هر چه باشد، بچههای من از هنگامی كه با كنجكاوی كودكانه خود، از موضوع بو بردهاند، خاطرات تلخ سالهای 1379 و 1382 برای آنها زنده شده و دل كوچكشان لرزیده است. پارسای كوچك ما از به یاد آوردن آن سالها هراسان میشود. مادرش به یاد میآورد كه بار دومی كه مرا به زندان بردند، آهسته به پیش دوستش آذین خزید و در گوش او گفت: "امروز بابای مرا دستبند زدند، بردند زندان." مادرش میگوید پسرك از شدت اضطراب، آن شب هشت بار رختخوابش را خیس كرد. میدانم كه مانند همیشه خواهند گفت؛ این نوع نوشتن، بازی با عواطف است. هر كس خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند!
میپرسم اما، ما كدام خربزه را خوردهایم كه باید چنین لرزی را تحمل كنیم؟ ما مردمانی اهل قلم و سخنیم، و بیش از این را نه نیاز داریم و نه علاقه و نه شاید توان. ولی ما را در زندانهای مخوف امنیتی با چنان وضعی نگه داشتند كه گویی چریكهای مسلح خطرناكی را با انباری از مهمات به دام انداختهاند!
در این یكی دو سال اخیر بارها گفتهام كه من با این قوم، سر ستیز و درگیری ندارم و حتی دیگر در پی اصلاح كارشان هم نیستم. آنان را به خدا واگذاشتهام تا بر مبنای قانونی كه برای هستی و طبیعت و جامعه و انسان نهاده، سرنوشت آنان را رقم بزند. از همین روست كه طی این سالها به همه محرومیتهای اجتماعی كه بر من رواداشتهاند، تن دادهام و نسبت به مالی كه بردند و پس ندادند، اعتراض علنی نكردم و در مقابل سردواندنم برای پس گرفتن یا تجدید گذرنامهای كه صدها ساعت وقت مرا گرفت و به جایی نرسید، سر و صدایی نكردم.
تنها كار من اینك شده است نویسندگی برای دو سایت مسدود شده، كه در یكی از موضعی حرفهای و بیطرفانه مسائل منطقه را تحلیل كارشناسی میكنم و در دیگری (سایت روز) تك مضرابهایی در اعتراض به نقض حقوق شهروندان ایرانی و یا هشدار نسبت به پیامدهای فاجعه بار برخی سیاستها مینوازم.
گویا اما همین مقدار را نیز برنمیتابند و در پی آزارم هستند. آنها ظاهرا چنین میپندارند كه چون آمریكا و اسراییل برای پیشبرد سیاستهای خود مرتكب جنایت میشوند، پس كسی نباید نسبت به نقض حقوق شهروندان ایرانی حساس باشد! آنها همچنین بر این گمانند كه چون با آمریكا درگیرند، پس اگر آمریكا اعلام كرد كه زغال سیاه است، ضرورتا همه باید تاكید كنند كه زغال سفید است و گرنه همسوی دشمن هستند!
چنین پندار و گمانی، بیتردید باطل است. در هر كجای این زمین هر فاجعهای به هر میزان از وسعت كه رخ دهد، مجوزی برای نقض حقوق هر فردی در نقطهای دیگر از جهان محسوب نمیشود. در عین حال، دنیای امروز سیاه و سفید نیست كه بتوان گفت سیاستهای یك كشور همیشه و در همه جا زیانبار و از دیگری همیشه و همه جا مفید است. دنیای امروز سرشتی بس پیچیده و درهم تنیده دارد و فقط مورد به مورد میتوان در باره سیاست كشورها به داوری نشست. بنابراین، اگر از من میخواهند كه در برابر نقض حقوق شهروندان ایرانی ساكت باشم و یا تسلیم نگاه مطلق انگارانه و سیاه و سفید آنها نسبت به سیاست بینالملل شوم، خواستی بیهوده دارند كه هرگز اجابت نخواهد شد.
هر انسانی برای خود مرامی دارد كه بدون پایبندی بدان، انسان نخواهد بود و مرامی كه من در مكتب علی و حسین آموختهام، دفاع از حقوق انسانهای جامعه خود و سپس جوامع دیگر، و اعتراض به نقض حقوق آنان از سوی هر گروه و دسته و دولتی است، هر چند كه تاثیر عملی نداشته باشد. نمیگویم كه در دفاع از حقوق دیگران بیباك و فعال بوده و هستم، اما در این مورد برای خود اصولی دارم كه آنها را زیر پا نخواهم گذاشت.
افزون بر این، آقایان به صرف اینكه زمام حكومتی را به دست گرفتهاند، حق ندارند روایت منجمد و تنگ نظرانهای از مذهب و تاریخ و فلسفه و سیاست و اقتصاد و روابط بینالملل را به همه ایرانیها تحمیل كنند و از آنها بخواهند كه طوطیوار آن را تكرار كنند. كشور ما كرهشمالی نیست، اینجا ایران زمین است. درست است كه سابقه استبداد در آن طولانی است، اما هرگز توتالیتر نبوده و نخواهد بود.
به یاد دارم روزی را در سال 1379 كه به بازجویم گفتم: پس از همه این حرفها از من چه میخواهی؟ گل از گلش شكفت و گفت: تازه رسیدیم سر اصل مطلب، پس تو میخواهی بدانی كه چه بگویی و از اینجا خلاص شوی؟ گفتم: حالا بحث خلاص را رها كن و بگو چه میخواهی؟ گفت: میخواهیم كه نادم شوی! گفتم: بسیار خوب، حالا مطلب روشن شد، اما این غیر ممكن است! گفتم كتاب مردی برای تمام فصول را خواندهای؟ با اندكی مكث گفت كه خوانده است، اما از مكثش دانستم كه نخوانده، ولی فكر میكند كه اگر بگوید كتابی را نخوانده، برایش ضعف تلقی میشود.
گفتم: "اگر خواندهای، پس میتوانی مرا نیز مانند توماس مور فرض كنی، من به سبك خاص خویش، آدمی عارف مسلكم. در زندگی اجتماعی دایرهای برای انعطاف قائلم و دایرهای برای مقاومت. هر كس از دایره نخست با من برخورد كند، مرا راحت و منعطف و بذلهگو و شوخطبع خواهد یافت، اما آنكه بخواهد از دایره دوم بر من وارد شود و شخصیت انسانیام را تباه كند، مرا سخت و عبوس و جدی و انعطافناپذیر خواهد دید، حتی اگر گردنم مانند توماس مور به زیر گیوتین رود، نادم نخواهم شد، میتوانی بیازمایی!"
مهرماه 1385
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)