمی که بغض اعتراض 30 سالهی خود را در همراهی با میرحسین و جنبش سبز به خیابانها آمدند.
4- فعالین جامعهی مدنی که عمدتا سکولار هستند و در طول 30 سال گذشته در گروههای مختلف؛ از گروههای امدادی برای کمک به زلزله زدگان بم گرفته تا زنان، دانشجویان و کارگریها، به مدد ابتکارات شخصی و سازمان یافته تر از جنبش عمومی مردم، مبارزه برای دستیابی به جامعهی بهتر را پیگیری کردهاند.
بحث اصلی من در اینجا به دو گروه دوم و چهارم(بخش پیش رو موقعیت شناس آن) بر میگردد. اگر صف بندیهای پیش از انتخابات را کنار بگذاریم دوگروه مذکور عملا بعد از انتخابات بنا به منافع گروهی و اجتماعی شان و بر طبق پیمان هنوز نانوشتهای با اتحاد با یکدیگر در سامان دادن اعتراضات مردمی نقش عمدهای داشتند. هر چند که این اعتراضات هنوز منجر به تعامل بین آنها نشدهاست تا به صورت هماهنگ تر و سازمان یافته تر بتوان اعتراض را به مبارزهای پیگیر تبدیل کرد؛ اتفاقی که در روزهای آینده به طور ناگزیر خواهد افتاد.
در 18 تیر امسال دعوت برای اعتراض از سوی این گروه چهارم صورت گرفت. هر چند نمیتوان افرادی که در آن روز به خیابان آمدند را به دو گروه مبارزین سکولار جامعه مدنی و مردم عادی تفکیک کرد اما حاکمیت منشا این اثر را شناخت و میزان دشمنی و مخالفت خود را نیز به شرحی که رفت با آن نشان داد. هر چند برخوردهای غیر انسانی حاکمیت با کلیه مخالفان هیچ نشانی از سازشکاری با هیچ کدام از جریانات نداشت ، اما وقتی اوج سبعیت و وحشیگری خود را در 18 تیر که عملا متعلق به فعالین جامعه مدنی بود به کار گرفت، به ایشان فهماند هیچ گونه نرمشی در مقابل خواستههای سکولار آنها نخواهد داشت. این همان کاری بود که با کروبی هم کرد. شعارهای تبلیغاتی کروبی بیشتر از بقیه کاندیداها به مذاق جامعهی مدنی-با خواستههای سکولار به خصوص- خوش آمده بود و جدا از میزان صداقت در شعارها، این فعالین حرفهایی را از زبان کاندیدای ریاست جمهوری شان شنیدند که سالها به جرم گفتن آنها زندان رفته، محکوم شده و آزار دیده بودند.
در آن زمان من در اطراف خودم افراد بسیاری را میدیدم که صرفا برای اینکه به حاکمیت نشان دهند افرادی که خواستههای بیرون آمده از دهان کروبی را مطالبه میکنند تا چه اندازه زیادند، در برگههای رایشان نام کروبی را نوشتند. اما حدود 300 هزار رایی که برای کروبی شمرده شد، دهن کجی آشکاری به آنها بود و اولین زنگ خطر برای جامعه مدنی همان جا به صدا در آمد.
اما آن چه پیش روی ماست:
من دقیقا نمیدانم میر حسین موسوی و افراد ستادش به نقش جامعه مدنی سکولار در شکل دهی اعتراضات تا چه حد واقف هستند. و آیا این نقش را قبول دارند یا خیر. هر چند پالسهای مثبتی از طرف ایشان دریافت شدهاست. مثل روزی که میرحسین موسوی به خانهی سهراب اعرابی رفت. خانواده سهراب از فعالین زخم خوردهی سالهای دهه 60 بودند که اتفاقا در همین تعریف جامعه مدنی سکولار خوب مینشینند. زمزمه سرود "سر اومد زمستون" با ایشان در منزل "شهید سهراب اعرابی" یکی از این نشانهها بود.
اما این که تا چه حد این دو طرف که در حال حاضر خواستهها و اهداف مشترکی دارند، بتوانند با هم به تعامل برسند؛ جبهه متحدی تشکیل دهند و یا در جبهههای خودشان یکدیگر را هم افزایی کنند چیزی ست که روزهای آینده خواهند گفت. برای سرعت بخشیدن به این روند لازم است که ما بنویسیم ، با هم بحث کنیم و پالسهای مثبتمان را به ستاد موسوی بفرستیم. پس از همه شما که این متن را میخوانید دعوت میکنم وارد این بحث شده و نظرات خود را در وبلاگها و سایتهایتان بنویسید.
* اتفاقات، سرکوب، اعتراضات مردمی و وحشیگری حکومتی در این 50 روز اخیر از چنان فشردگی ای برخوردار بودهاست که همهی تعاریفی که تا پیش از این از اعتراض و یا سرکوب گسترده- بعد از سالهای دهه 60- در جمهوری اسلامی داشتیم در هم ریختهاست. تا آنجا که جنایات اوین در مقابل آدمکشیهای کهریزک به چشم نمیآید و هر کدام از ما نهایت خوش شانسی مان این است که در صورت بازداشت احتمالی به اوین منتقل شویم. /
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)