از هنگامی که میرحسین موسوی در جواب انتظار سیاسیون کلاسیک ایران در تشکیل جبهه سیاسی از سوی خود صحبت از تشکلهای سیاسی اجتماعی کرد و بجای توضیح راجع به ساختار تشکیلاتی آن به تکرار و بسط شعار هر ایرانی یک ستاد، هر ایرانی یک رسانه و حتی هر ایرانی یک رهبر پرداخت، گمانهزنیهای متفاوتی در این زمینه شکل گرفتهاست. برخی چون آقای رحمانی تعمیق وجوه جامعهمدنی را از آن فهم کردهاند و به درستی به روی نقش سازمانهای غیر دولتی و فعالیتهای اجتماعی برای توانمندی جامعه پرداختهاند. اما آیا واقعا منظور از تشکلهای سیاسی اجتماعی که در آن هر ایرانی یک رسانه و یک ستاد و یک رهبر باشد این است؟
اگر چه اینها هیچ کدام نیاز به سازمانهای غیر دولتی را در سطوح مختلف جامعه نفی نمیکند و حتی مؤید آن است اما نمیتواند فقط همین باشد. درک من از صحبت میرحسین که همواره نقش رهبری خود را نفی میکند و خود را همراه مردم و یک عضو از جنبش سبز میخواند فراتر از تئوریهایی است که از خرداد 76 تا کنون در جامعه ما با فراز و فرودهای متفات(و سو گیری متفاوت؛ از هدف قرار دادن قدرت تا هدف قراردادن خود جامعه) رواج داشتهاست. خرداد 88 برای ما بشارت دهنده نوع جدیدی از نگاه به زندگی است. نگاهی به زندگی که اگرچه سالهاست ما جوانان و زنان در پیچ و خم آن زیست میکنیم در این برهه از تاریخ به خودآگاهی مبدل میشود و هویت جنبش سبز را خواهد ساخت.
بعد از نگاهی به جنبشهای جدید بی سازمان یا نا متمرکز که پیش از این در مبارزات ضد جهانی سازی شکل گرفتهاست میتوان بهتر در ارتباط با ادعای «نوع جدید نگاه به زندگی» سخن گفت.
جنبش نامتمرکز جدید را با رد قدرت متمرکز به هر شکل آن و روشهای سازماندهی متفاوت آن (ائتلاف ائتلافها) میشناسند. در این جنبشها حرکات اعتراضی بر اساس اتفاق آرا در گروههای کوچکتر و یا تشابه مجموعه متنوعی از روشهای گوناگون در بخشهای جداگانه جنبش و یا پیوند مجموعه اعتراضهای متنوع با یک نماد یا شعار، با هم همگرا میشود. این عدم تمرکز در نحوه مبارزات آنها موجب پراکندگی آنها نیست، بلکه نوعی از انطباق عقلانی و مبتکرانه یخشهای گوناگون جنبش را نشان میدهد. نقطه قوت این الگو واگذاری آزادی سازماندهی به بخشهای گوناگون جنبش است. این الگو در برابر تجمیع و تحکیم قدرت قد علم کردهاست و حتی در درون خود به هر شکل آن واکنش نشان میدهد.
راز موفقیت این جنبشها در این امر است که هیچ سر فرماندهی وجود ندارد. وقتی جنگی با انبوهی از زنبورها صورت میگیرد در تقابل با آن باید هزاران سر را زد، بنابراین قطع کردن سر چنین جنبشی ممکن نیست. ضمن این که تنوع فکری و زیستی اعضای این جنبش هزاران روش مقابله را طلب میکند که در درازمدت عملا ممکن نیست. البته مخالفت اعضای این نوع جنبشها با تمرکز قدرت تنها تاکتیکی در مقابل سرکوبها نیست بلکه آنها معتقدند قدرت متمرکز در هر شکل آن به سرکوب تفاوتهای زیستی «انبوهه مردم» میانجامد. واژه انبوهه مردم(multitude) برای این وضع شده که بگوید این انبوه از جمع فرد فرد متفاوت تشکیل شدهاست و انبوهی از مردم یک شکل و یک فکر نیست.
واضع این اصطلاح(هارت ونگری) بر آن بود که افراد نباید مجبور باشند بین وحدت و کثرت یکی را انتخاب کنند. آنها میتوانند فردیتهایی باشند که به طور جمعی کار میکنند. در حقیقت یکی بودن برای آنها یک ظرفیت بالقوه است اما آنها در هر لحظه به صورت بالفعل یک فرد مشخص هستند. تجمعهایی از افرادی با پیشینه متفاوت و خواستههای گوناگون(از گروههای دفاع از حق سقط جنین تا گروههای مذهبی خواستار آموزش دین در مدارس) که شیرازه اشتراک همه آنها باهم نفی نسخه پیچیهای از بالا به پایین قدرتهای متمرکز برای انسانهاست. همه آنها میخواهند آن گونه که هستند به رسمیت شناخته شوند و بدون این که محکوم باشند که قهرمانان مبارزات سیاسی شوند و بشریت را نجات دهند همگرایی نجات بخشی باهم داشتهباشند. «نوع جدید نگاه به زندگی» همین پلی است که فاصله بین خواسته اجتماعی و سیاسی و زندگی روزمره و فعالیت سیاسی را میشکند.
جوانان و بالاخص زنان ما سالها بود که با نفی نسخه رسمی که حاکمیت برای نحوه زیست روزمره آنها میپیچید سلطه بلامنازع آن را در خرد ترین مسائل زندگی خود(از گذران اوقات فراغت و نحوه انتخاب همسر و ادای شرعیات) شکستهبودند. اما آنها که هیچ گاه از سوی قیم مابان(اعم از روشنفکران و حاکمان) به رسمیت شناخته نمیشدند و یا حداقل به آنها اعتماد نمیشد در گفتمانی که میرحسین نوید آن را میدهد طرف اعتماد قرار میگیرند و سنگینی تحمل پذیر هستی را احساس میکنند و به این ترتیب آن چه تاکنون در عرصه خرد زندگی انجام میدادند(نفی قیومیت) به بروز و ظهور اجتماعی و سیاسی نیز میرسد. به نظر میرسد هر ایرانی یک ستاد، یک رسانه و یک رهبر اوج طرف اعتماد قرار دادن مردم است به همان گونه که هستند و نه آن طور که باید آمرانه تربیتشان کرد. ستاد، رسانه و رهبر خطاب کردن هر فرد توقع پذیرش مسئولیت تواناییهای فرد است. گفتمان سبز به ما میگوید که بنا به توانایی و ظرفیتی که دارید مسئولیت آن را بپذیرید و بار آن را به دوش کشید، فارغ از این که تفاوتهایی در ریشههای فکری شما باشد میتوانید روی حداقلها ائتلاف کنید و با رسانهای که خود هستید همگرا شوید. به امید آن که ظرفیت خواست حداکثرها از دل این ائتلاف حداقلها زاییدهشود.
امضا محفوظ
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)