آخرین افزوده ها
  11:54 عصر پنج‌شنبه، 26 آذر 1388

8:47 عصر چهارشنبه، 31 تیر 1388

ایمان؛ راه سخت عبور، یادداشتی از محمد حیدری

این نوشته به احترام شهدای این حادثه‌ی بزرگ با یاد آنان آغاز می‌شود: کیانوش آسا - ناصر امیرنژاد - سهراب اعرابی - محسن ایمانی - مبینا احترامی - یعقوب بروایه - فاطمه براتی - سروره برومند - مهدی کرمی - ترانه موسوی- کامبیز شعاعی- اشکان سهرابی - حسين طهماسبی - فاطمه رجب‌پور- امیر کویری- شلير خضري - بهمن جنابی- حسین غلام‌کبیری - مصطفی غنیان - احمد نعیم آبادی - ندا صالحی آقاسلطان- فرزاد هشتی – سالار خضری - کاوه علیپور - داوود صدری - فاطمه سمساریان - کسری شرفی - کامبيز شعاعی - محمد کامرانی - مسعود هاشم زاده و... و دوستان زندانی ما که باید آنقدر نامشان را تکرار کنیم که در کنار ما قرار گیرند: محمد توسلی- عماد بهاور- احمد زیدآبادی - کیوان صمیمی- عبدالرضا تاجیک - عبدالله مومنی- محسن میردامادی -عبدالله رمضان‌زاده - سیدمصطفی تاج‌زاده - سعید حجاریان - محمد قوچانی- عبدالفتاح سلطانی- محمدرضا جلایی‌پور- سعید لیلاز- سمیه توحیدلوعلوی- ژیلا بنی‌یعقوب- بهمن‌احمدی‌امویی - مهسا امرآبادی - مسعود باستانی- عیسی سحرخیز- محمدعلی دادخواه - عباس میرزا ابوطالب- یحیی کیان‌تاج بخش - مجید سعیدی - حسین تاجیک - هنگامه شهیدی- حمید چوبینه - علیرضا عاشوری - شادی صدر - محسن حکیمی - محسن صفایی‌فراهانی - محسن امین‌زاده – علی‌تاجرنیا - سعید شیرکوند – شهاب‌الدین طباطبایی – علی‌اصغر خدایاری - داوود سلیمانی - عباس کوشا – رمضان‌پور - حسین مجتهدی- علی قادری- حمید مجتبایی- حسین ریاحی- کمیلیان - سعید نورمحمدی -حمزه غالبی - رضا همایی - زویا حسنی - سعیده کردی‌نژاد - محمدرضا یزدان‌پناه- بهزاد نبوی- فیض‌الله عرب‌سرخی- محمد جواد امام- مجيد نيري- صادق نوروزی- امیر حسین مهدوی- محمد عطریانفر- هدایت‌الله آقایی – جهان‌بخش خانجاني- محمدعلی ابطحی و...



طوفانی که برخاست
نزدیک به چهل روز از اولین اعتراض‌های مردم گذشت. هزاران نفر زندانی شدند و دستگیری‌ها گسترش بی‌سابقه‌ای یافت. در خیابان‌ها و زندان‌ها، ضرب و شتم مردم به امری معمول بدل شد و زخم‌های بزرگی بر پیکر ایران وارد گردید. گروهی از زنان و مردان هم‌وطن ما کشته شدند و ریختنِ خونِ مردم مباح شد.«نظر حرام بکردند و خون خلق حلال»
باید بپذیریم که ابعاد این خیزش، چندان بزرگ بود که هم حاکمان را غافلگیر نمود و هم نیروهای سیاسی معترض را بهت زده کرد. بلافاصله پس از اعلامِ نتایجِ ساختگیِ انتخابات، اعتراض‌هایِ پراکنده در سطح شهر آغاز شد. آنچنان که انتظار می‌رفت، عده‌ای اوباشِ سازماندهی‌شده، با خشونت به اعتراض‌ها هجوم آوردند و خود به تخریب اموال عمومی پرداختند؛ تا با ایجاد جوِ وحشت در شهر، از گسترشِ اعتراض‌ها جلوگیری کنند. شبانگاهِ روز بعد، گروهی اوباشِ وحشی، به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه یورش بردند و بی‌دلیل، به ضرب و شتم و قتلِ دانشجویان پرداختند. دروازه‌ی شهادت گشوده شده بود! هدف، ایجاد وحشت در میان مردم بود. اعتراض‌ها به سرعت در سراسر ایران گسترش می‌یافت. فريادهاي الله‌اكبر از همان شبها در تهران آغاز شد و تا كنون طنين‌انداز است.
در جو از یادنرفتنیِ آن روزها و در حالی که ، سخن از کودتایی سازمان‌دهی‌شده بود و فضای ترس بعد از انتخابات شاهد آن، 25 خرداد 1388 فرا رسید. تمام روزِ قبل و صبحِ آن‌روز، تلوزیون، خبر از غیرقانونی بودنِ راه‌پیمایی می‌داد و شایعاتی بود که نیروهای «ضدمردم» حق تیراندازی هم دارند. وسایل ارتباطی قطع شده و امکان خبررسانی به مردم نبود. تلفن‌های همراه و پیامک‌ها و اینترنت هم قطع بود.
بااین‌همه وقتی آن‌روز از یک خیابان فرعي، به مسیر اصلی وارد شدم، امواج انسانی عظیمی را دیدم که به سوی «آزادی» پیش می‌رفت، آنروز بی‌اختیار اشک می‌ریختم. اشک‌ریختن این‌روزها به عادت ما بدل شده است! دیگراني را هم دیدم که در حال گریستن، راه می‌رفتند. میلیون‌ها نفر در راه آزادی بودند. آنروز به سوی مردم تیراندازی شد و گروهی شهید شدند. دروازه‌ی شهادت گشوده شده بود! 25 خرداد را فراموش نکنیم.
از همان روز مرسوم شد که مردم با صدای بلند قرار تجمع بعدی را گذاشتند. 26 خرداد، میدان ولی‌عصر بود که جمعیت به سوی ونک تغییر مسیر داد و امواج انسانی تا تجریش رفت. 27 خرداد میدان هفت تیر بود که انتهای آن ازمیدان ولی‌عصر تا انقلاب هم گذشت و 28 خرداد میدان توپ‌خانه بود که جمعیت از میدان فردوسی تا انقلاب رفت. چهار روزی که «تاریخ» در حال نوشته شدن بود.
29 خرداد روز استراحت بود و سی‌ام خرداد روز سرکوب بزرگ. وقتی از بزرگراه یادگار تلاش کردم وارد آزادی شوم انبوهی از نیروهای سرکوب راه را بر مردم بسته بودند و در ابتدا با فریادهای مکرر، مردم را به عقب‌نشینی فرا می‌خواندند. از ساعت چهار به بعد فریادها به گاز اشک‌آور و ضرب و شتم مردم و بعد تیراندازی هوایی و نهایتاً تیراندازی مستقیم به سوی مردم ختم شد. خیابان‌های اطراف آزادی صحنه جنگ و گریز شده بود. شب که سرکوب پایان یافت در شهر و در شعاع درگیری‌ها، با اتومبیل ‌رفتم و سرکوب‌گران را در حال خودن شام و خنده و شوخی و تعريف خاطره، کنار خیابان‌ها و روی چمن بلوار کشاورز ‌دیدم. سی‌ام خرداد بنا بر اخبار رسمی ده‌ها نفر کشته شدند. دروازه‌ی شهادت گشوده شده بود!
تصور می‌شد بعد از سرکوبِ بزرگ، ناآرامی‌ها پایان یابد؛ اما چنین نشد. هر چند روز یکبار به بهانه‌ای جدید مردم گرد هم آمدند و کتک خوردند و دستگیر شدند و اعتراض کردند. در این بین گاه شهیدی جدید بر کرانه افزوده‌اند.

