بچهها میگویند یا حافظه تو از کار افتاده یا نسل عوض شده چون هرچه میگردی، چیزی از این سخنرانهای چند سال اخیر پیدا نمیکنی. ولی من باز هم میگردم. بچهها میگویند با این زیر و رو کردن اسمها و کارنامهها، خودت را اذیت میکنی. ولی من عادت کردهام چهره شیرمردان دیروز و مستمعین امروز را از جلو چشمم بگذرانم. این بار هم گشتم، نبود. ولی گفتم میآیم؛ برای دیدن بچههای قدیمی.
رفتم. چند نفر از بچهها را دیدم و بغلشان کردم. هم آن یکی را که پولدار بود و هم آن دیگری را که دنبال 600 هزار تومان پول دستی میگشت. یک گوشم هم به سخنران بود که فریاد میزد برای انتخابات و اینکه فقط فلانی باید رأی بیاورد و گرنه اسلام در خطر است. فریاد، فریاد، فریاد. لابلای صحبتهایش بود یا در پایانش، جملهای گفت که مرا آتش زد؛ "اگر بچههای جنگ بخواهند به خاطر سابقه درخشان فرماندهی جنگ به ... رأی بدهند، از رأی فلانی کم میشود این خطرناک است". دنیا دور سرم چرخید.
سخنران همچنان فریاد میزد. فریاد، فریاد، فریاد. به دیروزها پرتاب شدم. غواصهای 17 ساله در تاریکی شب به رودخانه زده بودند. توی نیزارها دشمن به هر سایهای، به هر تکانی شلیک میکرد. گلولهای تن غواص را اگر میشکافت، حتی برای کمک خواستن از خودیها فریاد نمیزد. خودش به دست خودش دهانش را پر از گل و لای و لجن میکرد؛ مبادا ناخواسته صدایی از گلویش خارج شود. مبادا جان بچهها به خطر بیافتد. مبادا دشمن ردمان را بگیرد.
در دلم گفتم: مجتبی جان! کجا بودی که شیرمردان 17 ساله تیر میخوردند و فریاد نمیزدند. حالا تو تیر منافع سیاسی و جناحیات را میاندازی و پشتش فریاد هم میزنی؟! فریاد نشان مردی نیست. آن هم در همایشهایی که حاضرانش نه برای شنیدن صحبتهای دنیایی اهل سیاست و حزببازی بلکه برای دیدن بچههای قدیمی آمدهاند. درست است که نسل عوض شده ولی با خودت فکر کن اگر حتی یکی از آن "غواصهای اروند عرفان و معرفت" در مجلس تو حضور داشته باشد، با فریادهای تو یاد چه چیز میافتد؟ مطمئناً یاد آن غواص شهید نمیافتد.
آخرین افزوده ها
11:54 عصر پنجشنبه، 26 آذر 1388
- مراسم چهلم رامین پوراندرجانی با حضور دانشجویان و فعالان سیاسی برگزار شد
- پوسترهایی برای محرم سبز - 2
- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با محمدعلی ابطحی دیدار کردند + عکس
- یک مثنوی برای محرم سبز
- یک جاهل، هزار عاقل
- بر اثر فشارهای وارده نشست فصلی خانه احزاب لغو شد
- میرحسین موسوی: "به نفع کشور است که به درخواست ما برای صدور مجوز راهپیمایی جواب مثبت داده شود"
- خواب پریشان
- مجمع روحانیون مبارز به کارشکنی وزارت کشور در صدور مجوز راهپیمایی اعتراض کرد
- آدرس جدید، برای دسترسی به موج سبز آزادی
- محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم
- مجید انصاری: راهپیمایی جمعه محترم است، اما منتظر مجوز راهپیمایی مستقل هستیم
- آیتالله منتظری سوءاستفاده از ماجرای پاره كردن تصوير بنیانگذار انقلاب را محکوم کرد
- كنارهگیری معترضانه چهره برجسته جامعه روحانیت مبارز
- میخواهم ابراهیمی باشم
- دعوت برخی از حامیان جنبش سبز برای شرکت در راهپیمایی 27 آذر
- بیانیه تحلیلی جبهه مشارکت در باره شرایط کنونی جنبش سبز با توجه به اعتراضات دانشجویی در 16 آذر
- نامهای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی
6:46 صبح جمعه، 2 مرداد 1388
نامه وارده یکی از کاربران پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی پس از اتهامافکنی غیرمسئولانه مجتبی ذوالنور
مجتبی جان! کجا بودی وقتی تیرخورده حتی فریاد نمیکرد؟
هنوز دیدن بچههای قدیمی بزرگترین نعمت است برای کسی مثل من. در جریان انتخابات گفتند بچهها توی سپاه امام علی کنار بیمارستان ابوذر اهواز جمعند. پرسیدم سخنران کیست؟ گفتند حاجآقا ذوالنور. نمیدانم چرا عادت کردهام اینطور مواقع حافظهام را مرور کنم تا نام کسی را که میشنوم، در آن دیروزهای سخت حادثه جستجو کنم.
اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)