برای ایرانیان داخل کشور رصد کردن فعالیتهای فعالان سیاسی اجتماعی داخل بسیار آسانتر از فعالیتهای فعالان اجتماعی خارج از کشور است. شناخت و اطلاعات محدود از فعالان خارج از کشور نه تنها باعث میشود که دست دولت در زدن هرگونه تهمت و افترایی به این افراد باز باشد، بلکه در بسیاری موارد فعالان داخل را تنها به جرم داشتن ارتباط با این افراد تهدید میكنند و مورد آزاد و اذیت قرار میدهند. متن کیفرخواست دادستانی علیه اصلاحطلبان متن کیفرخواست دادستانی علیه اصلاحطلبان به خوبی گواهی است بر این حرف. هرچند در مواردی کذب و مضحک بودن اینگونه ادعاها به دلیل شهرت افرادی مانند یورگن هابرماس بسیار روشن و واضح است، اما در بسیاری موارد دیگر صحت این قبیل ادعاها در سایه ابهام فرو میرود و باعث مخدوش شدن اذهان عمومی جامعه میشود.
از آنجا که «موج سبز آزادی» از زمان آغاز به کارش، اطلاعرسانی، شفافسازی و آگاه ساختن افکار عمومی را نسبت به واقعیات جاری در جامعه ایرانی و به خصوص مسائل زندانیان سیاسی سرلوحه کار خود قرار داده، همه تلاشمان را خواهیم کرد تا متن کیفرخواست مطرح شده در دادگاه نمایشی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و بیپایه و اساس بودن آن را بیش از پیش روشن کنیم، و برای این منظور همه صاحبنظران را نیز دعوت میکنیم که دست به قلم شوند و زکات دانش خود را بپردازند. این نقد و بررسی هم شامل بررسی مسائل حقوقی متن این کیفرخواست میشود، هم بررسی حقیقی بودن مستندات و اطلاعاتی که در این متن عرضه شده است. بر این باوریم که دولتهایی که با بحران مشروعیت از جانب شهروندان جامعهشان مواجهاند، بیش از هر چیز از آگاهی مردم در هراساند و افکار عمومی روشن نه تنها سدی است در برابر موج خشم و کینه و نفرت آنها، که مایه رنج و عذاب دائمیشان هم هست. تاکنون از میان کسانی که در متن کیفرخواست به آنها اشاره شده است، خانم شیرین عبادی و دکتر محمد مجتهد شبستری و تنی چند از دیگر عزیزان پاسخ دادهاند و حقوقدانان برجسته بسیاری بر مشکلات حقوقی و قانونی این متن حاشیه نوشتهاند.
در این مصاحبه به سراغ دکتر هادی قائمی، سخنگوی کمپین بینالمللی برای حقوق بشر در ایران رفتیم. نام این کمپین بیش از هر چیز برای جنبش سبز یادآور روز جهانی اعلام همبستگی جهانی با ایرانیان است که بیست و پنجم جولای گذشته در صد و ده شهر جهان برگزار شد و صدای سبز ایرانیان را به گوش جهانیان رساند. از هادی قائمی که پیش از این هم رئیس بخش ایران و امارات متحده عربی در دیدهبان حقوق بشر بوده، در متن این کیفرخواست به عنوان یک عنصر امنیتی آمریکایی و یک عنصر وابسته به سازمانهای صهیونیستی نام برده شده است. هادی قائمی ساکن نیویورک است و تاکنون تحقیقات و گزارشهای ویژه و گستردهای را در زمینه جنایات جنگی آمریکا در خاورمیانه، جنایات اسرائیل، مساله نقض حقوق کارگران مهاجر در امارات متحده عربی و در نهایت مساله نقض حقوق بشر در ایران و سرکوب فعالان سیاسی و نهادهای مدنی در ایران تهیه کرده است.
در متن کیفرخواست دادستانی علیه متهمان دادگاه اصلاحطلبان و در ادامه روند پروندهسازی برای شخصیتهای سیاسی و فعالان اجتماعی در سه جا و در بخش بازوی اجرایی کودتای مخملی به نام شما اشاره شده است. به نظر میرسد که سه نکته در متن این کیفرخواست احتیاج به بسط و توضیح داشته باشد. اولین اینکه از شما به عنوان رئیس بخش دیدهبان حقوق بشر در ایران نام برده شده و تا جایی که ما میدانیم، شما دیگر در این سمت فعال نیستید و این از جنبه دقت عملی که در تنظیم این متن به کار گرفته شده اهمیت دارد، ثانیا از شما به عنوان یک عنصر فعال امنیتی در آمریکا نام برده شده و ثالثا از دیدهبان حقوق بشر و شخص شما به عنوان یک عنصر وابسته به سازمان های صهیونیستی.
اینها ادعاهایی کاذب است و هیچگونه مبنایی بر واقعیت ندارد. تنظیم به هم ریخته و مخدوش متن این کیفرخواست هیچ منظوری جز سوء استفاده سیاسی از این وضعیت را دنبال نمیکند. البته من تا سال 2007 مسئول بخش ایران و امارات متحده عربی در دیدهبان حقوق بشر بودهام و پس از آن هم همچنان فعالیتهای حقوق بشریام را در سمت سخنگوی کمپین بینالمللی حقوق بشر در ایران انجام میدهم. ولی آنچه از من به عنوان عنصر امنیتی نام برده شده، کذب محض است. سوابق کاری من از زمان خروجم از ایران که به بیست و شش سال پیش بر میگردد، بسیار واضح و روشن و قابل پیگیری است. من به عنوان دانشجو از ایران خارج شدم و به مدت هیجده سال چه به عنوان دانشجو و چه بعدتر به عنوان استاد دانشگاه مشغول فعالیتهای دانشگاهی بودم. دکترای فیزیک گرفتم و تا سال 2000 مشغول تدریس همین رشته در دانشگاههای آمریکا و از جمله دانشگاه شهر نیویورک بودم. نه تا آن زمان و نه بعد از آن هم هرگز سابقه کار با هیچ نهاد دولتی آمریکایی نداشتهام. با شروع جنگ افغانستان من برای تهیه فیلمهای مستندی درباره استفاده از بمبهای خوشهای توسط آمریکا به این کشور رفتم و بر مبنای آنها گزارشی را علیه جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا تنظیم کردم و استفاده از اینگونه جنگافزارها را به شدت محکوم کردم. از ماهها قبل از این هم درباره ادعای بوش درباره تسلیحات هستهای صدام و اینکه آیا عراق با توجه به شرایط و با توجه به تحریمها امکان دستیابی به سلاح هستهای را داشته یا نه، نوشتم و بر مبنای تمامی مستندات استدلال کردم که عراق به هیچوجه نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد. در زمان وقوع جنگ هم از منتقدان جدی جنگ بودهام و همواره کشتار و بمباران آمریکا در عراق را محکوم کردهام و نسبت به آنها واکنش نشان دادهام. بعد از این هم که در دیدهبان حقوق بشر بیشتر کارم متمرکز بر مساله حقوق بشر در ایران و امارات متحده عربی بوده است. نه تنها سابقه همکاری با هیچ نهاد دولتی آمریکایی را در سابقه کاریام ندارم و ادعای عنصر امنیتی زدن به شخصی مثل من با این سوابق واضح و روشن کذب محض است، بلکه از هیچگونه نهاد دولتی هم هیچ بودجهای دریافت نکردهام. مضافا اینکه بخش وسیعی از فعالیتهای حقوق بشری من مربوط به جنایات جنگی و نقض حقوق بشر در پی حملات آمریکا به افغانستان و عراق بوده است و در کنار این گزارشها و به خصوص در دوران بوش، در زمینه احتمال جنگ و حمله نظامی آمریکا به ایران فعالیتهای وسیعی داشتهام و همواره از منتقدان جدی این مساله بوده و هستم. گزارشات مفصل من در اینباره هم به خوبی قابل دسترس است. از زمانی هم که به دیدهبان حقوق بشر پیوستم، بخش عمده کارم مربوط به وضعیت کارگران مهاجر در امارات متحده عربی بوده است که در زمینه نقض حقوق کارگری و مدنی مهاجر کار کردهام. البته همواره بخشی از فعالیتهای من متمرکز بر مساله ایران بوده و گزارشات وسیعی را از مصادیق نقض حقوق بشر در ایران تهیه کردهام.
خب برویم سراغ مساله دوم و اینکه به شما در متن این کیفرخواست تهمت سابقه صهیونیستی زده شده است. اینگونه ادعاها نه تنها برای امثال شما به علت کذب بودنش سنگین است، بلکه احتمالا باعث سوء استفادههای سیاسی بسیار زیادی میشود.
در زمینه صهیونیست بودن هم باز باید بگویم که نظرات من درباره دولت اسرائیل و درباره مساله اشغال فلسطین و محکومیت آن بسیار واضح و روشن بوده و هست. همچنین چون سابقه کار در دیدهبان حقوق بشر را داشتهام، لازم میدانم که درباره این سازمان هم توضیح مبسوطی را برای رفع هرگونه سوء تفاهم و سوء استفادهای بدهم. دیدهبان حقوق بشر از نود کشور دنیا گزارش تهیه میکند و ایران تنها یکی از این کشورهاست و اسرائیل هم یکی دیگر از آنها و در حقیقت گزارشات دیدهبان حقوق بشر درباره اسرائیل بسیار وسیعتر از گزارشاتش درباره ایران است. چه در سال 2006، چه در زمان جنگ غزه و چه اخیرا گزارشات بسیار وسیعی را درباره اسرائیل تهیه کرده است. در همین هفته گذشته و در روزنامه لسآنجلستایمز سرمقالهای به قلم سارا لی ویستون رئیس بخش خاورمیانه دیدهبان حقوق بشر انتشار یافت که در آن بسیار صریح و بیپرده درباره اشغالگران اسرائیلی و تصرف زمینهای کرانه باختری و غزه حرف زده شده بود. شاید ذکر جمله اول این مقاله در اینجا بجا باشد که در آن اینگونه آمده بود: "این روزها مناقشه بر سر ثبات و اسکان اسرائیل در سرزمینهای اشغالی فلسطین بر سر این است که آیا آنها باید روند پیشرویشان را متوقف کنند، یا باید اجازه داد تا این پیشروی به طور طبیعی ادامه یابد. این سوال به این میماند که بپرسیم آیا دزد باید هر آنچه را که دزدیده و پول کثیفی که در دستش است، نگه دارد یا حق دارد بیشتر بدزدد!" و این مقاله از قضا بسیار مورد حمله نهادهای اسرائیلی قرار گرفت و به دیدهبان حقوق بشر بر سر گزارشات و مقالات اینچنینیاش دائما تهمت یهودستیزی میزنند. علاوه بر همه اینها خود دولت ایران و رسانههای وابسته به دولت مانند فارس، ایرنا، کیهان و واحد مرکزی خبر و صدا و سیما، بارها و بارها به گزارشات و مستندات دیدهبان حقوق بشر درباره اسرائیل و نقض حقوق بشر در آنجا استناد کردهاند. به قدری متن این کیفرخواست سادهلوحانه و کودکانه تنظیم شده که هر کسی را که ذرهای آشنایی با مسائل ایران داشته باشد، به خنده میاندازد. در نتیجه این ادعا هم چه درباره شخص من و کمپینی که من در آن مشغول به کار هستم و چه درباره دیدهبان حقوق بشر و به طور کلی درباره فعالان حقوق بشری که در متن این کیفرخواست به آنها اشاره شده، یک ادعای بیپایه دیگر است و تنها حالت یک شعار مضحک را دارد.
چندی پیش روزنامه کیهان مدعی شده بود که بودجه کمپین بینالمللی حقوق بشر در ایران از بودجهای که دولت آمریکا برای پیشبرد دموکراسی در ایران تدارک دیده، تامین میشود. همانطور که میدانید، افترای استفاده از این بودجه در طی سالهای اخبر بیش از هر چیز باعث سرکوب فعالان مدنی در داخل ایران شده است. نام بردن از رسانهها و نهادهای مختلفی که به زعم آنها از این بودجه استفاده میکنند و کذب ادعایشان در بسیاری موارد البته واضح و عیان و حتی خندهدار است. مثلا چند وقت پیش در اخبار صدا و سیما مجری لیست رسانههایی که از این بودجه استفاده میکنند را نام میبرد و نام بیبیسی فارسی هم در این لیست بود و خب بدیهی است که تامین بودجه یک شبکه انگلیسی هیچ ربطی به دولت آمریکا ندارد.
از سال 2005 تا کنون من جزو اولین مخالفان سرسخت بودجه ترویج دموکراسی برای ایران توسط آمریکا بوده ام و پیامدهای منفی آن را در بسیاری از کارهایم انعکاس دادهام و به انحاء مختلف با آن مخالفت کردهام. اتفاقا خودم هم از این خبر آگاه بودم. دو سه هفته پیش کیهان بنابر ادعای یک وبسایت مجهولالهویه مدعی شد که بودجه کارهای ما از طریق بودجه ترویج دموکراسی در ایران و وزارت خارجه تامین میشود. این در حالی است که وب سایت "کانتر پانچ" که مطلب کیهان با استناد به آن نتظیم شده بود، تکذیبیه ادعایش را همان وقت چاپ کرد و باز باید بگویم که در این زمینه هم هیچگونه سندی دال بر چنین استفادهای نه تنها وجود ندارد، بلکه اسناد و مطالب بسیار زیادی هست که مخالفت ما را با تصویب این بودجه نشان میدهد.
شما به استنادات جمهوری اسلامی به گزارشات دیدهبان حقوق بشر درباره اسرائیل اشاره کردید، به گمان شما این برخورد دوگانه ناشی از کجاست؟ یعنی دولت ایران از یک سو به گزارشات دیدهبان حقوق بشر درباره کشورهایی که با آنها سر ستیز دارد استناد میکند، اما تا نوبت به ایران میرسد، یکشبه فعالان حقوق بشر تبدیل به یک مشت خائن از خود بیگانه میشوند و دیدهبان حقوق بشر یک سازمان وابسته به نهادهای صهونیستی.
بله. دولت ایران بارها و بارها و نه فقط درباره مساله نقض حقوق بشر در اسرائیل، بلکه در مورد مسائل مربوط به عراق و افغانستان و زندان گونتانامو هم به گزارشات دیدهبان حقوق بشر استناد کرده و بر اساس تکیه بر این مستندات سعی داشته سیاستهای خودش را ترویج کند. به این ترتیب و متاسفانه باید بگویم که اینگونه برخوردها نه تنها یک نوع استفاده ابزاری است، بلکه دورویی و دورنگی دولت ایران را در مواجهه با مساله حقوق بشر هم نشان میدهد. اگر به متن این کیفرخواست با دقت نگاه کنید، متوجه میشوید که بازوهای اجرایی انقلاب مخملی در متن این کیفرخواست شامل این موارد میشود: حرکات مدافعین حقوق زنان، مدافعین حقوق کارگری، مدافعین حقوق بشر و بالاخره حرکات صنفی دانشجویی. حتی در بخشی از این متن هرگونه فعالیت NGOها زیر سوال رفته است و نکته قابل توجه هم اینجاست که اتفاقات و تحرکات و اعتراضات بعد از انتخابات هیچگونه ربط مستقیمی به هیچیک از این جنبشها نداشته و آنها تنها جزیی از حرکت میلیونی مردم بودهاند. این یک حرکت خودجوش مردمی بود که در آن همه مردم ایران از تمام اقشار جامعه، با ایدههای متفاوت در آن شرکت داشتند و هر یک سعی داشتند تا به هر نحوی اعتراضشان را بیان کنند. این نوع نگاه دائما در پی آن است که حرکت مسالمتآمیز مردم ایران را به خارج از کشور ربط دهد! البته نه تنها بدیهی است که اینگونه نسبتها از جانب کسانی که در داخل ایران زندگی میکنند، قابل قبول نیست، بلکه این افراد هم نمیتوانند شاهدی بر مدعایشان بیاورند و ثابت کنند که کسانی مثل من تاثیری بر اعتراضات و وقایع پس از انتخابات داشتهایم. تنها گناهی که آنها میتوانند برای ما بر شمرند، این است که ما میکوشیم تا اطلاعات مستند وسیعی را در سطح جهانی و درباره وقایع ایران گردآوری کنیم تا اذهان عمومی جهان از آنچه امروز در ایران میگذرد، آگاه باشند.
بر خلاف تصوری که شما از لزوم مستند سازی وقایع دارید، دولت اما به نظر میرسد که نسبت به انتشار اینگونه وقایع در سطح جهانی بسیار حساس است. در نگاه آنها امثال شما خیانتکارانی هستند که اخبار درون ایران را در جهان منتشر میکنند و بحران درونی ایران را به سطح بینالمللی میکشانند. برای همین دولت نهایت سعیاش را میکند تا تصویر هر فعال سیاسی اجتماعی را که در خارج از مرزهای ایران زندگی میکند و به هر دلیلی حوزه کار یا علاقهاش مسائل ایران است را مخدوش کند و جلوی هرگونه تعامل با افرادی چون شما و یا هرگونه گردش اطلاعاتی با خارج از کشور را بگیرد. چنین طرز تفکری چه خطراتی میتواند داشته باشد؟
با حرف شما موافقم. به خصوص با اخراج خبرنگاران خارجی، دولت نشان داد که نسبت به انتشار اخبار ایران در سطح جهانی بسیار حساس است و به هیچوجه تمایلی به انتشار اخباری درباره موارد نقض حقوق بشر ندارد. به گمانم عصبانیت و اساسا توجه آنها به شخصیتهایی مثل من و دیگر کسانی که فعالیتهای مشابه دارند، از همین سو قابل توجه است. سوال آنها به شکل مشخص از ما این است که چرا ما اخبار و واقعیات درون ایران را برای دنیا بیان میکنیم؟ خب، در وهله اول پاسخ این سوال بسیار واضح است: از اساس پنهان نگه داشتن وقایع از چشم جهانیان در دنیای امروز که به یک دهکده جهانی تبدیل شده ناممکن است. به خصوص در سطح اطلاعاتی. پنهان نگه داشتن اطلاعات نه تنها امری است ناممکن، بلکه امری است بیهوده. اما مساله از این هم فراتر میرود و باید دید که منظورشان به طور دقیق از طرح این موضوع چیست و چه چیزی مد نظرشان است. آیا منظورشان این است که باید مرزهای ایران را به طور کلی به روی جهان خارج بست؟ چون در متن این کیفرخواست نه تنها کانونها و فعالان حقوق بشری، بلکه دانشگاهها، نهادهای فرهنگی، NGOها و روی هم رفته هرگونه حرکت مدنی را متهم کردهاند. به این ترتیب آنها هرگونه ارتباط با هر نهادی در خارج از کشور را در متن این کیفرخواست متهم میکنند و آن را خیانت میدانند. آیا منظورشان از طرح چنین ادعایی این است که هرگونه رابطهای با هر نهادی در خارج از کشور خیانت است؟ آیا با اطلاق خیانت به اینگونه فعالیتهای مدنی/ فرهنگی منظورشان این است که ایران باید کاملا جدای از جامعه جهانی و در شرایط کاملا ایزولهای زندگی کند؟ باید اذعان کنم که به این ترتیب اینگونه نگاه کردن به شرایط امروز جهان به هیچوجه برای مردم ایران قابل پذیرش نیست و روز به روز باعث سلب اعتماد بیشتر مردم نسبت به آنها میشود. ولی در صورتی که فکر میكنند ایران کشوری است در موقعیت بینالمللی و درگیر در مناسبات بینالمللی، در این صورت باید بپذیرند که اینگونه روابط در همه جای جهان بسیار عادی است و در میان تمام کشورها وجود دارد. اینگونه اتهامات تنها در صورتی قابل هضم است که تصور کنیم آنها در پی ایجاد شرایطی مشابه کره شمالی و برمه هستند.
به نظر میرسد نه تنها حاکمیت به دنبال این است که هرگونه فعالیتی در داخل ایران را با ساختن یک دوگانه کاذب به غرب نسبت دهد، بلکه با سادهلوحی سعی میکنند یک تصویر همگن یکدست هم از این غرب خودساخته ارائه دهند. در این تصویر همگن نه تنها کسانی مانند اوباما و بوش عینا مشابه هم هستند، بلکه همه اساتید دانشگاهها و فعالان حقوق مدنی، و فعالان حقوق بشر و همه نهادهای غیر دولتی هم وابسته به دولت و سیاستهای دولتی جلوه داده میشوند. آنها طوری جلوه میدهند انگار همه ساکنان غرب، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، از یک قماشاند. این نوع طرز تفکر کمیک به خوبی خودش را در متن کیفرخواست هم نشان میدهد. یعنی از یورگن هابرماس گرفته تا همه گروههای سیاسی اجتماعی و دانشگاهی مختلف، به عنوان یک گروه هم شکل و هم هدف جلوه داده میشوند و نامشان در کنار هم میآید، بدون توجه به تفاوتها و بعضا تضادهای این نامها و گروهها.
اجازه بدهید در ابتدا این را تشریح کنم که مساله ایران و مساله نقض حقوق بشر به هیچوجه مساله شرق و غرب نیست، بلکه مساله ایران با جامعه بینالمللی است. اما درباره مجموعه فعالیتهای خودم و اصولا افرادی که درگیر در فعالیتهای حقوق بشری هستند، باید اذعان کنم که فعالیتهای ما به هیچوجه منتهی به غرب نیست. همکاران ما در فیلیپین، کره جنوبی، در پاکستان، در کلمبیا، و در بسیاری کشورهای دیگر جهان فعال هستند و همانگونه که ما درباره ایران به آنها اطلاعرسانی میکنیم، آنها هم متقابلا موارد نقض حقوق بشر در کشورهایشان را به ما گزارش میدهند و اطلاعرسانی میکنند. اتفاقا همه تلاش ما این است که با ایجاد همبستگیهایی که از شرق آسیا گرفته تا جنوب قاره آفریقا، نشان دهیم که مساله حقوق بشر یک مساله انسانی است. برای مثال سوم مرداد ماه گذشته در روز اعلام همبستگی با مردم ایران در زمینه نقض حقوق بشر ما شاهد اجتماعاتی در بیش از صد شهر دنیا از فیلیپین و مالزی و بوگوتا گرفته تا آسیای میانه و لاهور پاکستان و غیره بودیم. در بسیاری از این موارد کسانی که در این اجتماعات شرکت داشتند، ایرانیان نبودند، بلکه حامیان و مدافعان حقوق بشر در هر گوشه دنیا بودند که مسائل ایران را به دقت دنبال میکنند و به عنوان عضوی از این دهکده جهانی همواره نقض حقوق بشر را چه در کشور خودشان و چه در کشورهای دیگر و در جامعه جهانی محکوم کردهاند. همه تلاش آنها هم این است تا با به وجود آوردن همبستگی باعث توقف نقض حقوق بشر در جهان شوند. من حرکت دولت ایران و پیامد این نوع نگاه را که همه چیز را در مقابله میان ایران و غرب خلاصه میکند، غلط ارزیابی میکنم و به نظرم این بیشتر مقابله ایران است با کل جامعه جهانی. این نوع نگاه نه تنها به روابط ایران با غرب، که به مجموعه روابط فرهنگی، دانشگاهی، اجتماعی و حتی سیاسی این دولت با تمام دنیا صدمه خواهد زد. اگر اینگونه طرز تفکر جایی برای بروز بیابد و به ثبات برسد، کشور هزینههای بسیاری را خواهد پرداخت.
آیا فکر میکنید مجموعه فعالیتهای شما و تلاشتان برای آگاه کردن افکار عمومی جهان، باعث اعمال فشاری بر دولت ایران میشود که دولت تا اینحد نگران این قبیل فعالیتهاست و به انحاء مختلف سعی میکند به آنها واکنش دهد و امثال شما را "غیر خودی" جلوه دهد؟
به نظرم بدون شک فعالیتهای ما تاثیرگذار است، وگرنه چرا دولت باید کسی مثل من را بازوی اجرایی حرکت میلیونی مردم بداند. در شرایطی که کسی کوچکترین تردیدی در شعور مردم ایران ندارد و همه میدانند که آنها با اتکا به شعورشان و با تصمیم خودشان به خیابانها آمدهاند و روند اعتراضات ادامه پیدا کرده است، نسبت دادن این حرکت مردمی به خارج از کشور همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، بیش از هر چیز توهینی است به مردم ایران، مردمی که در وقایع پس از انتخابات دهها کشته دادهاند و در راه احیای حقوقشان هزینههای گزافی را پرداخت کردهاند. اینگونه نسبتها هم تنها ناشی از ترسی است که حاکمیت از مجموعه فعالیتهای ما دارد. همه ترس آنها از گزارشات و مستندات ما این است که نه تنها باعث آگاه ساختن افکار عمومی جهان میشود، بلکه در شرایطی که رسانههای مستقل در ایران امکان فعالیت آزاد ندارند، فعالیتهای این قبیل نهادها باعث گردش اطلاعات میان خود مردم ایران هم میشود. آنها به گمانم این توهم را داشتند که بتوانند جریان خبررسانی را در سطح کشور متوقف کنند و بتوانند کل جریان را توسط رسانههایی مثل صدا و سیما و یا سایر رسانههای وابسته تحت کنترل خودشان در بیاورند. اما ناگهان متوجه شدند که چنین امری ناممکن است.
این قبیل واکنشها و تهدیدها البته خاص دولت ایران نیست. همانطور که شما در ابتدای مصاحبهتان اشاره کردید، در پی گزارشات دیدهبان حقوق بشر از اسرائیل و وضعیت اسفبار فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی، دولت اسرائیل دیدهبان را به عنوان یک سازمان ضد یهودی مورد سرزنش قرار داده است. آگاه ساختن افکار عمومی جهان نسبت به نقض حقوق بشر، گویا برای همه دول ناقض حقوق بشر، حالا چه اسرائیل، چه ایران یا هر جای دیگری مشکلساز است و در کارهایشان خلل ایجاد می کند.
صد در صد. ببینید دولتها کسانی هستند که قدرت را در دست دارند و به همین دلیل معمولا ناقض حقوق بشر هستند. در نتیجه هر نوع افشاگری و اطلاعرسانی درباره نقض حقوق بشر باعث میشود تا آنها سعی کنند به هر شکل ممکن و از راههای سیاسی موجود در درجه اول ذهنیت افکار عمومی جهان را نسبت به این قبیل فعالیتها منحرف کنند و در مرحله بعد همه تلاششان را میکنند تا مانع فعالیتهای آنها بشوند. اما نکته بسیار جالب اینجاست که تنها دولتها مانع این قبیل فعالیتها نیستند، بلکه بسیاری از گروههای سیاسی دیگر هم دل خوشی از این قبیل فعالیتها ندارند. برای روشن شدن این موضوع یک مثال میزنم. در قسمت دوم متن این کیفرخواست و در بخش فعالیت NGOها به این اشاره شده که من به عنوان یک عنصر صهیونیستی در سال 2003 به بم سفر کردم و این سفر را سرآغازی برای ارتباطات من به عنوان بازوی اجرایی کودتای مخملین دانستهاند. اول بگذارید بگویم نیت من از این سفر چه بود. حقیقتش این است که در زمان زلزله بم مقدار زیادی پول توسط خیرین آمریکایی جمعآوری شده بود که ما آن را به ایران فرستاده بودیم. در سال 2003 به ایران آمدیم تا برای آنها گزارشی تهیه کنیم و یک فیلم مستند بسازیم و نشان دهیم که این کمکها به چه شکلی مورد استفاده قرار گرفته است. بیست و چهار ساعت قبل از انتشار این کیفرخواست، یکی از نیروهای اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی که آنها هم خشنودی از بحثهای حقوق بشری ندارند، لینکی را علیه من در اینترنت منتشر کردند و در مقاله تندی که علیه من نوشته بودند، مرا عنصر جمهوری اسلامی معرفی کرده بودند و جالب اینجاست که دلایل اصلی ادعایشان را دقیقا همان برنامههایی دانسته بودند که در متن کیفرخواست هم به آن اشاره شده بود و اینکه چرا من گزارش مثبتی از ایران تهیه کرده بودم. به طور کلی گروهها و دولتهای ناقض حقوق بشر همواره به شکلی مغرضانه فعالان حقوق بشر را در همه جای دنیا هدف قرار میدهند و هرکدام در حالی که به نتایج منتاقضی میرسند، ولی در عین حال اهداف مشترکی دارند. مثلا برخی نیروهای اپوزیسیون من را عنصر جمهوری اسلامی و بخشی از حاکمیت نظام جمهوری اسلامی من را عنصر صهیونیستی/ امنیتی میداند، ولی هدف هر دو هدف یکسانی است: حمله به فعالان حقوق بشر.
به عنوان فعال حقوق بشر، وضعیت زندانیان سیاسی و نحوه برخورد با آنها به نظر شما چگونه است؟ نظرتان درباره برخوردها و وقایع بعد از انتخابات چیست؟
وضعیت زندانیان سیاسی به نظرم بسیار وخیم است. وضعیتی که افراد را برای مدت طولانی، پنجاه، شصت روز در سلولهای انفرادی نگه داشتن، بدون هیچگونه یا کمترین امکان برقراری ارتباطی با جهان بیرون و با خانوادههایشان و بدون ملاقات با وکیل و به علاوه شرایط مبهم بسیاری دیگر از زندانیان نگرانیهای بسیاری را برای ما ایجاد میکند. جان و سلامت بعضی زندانیان سیاسی مثل آقای حجاریان مورد تهدید جدی است، و از طرف دیگر وضعیت روحی روانی زندانیانی مانند آقای ابطحی و آقای عطریانفر که در طی برگزاری دادگاههای نمایشی به اصطلاح دست به اعترافاتی زدهاند و بعضا در صدا و سیما هم ظاهر شدهاند، بسیار مورد پرسش است. اینکه در شرایطی نامعلوم و در شرایطی که پنجاه روز را بدون هیچگونه ارتباطی با جهان بیرون در سلول انفرادی بودهاند، خودش بدون شک نوعی شکنجه است، چه برسد به انواع دیگر شکنجههایی که ما هنوز اطلاع دقیق و درستی از آنها نداریم. اینکه ما ناگهان از زبان اینها میشنویم که تغییر نظر دادهاند و معترفاند که اشتباه کردهاند و عقاید سیاسیشان به طور کلی دچار تحول شده است، بر نگرانی ما نسبت به شرایط زندانها میافزاید. باید توجه داشته باشیم که این حرفها را ما از زبان کسانی میشنویم که فقط چند روز بعد از انتخابات دستگیر شدهاند و به احتمال قوی هیچ اطلاعی از اتفاقات داخل ایران و وقایع این پنجاه روز ندارند. به احتمال بسیار زیاد از کشتارها و حجم وسیع بازداشتها و برخوردهایی که در طی این مدت با مردم عادی هم صورت گرفته، بی خبرند و همچنین از واکنشها و اعتراضات وسیع مردمی و غیره. جای هیچگونه تعجبی نیست که در شرایط بیاطلاعی از دنیای بیرون آنها را به گونهای تحت فشار قرار دادهاند که تنها به درخواست بازجویانشان تن دادهاند.
آیا شما پیش از این هم با موارد مشابه درباره زندانیان سیاسی مواجه بودهاید؟
بله. این پروژه شکستخورده برای ما پروژه کاملا آشنایی است. تقریبا صد در صد کسانی که در شرایط اینچنینی دست به اعترافاتی زدهاند، به محض بیرون آمدن از زندان تکذیبیه اعترافاتشان را منتشر کردهاند. ما نمونههای بسیار زیادی را از زندانیان سیاسی سابق و اظهارات و گفتههایشان درباره شرایط زندانها در اختیار داریم. مثلا نمونهاش علی افشاری که بعد از 320 روز که در زندان انفرادی بود و در شرایطی که اطمینان داشت که تا زمانی که تمکین نکند و جلوی تلویزیون نیاید، آزاد نخواهد شد، آمد و اعتراف کرد. وقتی هم که آمد بیرون، گفتههایش را تکذیب کرد. ولی در این شرایط ما با تعداد زیادی زندانی شاخص سیاسی مواجه هستیم که تحت فشار اعتراف قرار گرفتهاند و سلامت جسمی، روحی و روانی آنها در معرض تهدید است. با استناد به شواهد پیشین معمولا به این زندانیان گفته میشود که دو راه پیش پایشان است، اول اینکه اتهامات سنگینی را به آنها وارد میکنند که هیچکس هم از پس دفاع از آنها برنیاید و به این ترتیب مراحل قضایی را برای اعدام آنها مهیا میکنند و راه دوم اینکه از آنها میخواهند در جلوی اذهان عمومی و در رسانهها و در مقابل دوربین تلویزیون حاضر شوند و هر چیزی را که ازشان خواسته میشود، تکرار کنند. در اینگونه شرایط معمولا به زندانیان گوشزد میکنند که اوضاع بیرون کاملا آرام است و همه چیز در کنترل دولت است و جان آنها پشیزی برای مردم ارزش ندارد. من حتی درباره این زندانیان تعجب نمیکنم اگر به آنها گفته باشند که اوضاع ایران بعد از انتخابات آرام آرام است و آقای احمدینژاد و دولتش کنترل امور را در دست گرفتهاند. شوکه نمیشوم اگر دو راه را پیش پای آنها گذاشته باشند: اعدام یا اعتراف و بدیهی است که اشخاص برای حفظ جانشان که برای ما هم بسیار مهم است و تحت شرایط روحی روانی خاص و آشفته ذهنی، در حالی که بیش از پنجاه روز را در انفرادی بودهاند، راه دوم را انتخاب کنند.
ازطرف دیگر ما نگران وضعیت زندانیان گمنامی هستیم که معلوم نیست کجا نگهداری میشوند و در چه شرایطی هستند. آیا در شرایطی مشابه زندان کهریزک؟ کسانی که در این قبیل زندانها کار میکردهاند، حتی سابقه و تجربه کار به عنوان بازجو و یا زندانبان را نداشتهاند و تنها جنایتکارانی بودهاند که کارشان ارعاب و ضرب و شتم شدید زندانیان و در نمونههایی مثل زهرا کاظمی و بسیاری دیگر که ما فهرست آنها را در دست داریم، قتل متهمان بوده است.
همه این نگرانیها را اضافه کنید به وضعیت کسانی که ناپدید شدهاند. نه تنها از تعداد ناپدیدشدگان آمار دقیقی در دست نیست، بلکه حتی نمیدانیم چند نفر از آنها زنده هستند و یا به قتل رسیدهاند و یا در خیابان و درگیریها و یا بعدتر کشته شدهاند. خانوادهها در حالی نگران سلامتی و جان عزیزانشان هستند که جسد کسانی مثل سهراب اعرابی و کسان دیگری هر روز بر ملا میشود و اخبارش به دست همگان میرسد.
برنامههای نهاد شما درباره رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی چیست؟
وضعیت زندانیان سیاسی یک وضعیت بحرانی است و من همانطور که در طول مصاحبه هم بارها اشاره کردم، برنامه ما اطلاعرسانی در حد توانمان و آگاه ساختن افکار عمومی جهان و ایران و در درجه بعد درخواست از سازمان ملل متحد است که دست به عمل بزند و هیئتی را برای بررسی وضعیت زندانیان سیاسی به ایران اعزام کند و معتقدیم که سازمان ملل متحد تنها نهاد بینالمللی است که مشروعیت چنین بررسیای را دارد. ولی نکته مهمتر پیگیری خود این بحث در ایران است که به شکل گستردهای باز شود و خوشبختانه این امر توسط خود مردم و خانوادههای زندانیان سیاسی و کشتهشدگان وقایع اخیر اتفاق افتاده و آنها نشان دادهاند که بیش از هر کس دیگری این جسارت را دارند که ساکت ننشینند. به این ترتیب جمعآوری اطلاعات از طریق این افراد درباره زندانیان سیاسی و ثبت آنها مهمترین وظیفه ما خواهد بود. حفظ همبستگی با مردم و سایر فعالان حقوق بشر در هر گوشه دنیا و فشار وارد کردن بر نهادهای بینالمللی برای پیگیری وضعیت زندانیان از جمله دیگر برنامههای ماست. دولت ایران باید بداند که وقتی در صد و ده شهر دنیا تجمعات وسیعی برای اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران صورت میگیرد، این دولت در صورت ادامه این روند با مشکلات بسیار زیادی در عرصه جهانی مواجه خواهد شد و مردم جهان این دولت را دولت جنایتکاری خواهند شناخت که مردمِ خودش را مورد ضرب و شتم و کشتار قرار می دهد.
شما از همکاری سازمان ملل و مشروعیتش در دخالت در اوضاع ایران صحبت میکنید و این در حالی است که بسیاری مشروعیت سازمان ملل را از این جهت که دولتها در آن نقش تصمیمگیرنده دارند، زیر سوال میبرند و سازمان ملل را از این نظر که تابع قدرت دولتهاست یک سازمان قدرتمند مستقل نمیدانند و میگویند دخالت سازمان ملل، دخالت آشکار بیگانگان در امور داخلی کشورهاست.
به هر حال یکی از وظایف قانونی سازمان ملل متحد رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در کشورهاست و این نهاد بینالمللی رسیدگی به این امور را از جمله سرلوحههای خودش قرار داده است. تجربه هم نشان داده که نه تنها در ایران، بلکه در هر گوشه دنیا که موارد نقض حقوق بشر گسترده بوده، این سازمان بینالمللی واکنش نشان داده و دست به عمل زده است. مساله سازمان ملل البته این است که توسط دولتها اداره میشود، ولی در عین حال کمیساریای عالی حقوق بشر و بخش حقوق بشر سازمان ملل موظف هستند که مستقل از دولتها در اینگونه موارد تحقیق کنند. برای همین است که ما کمیساریای عالی حقوق بشر را تنها نهاد مشروعی میشناسیم که میتواند با اعزام هیئتی موارد نقض حقوق بشر در ایران را بررسی کند. تلاشهای ما نتایج مثبتی هم داشته و این کمیته از ایران درخواست کرده تا هیئتش به ایران بروند و بارها به اشکال مختلف موارد نقض حقوق بشر توسط ایران را محکوم کردهاند، ولی دولت ایران آنها را راه نداده و همین امر و ممانعت آنها از حضور نماینده سازمان ملل شاهدی است بر وخامت اوضاع و بحرانی بودن وضعیت. در زمان تشکیل مجمع عمومی سازمان ملل هم شکی نیست که وقتی افکار عمومی جهان تا این حد نسبت به مساله ایران حساس است، دولتها نمیتوانند به راحتی از مساله نقض حقوق بشر در ایران بگذرند و باید در این مورد تصمیمی اتخاذ کنند.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)