در کنار مردم یا در برابر آن

آنچه اتفاق افتاده حادثه‌ای تاریخ‌ساز است و هر نیرویی باید مشخص کند که کدام طرف مي‌ایستد. این ماجرا از آن ماجراهايي نیست که بتوان دربرابر آن سکوت کرد، برکنار ایستاد یا فراتر از آن بود و اعلام بی‌طرفی کرد. یا باید در کنار مردم بود و یا در برابر آنان. راه سومی وجود ندارد. آنها که کوشیدند راه سومی تعریف کنند تا از هزینه‌ی حوادث کناره بگیرند، ناتوان از بازكردن راه سوم بوده‌اند. آنان خواسته یا ناخواسته دربرابر مردم قرار گرفتند.
به همین دلیل است که می‌بینیم حتی كساني که مشهور به رفتارفراجناحی بودند، مجبور به قرار گرفتن در یک سوی شدند[همچون هاشمی‌رفسنجانی]. برخی که ادعای چهره‌ي معتدل داشتند، چهره‌شان را تغییر دادند[همچون احمد توکلی]. آنها که اساساً برای تکوین راه سوم آمده بودند ، در راهی دیگر قرار گرفتند[همچون محسن رضایی].
راه‌ها جدا شد و چهره‌ها نمایان. تقسیم‌بندی‌ها ازجناح‌های سیاسی ایران با عنوان اصلاح‌طلب و اصولگرا هم تغییر کرد. در چنین محشر عظمی و حادثه‌ی عظیمی است که معنی این سرکوب بزرگ مشخص می‌شود. حادثه، بزرگتر از آن است که بتوان آنرا به اشتباه محاسباتی یا روانشناسی فردی تقلیل دهیم. این نقطه‌ی عطف نه تنها برای مردم، بلکه برای نیروی ضدمردم هم بوده است. همانگونه که نیروی مردمی برای آزادی و کرامتش در میدان است، نیروی ضدمردمی نيز برای «بقا» است که به میدان آمده و مشخص است که به هر قیمتی حاضر به عقب‌نشینی نخواهد بود. پیش از این‌هم رفتارهای مشابهی از آن‌ها دیده‌ایم، قتل‌ها و کشتارها و شکنجه‌ها در سابقه‌ی تاریخی این گروه‌ کم نیست. اما آن اعمال، گاه به خودسری یا اشتباه محاسباتی و عقده‌های شخصی و ... تقلیل داده مي‌شد. امروز اما سرکوب، امری کاملاً سازمان یافته و یکدست و سراسری با شیوه‌هایی کاملا «مدرن» است که پیش می‌رود. پس امکانِ تقلیلِ آن به مسائل فردی ممکن نیست. این «سيستم سرکوب» اما يك شاخصه‌ي اساسي ديگر هم دارد و آن «بي‌ايماني» آن است.

چه خواهد شد؟

این روزها با هرکه سخن می‌گویم و هر نوشته که می‌خوانم نگران آینده‌اند. چه خواهد شد؟ در تنهایی خودمان و در میان دوستان و در میان مردم همه نگران آینده‌ی ایران‌ایم. چه باید کرد؟ وقتی قبل از شروع نمازجمعه‌ی گذشته در خیابان انقلاب و روبروی دانشگاه، نیروهای رسمی سوار بر موتور به سوی مردم ده‌ها گاز اشک‌آور پرتاب کرده و بعد حمله کردند و می‌زدند و حتی در خیابان‌های فرعی به سمت جمهوری راه را بر مردم بسته بودند و کتک می‌زدند، من هم می‌دویدم و در حال خفگی با خود می‌اندیشیدم که چه خواهد شد؟ می‌دانم که همه‌ی دوستان و بسیاری از مردم هم اینچنین می‌اندیشند و نگرانند. پرسش اساسی این است که این نیروی سرکوب بزرگ با اینهمه ابزار و بی‌رحمی و خشونت و توان مالی و نظامی را چگونه می‌توان عقب راند؟ اساساً مگر مردم می‌توانند بر آن غلبه کنند؟
همه‌ی این مقدماتی که نوشته شد تنها برای بیان همین نتیجه‌ی آخر بود. در برابر این «ماشین مدرن بي‌ايمان» از ما چه کاری ساخته است؟ راهی جز پیمودن راهِ «ایمان» برای ما نمانده است.
« قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» (بقره-249) «آنان که می‌پنداشتند با خدا ديدار خواهند کرد ، گفتند: چه بسا گروهی اندک( ضعیف) که بر گروهی بزرگ(قوی) غلبه کند به اراده‌ی خداوند، که خدا باکسانی است که پایدارند»
ایمان تنها چیزی است که خواهد توانست بر این «عقلانیت بی‌ایمان» غلبه کند. آنانکه تکیه بر ابزارِ سرکوب و اسلحه و چماق کرده‌اند و خون می‌ریزند؛ تنها به محاسبه‌ی عقل است که خود را پیروز می‌دانند. و راه رستگاری البته راهی رازآلود و فراعقلی است. اگر ایمان بیاوریم که فصلی نو در راه است، هیچ چیز و هیچ کس نخواهد توانست راه را ببندد. « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا »(طلاق-3) « و هر كس بر خدا تکیه كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرّر كرده است. ». ایمان؛ راه عبور سختی است، لیکن جز آن هیچ راهی نیست. در سراسر تاريخ آنانكه ايمان داشتند به آنچه مي‌خواهند به كساني كه بر زور تكيه كرده‌اند غلبه يافتند. مگر نه اين‌كه خون بر شمشير پيروز است؟باید به معجزه ایمان داشت. باید به معجزه ایمان داشت.

منبع: heydary.blogspot.com

 

 

 

ارسال به شبکه های اجتماعی   facebook فیس بوک   balatarin بالاترین   Donbaleh دنباله

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه