ایران در انتخابات اخیر به احمدی نژاد نه گفت اما پس از آن بیشتر و واضح تر به استبداد نه گفت. حجم بی نهایت اعتراضات اخیر در مقابل حجم دولت ساخته حمایت از دولت کودتا، نشان از ناچیزی رأی دولت و صدق اینکه کودتا علیه ملت شده است (به نقل از سید محمد خاتمی) دارد. اما این کودتاگران در یک فضای قانونی فرصت را برای همیشه از مخالفان گرفتند و آنها را از دایره فعالیت رسمی دور کردند. خشونت پس از انتخابات در 30 سال گذشته بی سابقه بود. خشونت عمومی ِ همه ارگانهای مسلح در گیر و دار ِ اعتراض و تبدیل حرکتهای ساکت مردمی به خشونتهای نامنظم شهری، استفاده از ابزارهای ارعاب و وحشت؛ نشان از عزم جزم عده ای برای خفه کردن مردم میدهد. خیزش عمومی مردم خبر از اتفاقی بنیادین در آگاهی و عمل ایرانی دارد.
واقعیت خبر از محدودیت توان هر حکومتی در کنترل آگاهی دارد. آگاهی همواره آزادنه طی طریق کرده است. حکومتهای استبدادی پیش از این با استفاده از همه ابزار آن روزشان کوشیده اند تفکر مخالف خود را حذف سازند. ابزارهای بیان را محدود کرده اند. متفکران را کشته اند. تهدید کرده اند. اعترافها گرفته اند و... . اما آنچه نتوانسته اند انجام دهند حذف و یا انحراف روند آگاهی بوده است. آگاهی و عمل دو بال حرکت تاریخی اند. آگاهی ریشه دارتر عمل ریشه دارتر را ایجاد میکند. حرکت تاریخی یک قوم همواره تحت تأثیر آگاهی واعمال تاریخی آن قوم است.
بی تردید اعتراض اخیر ایرانیان از آن دست از اعمال تاریخی است که آگاهی ریشه داری را با خود دارد اعتراضات اخیر حول یک خواسته معین و پایداری خودجوش و نامحدود در مقابل تعرض به انتخابات ناشی از مقاومتی است که نمیتواند یک لجبازی یا احساسی شدن صرف باشد. اعتراض اخیر نتیجه منطقی افعال تاریخی و غیر انسانی مستبدین بوده و تا عدم زوال علت موجده خود ادامه خواهد داشت هر چند در اشکال مختلف. ادامه اعتراض ایرانیان دوام آن را تضمین نموده و دوام اعتراض زوال دولت و مستبدین را تسهیل میبخشد. تاریخ ایران با اعتراض کنونی مسیر دیگری یافته است.
هر ایرانی یک ستاد
این هر ایرانی بود که در ایام انتخابات جادوی صندوق ذخیره ارزی را باطل نمود. این مدام ما بودیم که با استفاده از همه تواناییمان سونامی سبز تغییر را ایجاد کردیم. این ما بودیم که هر کداممان یک ستاد بودیم. سرمایه جنبش سبز بر روی تک تک ما ایرانیان است. آنچه اعمال غیر انسانی کودتاچیان را بیهوده میکند و دولت را نا مشروع تر میسازد و افق شرایط سیاه کنونی را سبز میسازد؛ حضور ماست. حضور مردم فعلیت رسیدن وعینیت نفی دولت است. 4 سال اول احمدی نژادی دوران انباشت اعتراض بود. بسیاری از آگاهان و منصفین منتظر فرصتی بودند تا به این 4 سال "نه" بگویند. هر ایرانی یک ستاد شده بود تا این نه را گسترده تر به کرسی بنشاند.
اما تحقق "هر ایرانی یک ستاد" ناشی از یک آگاهی عمومی بود. این شعار، بدنه را به راس متصل میساخت اما نه با ابزار تشکیلات بلکه با ابزار آگاهی. این آگاهی عمومی بین مردم ایران تنها به 4 سال احمدی نژادی بر نمیگشت. 100 سال مشروطه خواهی، به هر حال آگاهی و فرهنگ گسترده ای را ایجاد کرده است. این فرهنگ هر محتوای فکری داشته باشد شکلی ضد استبدادی دارد. اما عدم کارآمدی مطلق احمدی نژاد کاتالیزوری بود برای فعال شدن و عمومی شدن این فرهنگ و آگاهی و تبدیل شدن آن به عمل. همراهی خیل عظیم مردم مخالف استبداد و ناکارآمدی و کوشش برای نفی این وضعیت همه را مردمی ساخت. اصلاح طلبان از مصلحت عده ای به مصلحت عمومی روی آوردند و مصالح قانونی را به مصالح عده ای در حاکمیت ترجیح داده و سکوت خود را شکستند.
هر ایرانی یک ستاد در شرایط قانونی حاصل آمد. با آگاهی رسانی هر چه بیشتر، جنبش سبز بالفعل تر گردید. شعار"اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه" پیش بینی نسبی آینده بود، که جنبش در خود حاصل کرده بود. ایرانیان با استفاده از موبایل، اینترنت و همه ابزارهای ممکن کوشیدند آینده ایران را سبز سازند. موجهای سبز دوران تبلیغات به هیچ وجه از سوی احمدی نژاد نتوانست جواب داده شود. مسافرتهای تبلیغاتی رییس جمهوری با استفاده از بسیج کلیه امکانات دولتی چنان آبرو ریزیهایی به بار آورد که نشدنش بهتر از شدنش بود.
فرد ایرانی آگاه شده بود که از جان مایه میگذاشت. "هر ایرانی یک ستاد" ایرانی را از یک فرد درگیر معاش و روزمره تبدیل به شهروندی فعال در جهت گسترش آگاهی و عمل سبز کرد.
هر ایرانی یک معترض
پس از انتخابات ایرانیان دچار یک شوک شدند. رایهای آنها خوانده نشده بود. پنهان شدن رأیها در صندوق، نمیتوانست مانع از آن شود که مردم ندانند که چه کسی رای بیشتری داشته است. همه امیدها به نفی 4 سال احمدی نژادی باطل شد. هر ایرانی که ستادی شده بود برای سبزی ایران، اکنون بران شده بود از آرمان خود محافظت نموده، به کودتای علیه سبزی ایران پاسخ دهد. هر ایرانی آنقدر آگاه شده بود تا تجاوز یک عده ی تا دندان مسلح به دروغ و دشنه را ببیند و ساکت ننشیند. هیچ ایرانی باور نمیکرد که به راحتی به رویش آب دهان انداخته شود و عزتش لگد مال گردد (دکتر سروش). آگاهی تاریخی ایرانی به کار افتاده بود. او مشکل را به وضوح میدید و در مقابل نظم سرنیزه ای مقاومت میکرد. راه پیمایی چند میلیونی 25 تیر این را به خوبی نشان میداد. ادامه حضورهای مدنی و نیز ادامه ترس حاکمان از آنچه کرده اند و برگزاری دادگاههای کاملا ً دروغ، خبر از آن میدهد که هدف مستبدین یک گروه سیاسی خاص نیست که معترض است؛ بلکه این همه ایرانیان هستند که معترضند و باید ساکت شوند.
ظهورآگاهی سبز
آگاهی در ایران اگر چه تاریخ غمناکی دارد اما طربناکی 100 ساله اش پس از مشروطه نشان از قابلیتهایی دارد که از پیش داشته است. ادامه خونین آزادی خواهی مدام در این 100 سال نشان از نمردن آگاهی دارد. با اعتراض هر ایرانی و فراگیری مطلق آن است که درخواست به رفراندوم گذاشته شدن مشروعیت دولت، بی پاسخ میماند. اگر رأی 22 خرداد واقعی بود با کمال میل رفراندوم پذیرفته میشد. اگر رأی 22 خرداد از آراء واقعی مردم ناشی میشد، دیگر کشتار مردم چرا؟ اگر واقعاً انتخابات درست بود چرا دروغبستن به علما و مراجع؟ اگر رأی واقعی بود و برگزار کنندگان انتخابات انسانهای صادق و شریفی بودند چگونه دوستان و خواهران و برادران ما را شکنجه کردند و کشتند و آنها سکوت کردند و 4 طبقه پایین تر از ستاد انتخابات را تبدیل به زندان نمودند؟
آگاهی سبز جهت گیری آگاهی تاریخی ایران به سوی تحدید قدرت سیاه با قانون سبز آزادی و حقوق ملت است. حقوق ملت خدادادی است و احدی به هیچ حکمی حق سلب آن را ندارد. آگاهی سبز حق خود را میخواهد. آگاهی سبز چون گیاه است. او رفته رفته میروید و بزرگ تر میشود و ریشههایش در خاک میدود. استبداد در مقابل سبزی آگاهی امر ناچیزی است. با کودتا اگر چه حق انتخاب آینده گرفته شد، اما مردم با اعتراض و پایداری پایمردانه بر آن، حق اعتراض خود را احیاء نمودند. مردم ما حق اعتراض یافتند و آن را ارج نهادند. ترکی که نباید، بر صفحه شیشه ای استبداد افتاد. ادامه خشونت ِ خشونت گران و سرکوب ِ سرکوب گرایان، هدایت در انفرادیهای نامعلوم تنها به رسوا شدن بیش از پیش کودتاچیان منجر خواهد شد. آنچه مهم است تبدیل فرصت انتخاب به احقاق حق اعتراض است که در این میان میسر گشته است.
به امید پیروزی جنبش سبز ایران
والله ولی التوفیق
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)