آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

2:17 عصر شنبه، 3 مرداد 1388

نسل ما را به کدامین گناه می‌کشند؟

یادداشت وارده


عده‌ای از مردم در خیابان‌ها کشته و بسیاری راهی بازداشتگاه ها شده‌اند. خبر شکنجه‌ها و هتک حرمت‌ها از زندان به بیرون رسوخ کرده و حتی آنها را که تجربه زندان‌های رژیم گذشته را داشته‌اند، به تعجب واداشته است. پدران و مادران هر روز بیش از دیروز نگران فرزندانشان هستند. در این میان، جوانان بسیاری همچون من که هدف اصلی این جنایات واقع شده‌اند، پیوسته از خود می پرسند: «چرا و به کدامین گناه؟»


اینترنت را که ورق می‌زنم شباهت غریبی پیدا می‌کنم میان آنچه این روزها رخ می‌دهد و آنچه دو دهه قبل رخ داد. جوانانی که بازداشت شدند بی‌آنکه خانواده‌هایشان بدانند، دختران و پسرانی که شکنجه و بدتر از آن هتک حرمت شدند بی‌آنکه فریاد دادخواهی‌شان شنیده شود، مردان و زنانی که اعدام شدند بی‌آنکه حق دفاع از خود را داشته باشند، و دردناکتر از همه پدران و مادرانی که در جست‌وجوی جنازه فرزندانشان و یک وجب از خاک وطنشان که در آن اجازه دفن پیکر جگرگوشه‌هایشان را داشته باشند، این سو و آن سو می‌گشتند.


من و همنسل‌های من آن زمان کودکانی بیش نبودیم. ما هرگز در پس فرمان قتل و سرکوبی تکبیر نگفتیم. هرگز از زندان رفتن کسی خوشحال نشدیم. وقتی چشمهایمان را باز کردیم، دیدیم داریم توی خیابان فریاد می‌زنیم: زنده باد مخالف من. همانطور از گذشت حجاریان از سعید عسگر خوشحال شدیم که از زنده ماندنش. همان اندازه آرزو کردیم «شلمچه» بماند که دوست می‌داشتیم «جامعه». پس چرا، چرا، چرا ما شدیم هدف این همه دیوسیرتی و زشت کرداری؟


خوب که نگاه می‌کنم، می‌بینم پدرها و مادرهای ما - و چه بسا خود ما اگر آن زمان بودیم - باور نکردند پاسدار این حکومت مقدس بتواند به دختر جوان بی‌پناهی تعرض کند. باور نکردند حاکم مسلمان بتواند حکم اعدام هزاران نفر را بی‌دادگاه صادر کند. باور نکردند آن کس که خود طعم شکنجه را در رژیم گذشته چشیده و با آن به ستیزه برخواسته، امروز برادر خود را شکنجه دهد. بازار شایعه البته داغ بود آن روزها، و پدران و مادران ما دلداده و کار خود به دیگری سپرده.


حاصل آن روزهای سکوت، امروز گریبان فرزندانشان را گرفته است.. نسل من به نسل حرامزاده ای می‌ماند که وجودش حاصل گناه ناکرده خویش است. چون می‌پرسد «گناه من چیست؟» پاسخ می‌شنود: «تو خود گناه خودی. گوشت و پوست و استخوان تو گواه گناه توست.» گناه ما تمام آن لحظه‌هایی است که مادرانمان به جای خون گریستن، به روی ما لبخند می‌زدند. گناه ما تمام آن روزهایی است که ایمن و آسوده در حریم امن خانه‌هایمان بازی می‌کردیم و در دل فخر می‌فروختیم که پدرانمان سرباز وطن‌اند. گناه ما خواب امن شبانه و شادی صبحگاهمان است، گرچه همین شادی نیز گاه به مکافات این جنایت از خانه‌هایمان رخت بر می‌بست. ما تقاصِ پس نداده‌ی گناهی هستیم که گرچه در آن نقشی نداشتیم، ولی گوشت و پوست و استخوانمان بر آن گواه است.


اینک در حقیقت این پدران و مادران مایند که به واسطه‌ی ما تقاص پس می‌دهند. هر جوانی که به زندان می‌رود، شکنجه می‌شود و می‌میرد، هزینه ای است که همنسلان پدر و مادرش می‌پردازند بابت سکوتشان.


امروز ما مانده‌ایم، جوانان برخاسته از سکوت، در انتظار دست سرنوشت، تا چگونه از ما انتقام گیرد، با گناهی که نمی‌دانیم به کدام بها بخشوده خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه