آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

10:10 صبح شنبه، 24 مرداد 1388

یادداشت وارده

از «من» روشنفکر تا «ما»ی ملت

داریوش سعدین

نگارنده‏ی این مقاله، با اشاره به شرایط امروز کشور، رویکرد برخی روشنفکران را که در این دوره تاریخی از نظر وی در انجام وظایف روشنفکری کوتاهی می‏کنند نقد کرده و آن‏ها را به فعالیت بیشتر و پاسخ به نیازهای جامعه دعوت می‏کند.


شرح و تفسیر ما وقع دو ماه اخیر در این مختصر نمی‏گنجد، بلکه در هیچ مقالی گنجایشش نیست. آزادی، آرمان زنان و مردان حقیقت جویی است که به پای آن جان و مال و آبروی خود را هزینه کرده‏اند. کسانی که ملت این ملک‏اند و چرخ‏های اقتصاد و فرهنگ این سرزمین را می‏چرخانند. سوال من این است که چگونه حساسیت‏ها بر سر منافع اقتصادی کسانی که مقابل خواست بر حق قاطبه مردم ایستاده‏اند تا این حد بارز می‏باشد اما در مورد کالاهای فرهنگی چنین حساسیت‏هایی بروز نکرده‏است؟

جز این نیست که مخاطب عمده کالاهای فرهنگی با اکثریتی قاطع در طبقه‏ای قرار می‏گیرند که سیل خروشان جنبش سبز متشکل از آن‏هاست. به نظر من بدیهی است کسانی که موزیسین‏ها را حمایت می‏نمایند، در کتاب فروشی‏ها در تکاپواند، سینمای هنری ایران را می‏ستایند و مجلات تخصصی هنری و علمی‏را آرشیو می‏کنند قطعا باتوم بدست ندارند و بی‏رحمانه به حقوق مردم بی‏دفاع تجاوز نمی‏کنند.

به راستی هنرمندان ما آرمانی فراتر از آزادی اندیشه در زیرزمین اندیشه شان می‏پرورانند؟
آیا غیاب مخاطب‏های فهیم اشتیاقی برای آفرینش‏هایشان باقی می‏گذارد؟
آیا زبان شناسان در "پی‏جوییِ معنا و ریشه‏یِ" فریاد مردم درمانده‏اند؟
آیا سینماگرانِ شیفته شکوه تصویر و در پندارسازی‏های واقعیت، بصیرت مواجهه با زیبایی، عظمت و واقعیت روشن جنبش انسانی به سوی ارزش‏های اصیل بشری را از دست داده‏اند؟
آیا سیل موسیقی‏دانان خلاق و جستجوگر ترانه‏ای کوک تر از ندای مردم آزاده شنیده‏اند؟
آیا دانش‏ورزان استدلالی قوی‏تر از جبر ارزش‏های بشری برای مقاومت در برابر رادیکال‏های خشونت‏طلب استنتاج می‏کنند؟

به قول سعدی "عالم بی عمل به زنبور بی عسل ماند " اما عملی که در این مقطع از فرهنگسازان توقع می‏رود مسلما رکود و مسامحه نیست. چه کسی با دغدغه‏های امروز کتاب‏های داریوش آشوری را ورق می‏زند، موسیقی‏های عاشقانه ریتمیک گوش می‏دهد و یا در انتظار فیلم‏های مجوز گرفته مهرجویی و بیضایی در صف سینما خواهد ایستاد؟

هنرمند مردمی باید بازتعریف شود. لغت روشنفکر جز جهت تقابل با خودکامگی‏ها زاییده نشد. روشنفکران ما همین دانشمندان و هنرمندانند. به قول پوپر، "وجدان بیدار روشنفکر، مهاری ا‌ست بر اقتدار و سدّی‌ است در برابر خودکامگی". عملگری روشنفکران در تقابل با فضای بسته امروز فعالیتی مدنی است که نباید این مسئولیت تنها به سیاسی‏کاران احاله شود. کاش وجدان روشنفکران ما مانع خمودگی‏شان شود و درک کنند که سکوت و مماشات با خودکامگان مرگ اعتبارشان را در پی دارد.

باید اعتراف کرد که بسیاری روحانیون که در جبهه روشنفکری به‏شمار نمی‏آمدند، شهامت و فعلیتی به مراتب ارزشمند‏تر از برخی هنرمندان به اصطلاح مردمی از خود بروز داده‏اند. چه هیجان‏انگیز و متناقض است که دسترسی به بعضی مراجع تقلید که سنتی به نظر می‏رسند سهل و سریع است، اما روشنفکران ما گویی در عصر حجر ویا در هجره‏ها گم و دور از دسترسند. دلم می‏خواست این روشنفکران به نظر منزوی حد اقل شماره تلفن و یا ایمیل خود را در دسترس می‏گذاشتند تا از انتظارات عمومی آگاه شوند و حساسیت این موقعیت تاریخی را غنیمت بشمارند و با مردم را تنها نگذارند.

تکمله:
من جدا با حساسیت عکس‏العمل هنرمندان و روشنفکران را دنبال می‏کنم. تا کنون مترصد شنیدن و خواندن پیامی از آقایان آشوری، بیضایی، مهرجویی، کیانیان، حاتم قادری، بشیریه، شهرام ناظری، همایون شجریان، محسن نامجو، حنایی کاشانی و چندین شخصیت علمی و هنری دیگر نشسته‏ام. براستی باید شخصیتی همچون استاد شجریان را ستود و در برابر بزرگ‏منشی و شعورش تعظیم کرد.

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه