آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

8:13 عصر سه‌شنبه، 20 مرداد 1388

شعری برای سهراب

این شعر را یکی از خوانندگان موج سبز آزادی برای سهراب سروده و یک نسخه از آن را در اختیار سایت قرار داده است:


سهراب جان سلام!
جهان
وقتی تو نیستی،
گل نیست؛
ماه نیست؛
کبوتر نیست
و خانه تنگ و
کوچک و
تاریک است!

وقتی تو نیستی
باران ِ اشک مادر
یک لحظه نیز بند نمی آید!

اوخسته و شکسته و فرتوت،
آنجا،
کنار پنجره‌ی انتظار
خاموش می نشیند
وبا صدای هر زنگ
از جای می‌پرد
و بی‌اختیار می‌گوید:
"سهراب جانم آمد... آه
سهراب جانم آمد..!
" دیر آمدی پسر جان
امشب!
"تا دیروقت کجا بودی؟
"آخر تو تا نیایی
شبها
"مادر بزگ پیرت
خوابش نمی‌برد؟!"
اما صدای خسته و غمگینش
کم‌کم،
آهسته می‌شود،
آهسته‌تر:
"ایکاش،
زودتر می‌آمدی
"که لباس‌هایت را
از روی تخت برداری!
"هنوز شالگردن سبزت،
"آنجا
"کنار پنجره افتاده ست!
راستی،
"آن لکه‌های قرمز رویش چیست؟!

****

آنسویترکنار خیابان،
انبوهی از جوانان
اکنون
پیکار شامگاهی خود را
آغاز می‌کنند!
و یکصدا همه می‌خوانند:
             
سهراب جان سلام
سهراب جان سلام               
ما نام شاهنامه‌ایت را
درپشت بام‌های وطن
هرشب
فریاد می‌کنیم
ودر طلوع روشن فردا
این شیر خسته،
ایران را
از چنگ نابکاران
آزاد می‌کنیم"!

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه