آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

6:54 عصر سه‌شنبه، 27 مرداد 1388

یادداشت وارده

از میرحسین چه می‏فهمم؟

نگارنده در این نوشتار، به بررسی جنبش سبز ایران، میرحسین موسوی و نحوه عمل مردم در این جنبش پرداخته است.


از هنگامی که میرحسین موسوی در جواب انتظار سیاسیون کلاسیک ایران در تشکیل جبهه سیاسی از سوی خود صحبت از تشکل‏های سیاسی اجتماعی کرد و بجای توضیح راجع به ساختار تشکیلاتی آن به تکرار و بسط شعار هر ایرانی یک ستاد، هر ایرانی یک رسانه و حتی هر ایرانی یک رهبر پرداخت، گمانه‏زنی‏های متفاوتی در این زمینه شکل گرفته‏است. برخی چون آقای رحمانی تعمیق وجوه جامعه‏مدنی را از آن فهم کرده‏اند و به درستی به روی نقش سازمان‏های غیر دولتی و فعالیت‏های اجتماعی برای توانمندی جامعه پرداخته‏اند. اما آیا واقعا منظور از تشکل‏های سیاسی اجتماعی که در آن هر ایرانی یک رسانه و یک ستاد و یک رهبر باشد این است؟

اگر چه این‏ها هیچ کدام نیاز به سازمان‏های غیر دولتی را در سطوح مختلف جامعه نفی نمی‏کند و حتی مؤید آن است اما نمی‏تواند فقط همین باشد. درک من از صحبت میرحسین که همواره نقش رهبری خود را نفی می‏کند و خود را همراه مردم و یک عضو از جنبش سبز می‏خواند فراتر از تئوری‏هایی است که از خرداد 76 تا کنون در جامعه ما با فراز و فرودهای متفات(و سو گیری متفاوت؛ از هدف قرار دادن قدرت تا هدف قراردادن خود جامعه) رواج داشته‏است. خرداد 88 برای ما بشارت دهنده نوع جدیدی از نگاه به زندگی است. نگاهی به زندگی که اگرچه سال‏هاست ما جوانان و زنان در پیچ و خم آن زیست می‏کنیم در این برهه از تاریخ به خودآگاهی مبدل می‏شود و هویت جنبش سبز را خواهد ساخت.

بعد از نگاهی به جنبش‏های جدید بی سازمان یا نا متمرکز که پیش از این در مبارزات ضد جهانی سازی شکل گرفته‏است می‏توان بهتر در ارتباط با ادعای «نوع جدید نگاه به زندگی» سخن گفت.

جنبش نامتمرکز جدید را با رد قدرت متمرکز به هر شکل آن و روش‏های سازماندهی متفاوت آن (ائتلاف ائتلاف‏ها) می‏شناسند. در این جنبش‏ها حرکات اعتراضی بر اساس اتفاق آرا در گروه‏های کوچکتر و یا تشابه مجموعه متنوعی از روش‏های گوناگون در بخش‏های جداگانه جنبش و یا پیوند مجموعه اعتراض‏های متنوع با یک نماد یا شعار، با هم همگرا می‏شود. این عدم تمرکز در نحوه مبارزات آن‏ها موجب پراکندگی آن‏ها نیست، بلکه نوعی از انطباق عقلانی و مبتکرانه یخش‏های گوناگون جنبش را نشان می‏دهد. نقطه قوت این الگو واگذاری آزادی سازماندهی به بخش‏های گوناگون جنبش است. این الگو در برابر تجمیع و تحکیم قدرت قد علم کرده‏است و حتی در درون خود به هر شکل آن واکنش نشان می‏دهد.

راز موفقیت این جنبش‏ها در این امر است که هیچ سر فرماندهی وجود ندارد. وقتی جنگی با انبوهی از زنبورها صورت می‏گیرد در تقابل با آن باید هزاران سر را زد، بنابراین قطع کردن سر چنین جنبشی ممکن نیست. ضمن این که تنوع فکری و زیستی اعضای این جنبش هزاران روش مقابله را طلب می‏کند که در درازمدت عملا ممکن نیست. البته مخالفت اعضای این نوع جنبش‏ها با تمرکز قدرت تنها تاکتیکی در مقابل سرکوب‏ها نیست بلکه آن‏ها معتقدند قدرت متمرکز در هر شکل آن به سرکوب تفاوت‏های زیستی «انبوهه مردم» می‏انجامد. واژه انبوهه مردم(multitude) برای این وضع شده که بگوید این انبوه از جمع فرد فرد متفاوت تشکیل شده‏است و انبوهی از مردم یک شکل و یک فکر نیست.

واضع این اصطلاح(هارت ونگری) بر آن بود که‏ افراد نباید مجبور باشند بین وحدت و کثرت یکی را انتخاب کنند. آن‏ها می‏توانند فردیت‏هایی باشند که به طور جمعی کار می‏کنند. در حقیقت یکی بودن برای آن‏ها یک ظرفیت بالقوه است اما آن‏ها در هر لحظه به صورت بالفعل یک فرد مشخص هستند. تجمع‏هایی از افرادی با پیشینه متفاوت و خواسته‏های گوناگون(از گروه‏های دفاع از حق سقط جنین تا گروه‏های مذهبی خواستار آموزش دین در مدارس) که شیرازه اشتراک همه آن‏ها باهم نفی نسخه پیچی‏های از بالا به پایین قدرت‏های متمرکز برای انسان‏هاست. همه آن‏ها می‏خواهند آن گونه که هستند به رسمیت شناخته شوند و بدون این که محکوم باشند که قهرمانان مبارزات سیاسی شوند و بشریت را نجات دهند همگرایی نجات بخشی باهم داشته‏باشند. «نوع جدید نگاه به زندگی» همین پلی است که فاصله بین خواسته اجتماعی و سیاسی و زندگی روزمره و فعالیت سیاسی را می‏شکند.

جوانان و بالاخص زنان ما سال‏ها بود که با نفی نسخه رسمی که حاکمیت برای نحوه زیست روزمره آن‏ها می‏پیچید سلطه بلامنازع آن را در خرد ترین مسائل زندگی خود(از گذران اوقات فراغت و نحوه انتخاب همسر و ادای شرعیات) شکسته‏بودند. اما آن‏ها که هیچ گاه از سوی قیم مابان(اعم از روشنفکران و حاکمان) به رسمیت شناخته نمی‏شدند و یا حداقل به آن‏ها اعتماد نمی‏شد در گفتمانی که میرحسین نوید آن را می‏دهد طرف اعتماد قرار می‏گیرند و سنگینی تحمل پذیر هستی را احساس می‏کنند و به این ترتیب آن چه تاکنون در عرصه خرد زندگی انجام می‏دادند(نفی قیومیت) به بروز و ظهور اجتماعی و سیاسی نیز می‏رسد. به نظر می‏رسد هر ایرانی یک ستاد، یک رسانه و یک رهبر اوج طرف اعتماد قرار دادن مردم است به همان گونه که هستند و نه آن طور که باید آمرانه تربیتشان کرد. ستاد، رسانه و رهبر خطاب کردن هر فرد توقع پذیرش مسئولیت توانایی‏های فرد است. گفتمان سبز به ما می‏گوید که بنا به توانایی و ظرفیتی که دارید مسئولیت آن را بپذیرید و بار آن را به دوش کشید، فارغ از این که تفاوت‏هایی در ریشه‏های فکری شما باشد می‏توانید روی حداقل‏ها ائتلاف کنید و با رسانه‏ای که خود هستید همگرا شوید. به امید آن که ظرفیت خواست حداکثر‏ها از دل این ائتلاف حداقل‏ها زاییده‏شود.

امضا محفوظ

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه