چهره رامین را ندیده بودم. وقتی به پشت در منزلش در جنوب شرقی تهران رسیدیم عکس اعلام ترحیمش را در لباس سربازی دیدم. چهره رامین سرشار از هوش و ذکاوت و نیز پاکی و بی آلایشی بود.
هر چه که از روزهای تلخ خردادماه می گذرد ابعاد وقایع و اتفاقات رخ داده بیشتر مشخص می شود. من و بعضی از همکاران در شورای اسلامی شهر تهران احساس می کنیم که باید برای دلجویی از خانواده های آسیب دیدگان وقایع اخیر اقدام کنیم.
به اتفاق آقای مسجد جامعی به منزل رامین رفتیم. برخلاف تصورات واهی افرادی که فکر می کنند معترضان همه از خانواده های مرفه شمال شهرنشین هستند، رامین از خانواده ای زحمتکش و آبرومند است که بسیار بیش از مال و منال دنیا، از آگاهی و شجاعت و صبوری برخوردارند.
مادرش با متانت ما را پذیرفت و پدرش ساعتی بعد از سر کار به خانه بازگشت و مظلوم و ساکت و سربه زیر از سرنوشت پسرش گفت.
رامین که دوران سربازی خود را می گذراند برای مرخصی به تهران آمده بود. او در انتهای تظاهرات آرام 25 خردادماه کشته شده و اگر چه یکی از کارگران بیمارستانی که جسدش بدانجا منتقل شده بود از سر خیرخواهی، فوت رامین را به خانواده اش اطلاع می دهد، ولی مادر و پدرش تا 9 روز بعد به دنبال رامین یا جسدش به مراجع مختلف مراجعه می کرده اند و پاسخی نمی گرفتند.
این جور وقت ها سخن گفتن با داغ دیدگان سخت است. اما صبوری پدر و مادر رامین راه را بر سخن می گشود.
عکس رامین، آنجا هم بود. با همان نگاه حاکی از هوش و ذکاوت، و گویی زنده و حاضر در میان جمع بسر می برد.
ایام ولادت امام زمان (ع) بود. آقای مسجد جامعی جمله زیبایی گفت:
در این ایام دعا کنیم برای فرج حضرتش، که او برای خونخواهی از مظلومان می آید.
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)